اکنون بنظر می رسد صبور تر شده ام، اما چراغی در وجودم خاموش شده است که دوست داشتم تا ابد روشن بماند.
شب که میشه و دلت میگیره، انگار همه چیز یه جور دیگه به نظر میاد. انگار سکوتِ اتاق، یواشکی میره توی گوشت و فکر و خیالهایی که کل روز قایم شده بودن، یهو میان سراغت.
اصلاً انگار شب، وقتِ حساب و کتابِ دله. اون موقع که دیگه کسی ازت توقعی نداره، دیگه لازم نیست نقشِ آدمِ شاد و قوی رو بازی کنی. همونجاست که خستگیهات، حرفهایی که نگفتی و غصههای کوچیک و بزرگت، میان و میشینن کنارت:))!
سودا🇮🇷.
ــــــ
در راهِ طلب ، تا قدمی هست ، بپویم
یا سر برود ، یا کِشَمش تنگ در آغوش
سودا🇮🇷.
به پایان آمد این رویا، جهانم در غمت باقیست…¹²
به پایان آمد این رویا،
جهانم در غمت باقیست…¹³