eitaa logo
صراحی
19 دنبال‌کننده
1 عکس
2 ویدیو
0 فایل
آن دَم که به یک خنده دَهَم جان چو صُراحی مستانِ تو خواهم که گُزارَند نمازم.
مشاهده در ایتا
دانلود
ذکر تو از زبان من فکر تو از جنان من چون برود که رفته‌ای در رگ و در مفاصلم مشتغل توام چنان کز همه چیز غایبم مفتکر توام چنان کز همه خلق غافلم
بس درُ سر که بمنطق سفتند قدر آنها نه بدانست کسی
بجز کسب هوا از من دگر کاری نمی‌آید درین دریای پرآشوب پنداری حبابم من
السلام علیک یا قمر العشیره
این کیست این این کیست این هذا جنون العاشقین از آسمان خوشتر شده در نور او روی زمین بی‌هوشی جان‌هاست این یا گوهر کان‌هاست این یا سرو بستان‌هاست این یا صورت روح الامین سرمستی جان جهان معشوقه چشم و دهان ویرانی کسب و دکان یغماجی تقوا و دین خورشید و ماه از وی خجل گوهر نثار سنگ دل کز بیم او پشمین شود هر لحظه کوه آهنین خورشید اندر سایه‌اش افزون شده سرمایه‌اش صد ماه اندر خرمنش چون نسر طایر دانه چین بسم الله ای روح البقا بسم الله ای شیرین لقا بسم الله ای شمس الضحا بسم الله ای عین الیقین هین روی‌ها را تاب ده هین کشت دل را آب ده نعلین برون کن برگذر بر تارک جان‌ها نشین ای هوش ما از خود برو وی گوش ما مژده شنو وی عقل ما سرمست شو وی چشم ما دولت ببین ایوب را آمد نظر یعقوب را آمد پسر خورشید شد جفت قمر در مجلس آ عشرت گزین من کیسه‌ها می دوختم در حرص زر می سوختم ترک گدارویی کنم چون گنج دیدم در کمین ای شهسوار امر قل ای پیش عقلت نفس کل چون کودکی کز کودکی وز جهل خاید آستین چون بیندش صاحب نظر صدتو شود او را بصر دستک زنان بالای سر گوید که یا نعم المعین در سایه سدره نظر جبریل خو آمد بشر درخورد او نبود دگر مهمانی عجل سمین بر خوان حق ره یافت او با خاصگان دریافت او بنهاده بر کف‌ها طبق بهر نثارش حور عین این نامه اسرار جان تا چند خوانی بر چپان این نامه می پرد عیان تا کف اصحاب الیمین
نیامد از دو جهان جز رخ تو در نظرم از آنگهی که مرا چشم در جهان آمد ز روشنایی روی تو در شب تاریک نمی‌توان به سر کوی تو نهان آمد
ما را دو روزه دوری دیدار می‌کشد زهریست این که اندک و بسیار می‌کشد عمرت دراز باد که ما را فراق تو خوش می‌برد به زاری و خوش زار می‌کشد مجروح را جراحت و بیمار را مرض عشاق را مفارقت یار می‌کشد آنجا که حسن دست به تیغ کرشمه برد اول جفا کشان وفادار می‌کشد چنین کشنده بلایی که هجر اوست ما را هزار بار نه یک بار می‌کشد
گر من آلوده دامنم چه عجب همه عالم گواه عصمت اوست من که باشم در آن حرم که صبا پرده دار حریم حرمت اوست
تا کی ز تو روی بر زمین باید داشت سوز دل وآه آتشین باید داشت بس سیل که خاست هر نفس چشمم را آخر ز تو چشم این چنین باید داشت
مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی چنان که پرورشم می‌دهند می‌رویم
حاجت من ز زنخدان تو دائم این است که نجاتی ندهد یوسف دل را ز چهش
در این زمانه‌ی بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه‌ی خود را برای این همه ناباور خیال پرست؟ به شب نشینی خرچنگ‌های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟ رسیده‌ها چه غریب و نچیده می‌افتند به پای هرزه علف‌های باغ کال پرست رسیده‌ام به کمالی که جز انالحق نیست کمال دار را برای من کمال پرست زنده یاد محمدعلی 🖤