کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم قسمت هفتاد و سوم بلند شدم و محکم زدم روی میز و به عطا گفتم: +ل
بعد ادامه دادم و گفتم:
اگه برم اونجا، درخواست میدم که تو رو هم بیارن اون واحد.. حاضری بیای پیش من کنار دستم باشی و باهم کار کنیم؟
_والله دلم میخواد.. چون کار کردن با تورو دوست دارم.. ولی مهم اینه که کدوم قسمت بخوای ازم استفاده کنی.
+حالا، بهت میگم. بزار روش فکر کنم..فعلا که خودم قبول میکنم اون معاونت و یا نه، روش دقیق فکر نکردم.. ولی اگر قبول کردم ، قطعا یکی از پیشنهاداتم برای به کار گیری در اون معاونت تو هستی.. تو هم آمادگیش و داشته باش. بعدا نگی که نگفتم.. میخوام بیشتر عملیاتی باشی اونجا.. چون من و تو خیلی سال هست داریم باهم کار میکنیم.. میشناسمت و تو هم من و میشناسی.. از روحیات و دغدغه همدیگه باخبریم.. مهمتر از همه اینکه هردوتا جوان انقلابی هستیم..
_باشه حاجی چشم... من که از خدامه با تو باشم.. راستش اول که گفتی امکان داره برم ضدجاسوسی دلم یه جوری شد.. دوست نداشتم از واحد ما بری..اما گفتی اگر بری منم میبری اونجا خدا میدونه چقدر خوشحال شدم..
+عزیزمی عاصف جان..
_الانم لطفا برو خونه، فردا بیا.. کاری نیست که.. یک مرحله بازجویی کردی.
+عاصف خیالم اینجا و از همه چیز و همه جهت جمع باشه؟
_آره فدات شم برو. مارو دست کم نگیر.
+نه دورت بگردم این چه حرفیه.. اتفاقا تو هستی خیالم جمع هست.. تورو خدا حساسیت های من و به پای شرایط کاریمون بزار.. نه به پای دیکتاتور بازی های من توی پرونده.. اگر سخت میگیرم خدا می دونه الکی نیست.. تو که باخبری چه وضعیتی هست الان...
_آره حاجی قبول دارم.. برو مرد، خیالت جمع باشه.
اومدیم پایین و رفتیم دفتر و گوشیم و گرفتم و از جمع خداحافظی کردم.
با تیم حفاظتم برگشتیم اداره.. رفتم دفترم و به مسئول دفترم گفتم کسی و راه نده، تلفنم وصل نکن.. فقط تلفن دفتر حاج آقا(.........) و حاج کاظم و مجازه وصل کنه..و بقیه رو خودش رفع رجوع کنه.
نشستم توی دفترم و نیم ساعت چهل دیقه به زَر به زور و با هزار درد بازو، یه گزارش مختصر از بازجویی نوشتم.. دیدم درد دستم داره من و میکشه... سابقه نداشت من بخاطر یه تیر خوردن اینطور درد بکشم.. چون چندبار در سوریه به پاهام و دستم تیر خورده بود. بعد از چندوقت خوب میشدم. ولی این بار واقعا درد و خونریزیش زیاد بود. گزارش و گذاشتم توی پاکت و به مسئول دفترم گفتم بیاد پلمپش کنه و مهر فوق سری رو بزنه و بفرسته دفتر حاج کاظم.. دیگه خودم نرفتم بالا.. چون میدونستم برم باز سرحرف اینکه پست ضدجاسوسی رو باید تحویل بگیری، به روم میاره و حوصله ندارم.. فوری اسلحه و وسائلم و برداشتم و از در پشت ساختمون اداره رفتم بیرون. زنگ زدم به رانندم و تیم حفاظتم گفتم بیاید فلان خیابون من کنار در غربی اداره ایستادم.. اونا هم هنگ کردن انگار.. بلافاصله جاده رو یک طرفه گرفتن اومدن. بنده های خدا بدجور احساس مسئولیت میکردن..
