با من از لج بازى حرف نزن من بچه بودم قطب هاى همسان آهن ربا رو به زور به هم مي چسبوندم
مشت بر دیوار سر بر سنگ و دندان بر جگر
لب فرو بستیم و راهی جز شکیبایی نبود ...
پسریكهبايهدخترقشنگبرخوردمیكنهصرفاباتجربهنيستبلكههنر(مادر)شه