eitaa logo
صراحی
19 دنبال‌کننده
1 عکس
2 ویدیو
0 فایل
آن دَم که به یک خنده دَهَم جان چو صُراحی مستانِ تو خواهم که گُزارَند نمازم.
مشاهده در ایتا
دانلود
تو در کنار خودت نیستی نمی دانی که در کنار تو بودن چه عالمی دارد
شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
حضورِ خلوتِ اُنس است و دوستان جمعند وَ اِنْ یَکاد بخوانید و در فَراز کنید دعا برای سلامتی حضرت آقا جانمون فراموش نشه
628.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایران به چنین یلی بنازد بر غیرت این (ولی) بنازد دیدید چه خیبری به پا کرد بر سیدعلی، علی بنازد
به رويم باز کن ميخانه‌ ی چشمی که بستی را ز رندی مثل من، پنهان نبايد کرد مستی را نمی آيد به چشمم هيچ‌کس غير از تو اين يعنی به لطف عشق تمرين می کنم يکتاپرستی را شُکوه آبشاران با غرور کوهساران گفت: فرافتادن ما آبرو بخشيد پستی را در اين بازار بی رونق، من آن ساعت شدم محتاج که با ثروت عوض کردم غنای تنگدستی را به تن تبعيد شد روحِ عدم‌پيمای من ای عمر! بگو بر شانه بايد بُرد تا کی بار هستی را؟
نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان دارد زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد
جز آستان توام در جهان پناهی نیست سرِ مرا به جز این در، حواله گاهی نیست عدو چو تیغ کِشد، من سپر بیندازم که تیغِ ما به جز از ناله‌ای و آهی نیست چرا ز کویِ خرابات روی برتابم کز این بِهَم، به جهان هیچ رسم و راهی نیست زمانه گر بزند آتشم به خرمنِ عمر بگو بسوز که بر من به برگِ کاهی نیست
عشق اگر پنجره‌ای باز نمی کرد به دوست مرگ را اینهمه ناچیز نمی‌دانستم
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن و گر خلاف کنم به سوی تو باشم
این هدیه را اگر نپذیری کجا برم؟ جان است، جان! اگر تو نگیری کجا برم؟ یار عزیز! یوسف من کم تحمل است این برده را برای اسیری کجا برم؟ بخت مرا سیاه، چو گیسوی خود مخواه موی سفید را سر پیری کجا برم؟ ای قلب زخم خورده‌ی بیمار، من تو را گر پیش پای دوست نمیری کجا برم؟ جان هدیه‌ای‌ست پیشکش آورده از خودت این هدیه را اگر نپذیری کجا برم؟
شبی ز قدِ تو افتاد سایه بر دیوار... هنوز عاشقِ بیچاره رو به دیوار است..!
قُدر‍‌َتم نیست که این بار دگر گِریه کُنم ما رسیدیم دم مرزِ کفن کردن اَشک...