گفتم ببرن من و خونه.. توی مسیر دوتا سبد گل هم گرفتم و بردم خونه که بدم به مادرم و فاطمه.
وقتی رسیدم، خانمای محافظ که من و دیدن، دیگه ماموریتشون تموم شد تا فردا، و رفتن اداره..
رفتم سمت مادرم و دستش و مثل همیشه بوسیدم و عطر چادرش من و مستم کرد.. گل و بهش دادم و یه کم شوخی کردیم و بعدش رفتم سمت فاطمه که روی مبل نشسته بود و داشت آبمیوه میخورد.. نگاش کردم و یه لبخندی زدیم هردوتا و گل و دادم بهش.. یه کم کنارش نشستم و با مادرم و فاطمه گفتیم و صحبت کردیم و....
به روی خودم نمیاوردم دردم و !! رفتم دوتا ژلوفن خوردم و بعدش رفتم دراز کشیدم توی اتاقم. دیدم یکی در میزنه.
✍ ادامه دارد...
⛔️ #کپی و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام و ایتا و سروش ( #خیمه_گاه_ولایت ) که در پایین درج شده است #مجاز می باشد وگرنه قابل پیگیری وشکایت خواهد بود و از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد. ⛔️
✅ خیمه گاه ولایت در اِیتا👇
✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat
✅ تلگرام👇
🌐https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1
✅ خیمه گاه ولایت در سروش👇
✅ http://sapp.ir/kheymegahevelayat
حجاریان پس از شهادت شهيد لاجوردی در مصاحبه اي مي گويد لاجوردي به خود من همواره مي گفت شما از منافقين هم بدتر و خطرناك تريد مي گفت رجوي دورانديش نبود و خيلي زود دست خودش را رو كرد، اما شما سازماني ها دور انديش هستيد و خودتان را براي آينده آماده كرده ايد
به نوشته جهان، حجاريان در ادامه مي گويد: «لاجوردي مرا كه مي ديد مي گفت تو و بهزاد نبوي و خسرو تهراني از رجوي خطرناك تريد... بارها به من گفت كه شما (سازمان مجاهدين انقلاب) از منافقين بدتريد.»
🌐 @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
بعد ادامه دادم و گفتم: اگه برم اونجا، درخواست میدم که تو رو هم بیارن اون واحد.. حاضری بیای پیش من ک
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم
قسمت هفتاد و چهارم
گفتم:
+بفرمایید...
درو باز کرد دیدم فاطمه هست.. بلند شدم از روی تخت و رفتم کمکش کردم و زیر بغلش و گرفتم و آوردمش روی صندلی کنار تخت نشست..چون یه پاش شکسته بود..
دوباره وِلو شدم روی تخت.. یه کم حرف زدیم و یه کوچولو تونستم خنده رو لبهاش بیارم تا از فضای شوکی که بهش وارد شد و درونش سپری میکنه بیاد بیرون کم کم...
بهش گفتم:
+فاطمه جان ما الان یکی دو روز هست که اومدیم.. قبلش هم شمال بودیم و توی بیمارستان هم ازت نپرسیدم که چیشد دزدیدنت و چی شد نجات پیدا کردی.. اگر برات سخت نیست الان، بهم بگو.. تعریف کن چی شد و چطور این اتفاق افتاد.. چون من باید پرونده رو تکمیل کنم..
_وای محسن.. تورو خدا الآن نه.. اصلا خوب نیستم.. وضعیتم داقونه به جون تو.. یادم نیار اون روزارو.
بلند شدم از روی تخت و رفتم لبه تخت نزدیک صندلیش نشستم. بهش گفتم:
+فاطمه جان، کاملا حق با تو هست.. ولی اطلاعاتت بهمون کمک میکنه تا دشمن و ببریم زیر ضربه..این موضوع و اتفاقات اخیر از لحاظ درگیری با سلاح و دزد پلیس بازیش تموم شده، اما از جنبه و حیث امنیتی و اطلاعاتیش تموم نشده و نخواهد شد الی یوم القیامه.. ما با اینا هر روز درگیری داریم.. حالا بگو ببینم چی شد..
