گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آن چنان مات که حتی مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
دیدی مثلا یه جا تو یه بحث
یا دعوایی یا دلخوری چیزی، طرف
برمیگرده میگه مگه من چیکار کردم؟
من کاری نکردم که، کردم؟ موضوع
دقیقا همینجاست، موضوع اینه که
تو جایی که باید کاری میکردی
هیچ کاری نکردی.
من آدمىام كه خيلى كارا دلم ميخواد انجام بدم،
ولى تو يه بدنى كه خيلى دلش ميخواد بخوابه، گير افتادم