#امام_حسین
#غزل
عاشقانت می فروشند عیش را ، غم می خرند
دل به پاى روضه می ریزند ماتم می خرند
.
باز هم شیر حلال مادران تاثیر کرد
بچه ها دارند از بازار پرچم می خرند
.
مثل خار و خس در این سیل به راه افتاده ایم *
باز در هم آمدیم و باز در هم می خرند
.
ماه ها در یک طرف ماه محرم یک طرف
بیشتر از ماه ها ماه محرم می خرند
.
اشک ما اینجا فقط این قدر قیمت یافته
ورنه جاى دیگرى عرضه کنى کم می خرند
.
تا تو را داریم ما ، داراترین عالمیم
بچه هاى ما در این خانه حاتم می خرند
.
این طرف گریان شدیم و آن طرف آباد شد
اشک کالایى ست که در هر دو عالم می خرند
.
گریه بر مظلوم تکوینا تقرب آور است
در حسینیه مرا ، حتى نخواهم ، می خرند
.
مطمئنا روضه اى یا گریه اى در کار هست
هر کجا عصیانى از فرزند آدم می خرند
.
عده اى دم می دهند و عده اى دم می زنند
پنج تن هم این وسط دارند از دم می خرند
.
گریه کن زهراست ، ما تنها سیاهى لشگریم
باز با این حال شکل گریه را هم می خرند
.
اولین گریه کن مسلم رسول الله بود
گریه بر دندان مسلم را مسلّم می خرند
.
* مثل خار و خس در این سیل به راه افتاده ایم : این مصرع از علامه طباطبایى رحمت الله علیه می باشد .
.
#علی_اکبر_لطیفیان
ꜱᴏʀᴏᴅᴇ ꜱᴏɢ
#مدح_امام_حسن
روح پدرم شاد که میگفت به من
خوش باد دمی که دیده آید به سخن
عمری به زبان بیزبانی چون اشک
یک چشم حسین گفت، یک چشم حسن!
#سعید_حدادیان
ꜱᴏʀᴏᴅᴇ ꜱᴏɢ
#مدح_امام_حسن_مجتبی علیهالسلام
#مرثیه_امام_حسن علیهالسلام
#گریز_روضه_قاسم علیهالسلام
#قصیده_واره
نشستم گوشهای از سفرۀ همواره رنگینت
چه شوری در دلم افتاده از توصیف شیرینت
به عابرها تعارف میکنی دار و ندارت را
تو آن باغی که میریزد بهشت از روی پرچینت
کرم یک ذره از سرشار، سرشارِ صفتهایت
حسن یک دانه از بسیار، بسیارِ عناوینت
دهان وا میکند عالم به تشویق حسین اما
دهانِ رحمة للعالمین وا شد به تحسینت
تو دینِ تازهای آوردهای از دیدِ این مردم
که با یک گل کنیزی میشود آزاد در دینت
مُعزّ المؤمنین خواندن مُذلّ المؤمنین گفتن،
اگر کردند تحسینت اگر کردند نفرینت،
برای تو چه فرقی دارد، ای والتین و الزیتون
که میچینند مضمون آسمانها از مضامینت
بگو با آن سفیرانی که هرگز برنمیگشتند
خدا واداشت جبرائیلهایش را به تمکینت
بگو تا تیغ برداریم اگر جنگ است آهنگت
بگو تا تیغ بگذاریم اگر صلح است آیینت..
بگو از زیر پایت جانماز این قوم بردارند
محبت کن! قدم بگذار بر چشم محبینت
تو را پایین کشیدند از سر منبر که میگفتند:
چرا پیغمبر از دوشش نمیآورد پایینت
درون خانه هم محرم نمیبینی، تحمل کن
که میخواهند، ای تنهاترین! تنهاتر از اینت
تو غمهای بزرگی در میان کوچهها دیدی
که دیگر این غمِ کوچک نخواهد کرد غمگینت
از آن پایی که بر در کوفت بر دل داشتی داغی
از آن دستان سنگین بیشتر شد داغ سنگینت
سر راهت میآمد آنکه نامش را نخواهم برد
برای آنکه عمری تازه باشد زخم دیرینت
برای جاریِ اشکت سراغ چاره میگردی
که زینب آمده با چادر مادر به تسکینت
به تابوت تو زخمِ خویش را این قوم خواهد زد
چه میشد مثل مادر نیمۀ شب بود تدفینت
::
صدایت میزند اینک یتیمت از دل خیمه
که او را راهی میدان کنی با دست آمینت
هزاران بار جان دادی ولی در کربلا آخر
در آغوش برادر دست و پا زد جان شیرینت
کدامین دست دستِ کودکت را بر زمین انداخت؟
نمکنشناس آن دستی که روزی بوده مسکینت
دعا کن زخم غمهایت بسوزاند مرا یک عمر
نصیبم کن نمک از سفرۀ همواره رنگینت
#سیدحمیدرضا_برقعی
ꜱᴏʀᴏᴅᴇ ꜱᴏɢ