_میشه حداقل شب صحبت کنیم.. الان مادرت توی پذیرایی تنها نشسته ما اینجاییم خوب نیست... بریم پیشش.. شب که رفت باهم صحبت میکنیم.
+مگه میخواد بره.
_ظاهرا میخواد بره.. شب قراره خواهرت حسنا خانم و شوهرش آقا رضا بیان دنبالش ببرن خونه خودشون.. بزار تا اون موقع منم خوب فکر میکنم به اتفاقات،، بعدش همه چیز و میگم... خواهش...باشه!؟
+باشه..
بلند شدم به خانمم کمک کردم و رفتیم پیش مادرم که داشت قرآن می خوند.. بهش گفتم:
+حاج خانم میخوای بری امشب؟
_آره مادرجان.. چون آلاء مریضه. بعدشم دلم واسش تنگ شده.. شب قراره بیان دنبالم.. ( آلاء خواهرزاده من بود که دختر خواهرم حُسنا میشد)
رفتم نزدیکش و نشستم روی زمین جلوی پاهاش، گفتم:
+مامان جان، فقط یه چیزی، حواست هست دیگه... اومممم چیزه.. نفهمن بچه ها اتفاقات اخیر و.
_نه مادر حواسم هست.. بهشون گفتم قبل اینکه برسن اینجا زنگ بزنن تا من برم پایین. اینا بالا نیان که خانومتم با این وضعیت ببینن.. آخه حسنا میگفت دلم واسه فاطمه تنگ شده میخواد بیاد ببینتش، منم پیچوندمش و گفتم شاید فاطمه زهرا بره خونه پدرش.. شما قبل اینکه برسید زنگ بزنید من بیام پایین.. اینطور گفتم که شک نکنه.. حالا گچ پاش و کی باید باز کنه؟
+نمیدونم والله.. باید ببریمش دکتر، ببینیم چی میگه..
همزمان تلفنم زنگ خورد.. دیدم حاج کاظم هست.
جواب دادم:
_سلام.. کجایی عاکف؟
+اومدم خونه نیم ساعت قبل..
_پاشو یه خبرایی هست.. بیا اداره..
+ان شاءالله خیره؟
_نمیدونم.. بیا اینجا زودتر..
+چشم.. یاعلی..
به فاطمه و مادرم گفتم « خب حضرات عشق، من دارم میرم اداره یه سر کاری پیش اومده بر میگردم..»
تا لباسم و بپوشم زنگ زدم تیم حفاظتم که همین دور و بر مستقر بودن، آماده باشن که من دارم میرم پایین.. بهشون گفتم یه تیم دونفره اینجا قرار بدید برای مراقبت از اهل منزل ما..
نکته: دیگه بچه خوبی شده بودم و کله شق بازی در نمی آوردم و نمیگفتم محافظ نمیخوام.. چون بحث خانوادم در میان بود..
بیست دیقه بعد محافظا رسیدن و تیم حفاظتم خبر دادند تیم دوم برای مراقبت از منزل و اهلش رسیدن..
منم که خیالم جمع شد رفتم پایین.. توی پارکینگ سوار ماشین شدیم و با تیم حفاظتم رفتیم سمت اداره.. بعد از ورود به داخل حیاط دیدم حاجی توی محوطه اداره داره زیر درختا راه میره و دستش توی جیبشه انگار ناراحته...
به راننده گفتم نزدیک حاجی من و پیاده کنید.. بعدش برید پارکینگ و برید دفتر تا خبرتون کنم..
ماشین نگه داشت و پیاده شدم و رفتم نزدیکش..
+سلام علیکم پیر مرد دلاور.
_سلام.. حوصله ندارم عاکف سر به سرم نزار.
+هروقت شوخی میکنم باهات حوصله نداری مشتی.
_الان بیخیال...
