خیس است به انتظار تو چشم همه
از دست فراق است نه تو...خشم همه
تو تازه بهاری نه که پاییزی...دوست!...
...کز آمدن تو ریخته پشم همه
#شبگرد
با افرادی که محبتاشونو میشمارن رفاقت نکنید
بی حساب کتاب به هم عشق بورزید
وصل را اینهمه اصرار نباید شاید
شااااید دوست نمیخواسته... شاید؟!؟!؟!
...شاید؟!
#شبگرد
وصل را اینهمه اصرار نباید شاید
شااااید دوست نمیخواسته شایدشاید؟!
فصل دوری دلان است جانستان است
وصل هم بعد... از این فصل میاید شاید
آش و لاشیم و خمیرم ولی خم نشدیم
جای ما هرچه که باشد بزاید...شاید
بین عشاق جهان نام گمم کمنامم
تاکه گمنامی من جلوه نماید شاید
جان فدای تو نکردیم و شاید باید
زنده گردیم وبمیریم و باید شاید
شعرر شخصیت من بود بچاپید مرا
چایی شعر ننوشیده بچاید شاید
#شبگرد
۴مهر۱۴۰۳
هر بلایی کز آسمان آید
گرچه بر دیگری قضا باشد
بر زمین نارسیده میگوید
خانهٔ انوری کجا باشد
#انوری