+باشه.. حالا چیشده حاجی؟
_یکی دو روزه اومدی، قرار بود چه اتفاقی بیفته این روزا توی کشور؟؟ ما برای چی این همه جون کندیم و تلاش کردیم.
+خب چرا عصبی هستی؟ باز چیزی شده مگه؟؟ مگه رضوی نماینده شورای عالی امنیت ملی توی پرونده آخری که باهم بحثتون شد علیهت کاری کرد؟؟
_نه بابا اون که بعدا باهم حلش کردیم.. خب عصبانی بودیم و استرس عملیات بود..
+پس چیه موضوع که من و کشوندی تا اینجا.
حدود بیست_سی ثانیه سکوت کرد و یه کم توی چشم هم نگاه کردیم و بهم گفت:
_ماهواره پرتاب نمیشه؟
+نفهمیدم،،چییییییییییییییییییییییییییییییی !!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
_ماهواره پرتاب نمیشه.
+چرا و به چه دلیلی؟
_میگن آمریکایی ها با وزارت خارجه تماس گرفتن و گفتن اگر پرتاب بشه مذاکرات و برجام و همه چیز بهم میخوره...
کانال خبری اسپاد
بعد ادامه دادم و گفتم: اگه برم اونجا، درخواست میدم که تو رو هم بیارن اون واحد.. حاضری بیای پیش من ک
خدا میدونه دیگه نفهمیدم حاجی چی داره میگه.. همین الآن که دارم می نویسم پر از خشم و نفرت هستم از غربگدایان و جریان لیبرال حاکم در کشور..
یه لحظه از ناراحتی و فشار و شوک عصبی شدیدی که بهم وارد شد، فقط با یه دستم که سالم بود، جمجمه و قسمت گیجگاه خودم و گرفتم و فشار دادم با دستم تا یه کم آروم شم..
حاجی گفت:
_عاکف چت شده.
به حالت رکوع رفتم از فشاری که به مغزم وارد شد و عصبی شدم..
گفتم:
+ هیچچی حاجی.. ولم کن.. خسته شدم دیگه از این همه سیاست بازی و لجن بازی توی این مملکت.
_بشین پسر آروم باش.. بیا بشین روی این صندلی.
+حاجی جدی گفتی این حرفارو؟
_آره من دارم از سکوی پرتاب میام... زنگ زدن اونجا و با بچه ها بحث کردن آقایون...
+خب تو چراکاری نکردی؟
_عاکف ما نمیتونیم دخالت کنیم توی این مسائل..ما کارمون اطلاعاتی امنیتیه..مسائل سیاسی و جناحی به ماربطی نداره...
+نمیدونی از کجا بود دقیق اون تماس؟
_پیگیر شدم، گفتن هم از وزارت خارجه بود و هم از نهاد ریاست جمهوری..دانشمندامون بهشون گفتن چرا، آقایون گفتن به شما ربطی نداره.
+جالبه.. خیلی جالبه.. این همه بدبختی میکشیم اینجا.. اونم نه فقط خودمون..کل ناموس و خانوادمونم درگیر میشن، تهش میشه این.. کجا رفت پس غیرت یه عده..شرف یه عده.. کجا رفت آرمان های امام و رهبری پس.. کجا رفت اون اقتدارو شیعه بودنشون پس. همین؟؟ چون آمریکا گفت اینا قبول کردن؟
هییییییی.. باشه.. کاری نداری؟؟ شنیدم حرفات و حاجی.. دارم میرم. ولی امروز و این ساعت و یادت باشه آقای حاج کاظم آقا، معاون عملیات(.......).. این آمریکایی که این آقایون براش دم تکون میدن، از این ننگ جام خارج خواهد شد.. باش ببین.. اون روز من مرده و تو زنده..
_عاکف...
نگاش کردم و دیدم اومد سمتم..پیشونیم و بوسید و گفت:
_نگران نباش، چوبش و از خدا و اهلبیت و شهدا میخورن.. ته این برجام مشخصه که چی میشه.. همونی که این سیداولاد پیغمبر رهبر مملکت از روی تجربه و حکیم بودنش گفته همون خواهد شد.. من هم مثل تو معتقدم برجام نهایتش تا دو سه سال دیگه، یعنی ۹۷_۹۸ بکشه.. و شک نکن ایران به تعهداتش عمل میکنه و ؟؟؟ و چی؟؟
+و اینکه آمریکا عمل نمیکنه، و از برجام خارج میشه.. و جناح لیبرال و نفوذی کشور، مثل قبل سرشکسته تر میشه.. و تقصیرارو میندازن دوباره به گردن رهبری وجناح انقلابی کشور..
_آفرین.. حالا مواظب خودت باشو برو خونه استراحت کن..
+حاجی ؟
_جانم!
+عاصف و بچه ها فهمیدن؟؟
_نمیدونم. من چیزی نگفتم ولی عاصف بفهمه میترسم استعفا بده.. چون توی این پرونده غیر مستقیم بهش انگ جاسوسی خورد و جدای اینا شدیدا سختی کشید این چندماه.. توی ترکیه و ایران و...
+نه ان شاءالله کار به استعفا نمیکشه..
_عاکف، باید معاونت ضد جاسوسی رو قبول کنی.. با این اوضاع..
فقط سکوت کردم..
خداحافظی کردم و رفتم.. فقط به زحمات این چندوقت و پرتاب نشدن تلخ و غم انگیز ماهواره فکر کردم..
پایان مستند داستانی امنیتی عاکف (سری دوم)...
به زودی سری سوم منتشر خواهد شد و در آن احتمالا در صورت امکان به بعضی از زوایای پنهان سری دوم خواهیم پرداخت.. منتظر باشید.
⛔️ #کپی و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام و ایتا و سروش ( #خیمه_گاه_ولایت ) که در پایین درج شده است #مجاز می باشد وگرنه قابل پیگیری وشکایت خواهد بود و از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد. ⛔️
✅ خیمه گاه ولایت در اِیتا👇
✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat
✅ تلگرام👇
🌐https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1
✅ خیمه گاه ولایت در سروش👇
✅ http://sapp.ir/kheymegahevelayat
#فوری
مشایی به دادگاه رفت
🔹جلسه دادگاه علنی رسیدگی به اتهامات اسفندیار رحیم مشایی رئیس دفتر رئیس جمهور سابق در شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی تهران آغاز شد.
🔹این دادگاه با حضور متهم و وکیل مدافع آن در حال برگزاری است.
🔹این در حالی است که پیش از این وکلای مشایی اعلام کرده بودند که وی در دادگاه حضور نخواهد یافت.
ادمین: حاج عماد مغنیه انقلاب اسلامی ایران
🌐 @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
خدا میدونه دیگه نفهمیدم حاجی چی داره میگه.. همین الآن که دارم می نویسم پر از خشم و نفرت هستم از غر
روستا آزاد رئیس سابق دانشگاه صنعتی شریف: پرتاب ماهواره جرأت میخواهدوبرخی مدیران دولتی چنین جرأتی راندارند/پرتاب ماهواره اظهارقدرت یک کشور است وکسی ابرازقدرت میکندکه عزتمدارباشد.
🌐 @kheymegahevelayat
اگر اسرائیل توان جنگ با حزب الله را داشت، درنگ نمی کرد
«حسن علیق» نویسنده روزنامه «الاخبار» لبنان در گفت و گو با ایرنا تاکید کرد که حزب الله توانسته قدرت بازدارندگی در برابر رژیم صهیونیستی ایجاد کند و اگر این رژیم توان جنگ با مقاومت لبنان را داشت لحظه ای درنگ نمی کرد.
***حسن علیق یکی از روزنامه نگاران توانمند لبنانی است که به عنوان دبیر سیاسی در روزنامه «الاخبار» این کشور قلم می زند، و با اینکه جوان است اما همواره به عنوان یکی از تحلیلگران برجسته امور سیاسی و راهبردی در شبکه های مختلف تلویزیونی لبنان حاضر شده و در مناظره های داغی که برگزار می شود، تحلیلگران محور مقابل مقاومت را برآشفته می کند.
علیق در پاسخ به این پرسش که دوازده سال پس از جنگ سی و سه روزه، چه نوع معادله و توازن قدرتی بین حزب الله و رژیم صهیونیستی وجود دارد، گفت:
«بازدارندگی در برابر دشمن»، معادله ای است که حزب الله توانسته در برابر رژیم صهیونیستی ایجاد کند. از سخنان اخیر «سیدحسن نصرالله» دبیرکل حزب الله در سالگرد پیروزی جنگ 33 روزه نیز چنین برمی آید.
وی افزود: در سال های گذشته، معادله های محدودی را در برابر اسرائیل مطرح می کرد. به عنوان مثال او تهدید می کرد در صورتی که اسرائیل فرودگاه لبنان را هدف قرار دهد، مقاومت هم فرودگاه فلسطین اشغالی را هدف قرار می دهد. اما این بار معادله ای که وی طرح کرد، بیانگر اطمینان گسترده مقاومت به قدرت خود و سلاحی است که می تواند توازن را بشکند. آنچه نصرالله اخیرا مطرح کرد، معادله اظهار قدرت بود.
* قدرتمندتر از ارتش رژیم صهیونیستی
*قدرت مقاومت
*شرایط منطقه ای مقاومت
**حضور حزب الله در سوریه
ادمین: حاج عماد انقلاب اسلامی ایران
↩️ لحظه به لحظه بامسائل و مطالبِ تحلیلی ،سیاسی، امنیتی درون مرزی و برون مرزی
🌐 @kheymegahevelayat
⭕️ مطلوب مشایی از دادگاهِ امروز، القای دعوای "آملی_احمدینژاد" بود
کیفرخواست بازنویسی شده قوه قضاییه، هوش از سر مشاییای که برای بهاریها منادی "حضرت حجت" بود را میپراند
"آمد_نیامد" امروز انحرافیون را نیز در به هم ریختگی زمین بازیشان ببینید.
#راز_مشایی
ادمین: حاج ایوب
↩️ لحظه به لحظه بامسائل و مطالبِ تحلیلی ،سیاسی، امنیتی درون مرزی و برون مرزی
🌐 @kheymegahevelayat
⭕️ به امید برگزاری علنی دادگاه #مشائی ،
به بهترین شکل و بدون حاشیه سازیهای برنامه ریزی شده و... رازهائی که انشاالله بر ملا شود...
🔻ارتباط با پریوش سطوت...
🔻ارتباط و ملاقات با جک استراو...
و...
#راز_مشائی
ادمین: حاج ایوب
🌐 @kheymegahevelayat
💢سرلشکر جعفری: برنامههای دشمن روی ایران متمرکز شده است
🔹سرلشکر محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت: شرایط حاکم بر کشور بسیار ویژه، پیچیده و حساس است و دغدغه بسیاری را در ذهن تمام دوستداران انقلاب ایجاد کرده است.
🔹در این شرایط همه به دنبال راهحل برای عبور از این بحران و شرایط پیچیده کنونی هستند که گویی تمام شرایط برای یک اتفاق بزرگ فراهم شده که به نظر بنده یک امتحان الهی است که البته بیشتر مردم به راه امام راحل(ره) معرفی اسلام حقیقتی ایمان دارند که این افتخار را در چهل سال گذشته ثابت کردند.
🔹جمهوری اسلامی بر اصول خود ایستاده ولی ممکن است افرادی توانایی ادامه نداشته باشند اما اکثریت مردم پای کار هستند و درصد قابل توجهی از مردم به نظام جمهوری اسلامی ایمان راسخ دارند.
🔹مردم تا پای جان پای اصول انقلاب ایستادهاند، یک میلیون نیروی مؤمن پای کار و داوطلب شهادت در دوران دفاع مقدس توانست مقابل دنیا بایستد و هشت سال جنگ را تحمل کند و امروز این جمعیت بسیار بیشتر شده است.
🔹اکنون برنامههای دشمن و تهدیدات آنها روی ایران متمرکز است، مخالفان داخلی، رسانهها، فضای مجازی و فشارهای اقتصادی و معیشتی مردم و گرانیها، سوءمدیریت و ضعف مدیریتی و نبود نگاه انقلابی و جهادی در اجراییات کشور دست به دست هم داده که چنین فضایی در کشور ایجاد شود و امید داریم از این امتحان الهی سربلند بیرون بیاییم.
🔹برخی راهحل مسئلهدار دارند و راهحلها متفاوت است زیرا هر شخصی براساس دیدگاهها و تحلیلها پیشنهاداتی میدهد ولی برای اینکه به راهحل صحیح برسیم باید عوامل اصلی وقوع مشکلات را پیدا کنیم.
🔹نخستین مولفه دشمنی دشمنان خارجی و مخالفت علنی مخالفان داخلی و ضدانقلابیون است که دست به ناامنی و شورش میزنند و عمداً و علناً مخالفت میکنند و این دو در کنار هم هستند.
🔹دومین مؤلفه تفاوت پنهان دیدگاه برخی کارگزاران اجرایی کشور با دیدگاههای مقام معظم رهبری است که در واقع تفاوت دیدگاه با اسلام ناب محمدی(ص) دارند و اینها افرادی هستند که دیدگاه آنها با اصول و مبانی اسلامی تفاوت دارد.
🔹مؤلفه سوم از جنس مدیریت و با عنوان غربت مدیریت انقلابی و جهادی در کشور است و این مؤلفهها را تحت عنوان تهدیدات و نقطه ضعف میتوان نام برد.
ادمین: حاج ایوب
#خیمه_گاه_ولایت
#kheymegahevelayat
↩️ لحظه به لحظه بامسائل و مطالبِ تحلیلی ،سیاسی، امنیتی درون مرزی و برون مرزی
🌐 @kheymegahevelayat
📢 اعلام اسامی ۲ قاضی فاسد در دادگستری تهران و اصفهان
🔻سخنگوی قوه قضائیه:
🔹 اخیراً یکی دو نفر از قضاتی که تخلف کرده بودند که حکم شان قطعی شده که اعلام می کنم. البته تصویرشان را الان ندارم اما بعداً می توانید از دفتر بگیرید.
🔹رئیس شعبه 105 دادگاه کیفری دو اصفهان به نام آقای محمود سعادت فرزند حسنعلی به اتهام فساد اخلاقی پرونده اش مطرح و به سلب صاحت قضایی و انفصال دائم از شغل قضایی محکوم و این رای در تاریخ 22 مرداد 97 قطعی شد.
🔹فرد دیگری به نام مجید شکاری فرزند خسرو، رئیس شعبه 1024 دادگاه کیفری دو تهران است که به اتهام فساد مالی( اخذ رشوه) در دادگاه عالی انتظامی قضات محکوم به سلب صلاحیت قضای و بازخریدی محکوم شد.
🔹 در پرونده مه آفرید امیرخسروی ، زمانی که متهم دستگیر شد، حدود دو هزار و 900 میلیارد تومان بدهی داشت. کل این مال برگشت و از خود متهم بیش از 625 میلیارد تومان جزای گرفته شد/ این طور نیست که سه هزار میلیارد بخورند و فرار کنند.
ادمین: حاج ایوب
#خیمه_گاه_ولایت
#kheymegahevelayat
↩️ لحظه به لحظه بامسائل و مطالبِ تحلیلی ،سیاسی، امنیتی درون مرزی و برون مرزی
🌐 @kheymegahevelayat
فوری
یمن|شلیک موشک زلزال ۱ به مواضع متجاوزان؛ شکار ۱۰ مزدور عربستان در مناطق مختلف
⭕️ یگان موشکی ارتش و کمیتههای مردمی یمن از شلیک یک فروند موشک زلزال ۱ به مواضع متجاوزان سعودی در جیزان خبر داد.
🌐 @kheymegahevelayat