.
🔺دکتر توکلی میگفتند روزی که با آقای آملی رئیس مجمع بحثمان شد و جلسه را به نشانه اعتراض ترک کردم به منزل رسیدم #آمدنیوز خبر جلسه را زده بود. مطالب دروغی هم اضافه کرده بود پاسخی دادم در جواب من نوشتند: «ما در همه جای #نظام آدم داریم».
احمد امیرآبادی فراهانی - عضو هیئترئیسه مجلس شورای اسلامی
پی نوشت : #رابطین_داخلی را رها نکنید. این ها همان سیاسیون حرامی و فاسد هستند که خودشان و فاضلاب زاده هایشان معیشت مردم را در دست دارند و تا کشور را نابود نکنند دست بردار نیستند.
حاج عماد
✅ @kheymegahevelayat
14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از ویتنامِ پهلوی تااااااا سوریه ی خامنه ای.
کلیپ را ببینید و از دست ندهید.
حاج عماد
✅ @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
از ویتنامِ پهلوی تااااااا سوریه ی خامنه ای. کلیپ را ببینید و از دست ندهید. حاج عماد ✅ @kheymegah
اگر رژیم گذشته که نوکر و سرسپرده آمریکا بود برای جنگ آمریکا با مرم بی گناه ویتنام به هواپیمای متجاوز ایالات متحده سوخت رسانی کند هیچ مشکلی ندارد! اما اگر جنگنده های روسیه در پایگاه شکاری همدان برای بمباران تکفیری ها چندصباحی در آشیانه بماند مشکل است و امثال آقای #حسین_دهباشی حرف از قانون میزنند!
اگر رژیم مستبد شاهنشاهی به کشورهایی نظیر آمریکا و انگلیس و فرانسه و... کمک میکرد، هیچ مشکلی نداشت، اما انقلاب اسلامی به رهبری آیت الله خامنه ای برای دفاع از تمامیت ارضی خود قبل از اینکه جنگ وارد مرزهایش شود، وَ همچنین به درخواست قانونی دولت رسمی سوریه و عراق لبیک میگوید و مستشار نظامی میفرستد، مشکل دارد و فریاد ضدانقلاب و عده ای از مردم در می آید که چرا در سوریه و عراق میجنگید! مگر مملکت ما بیکار ندارد، فقیر ندارد؟ و...
دوست عزیز، ما در سوریه و عراق هزینه ای نمیکنیم، مگر مستشاری! اگر هم بودجه ای خرج شود از بودجه نظامی خرج میشود که وزارت دفاع کشور آن را دراختیار دارد!
مملکت اگر مشکل بیکاری دارد، یقه ی سیاستمدارانی که به آن ها رای داده اید تا دولت تشکیل دهند و به نماینده های مجلسی که بهشان رای دادید را بگیرید! مملکت اگر مشکل بیکاری دارد یقه ی وزیر کار و رفاه و امور اجتماعی را بگیرید! اگر مشکل درمان دارد یقه وزیر بهداشت و سلامت را بگیرید!!
تمام کسانی که انتقاد میکنند ضدانقلاب نیستند، اما عده ای از روی جهل، علیرغم اینکه دیدند در سوریه چه جنایتی رخ داده، وَ فهمیدند که آمریکا داعش را برای ورود به ایران و سرنگونی حکومت وَ به خاک و خون کشیدن نوامیس ایرانی به وجود آورد، باز هم عده ای قلیل که نادان هستند و عده ای خبیث که عامدانه با دشمن همراهی میکنند، میگویند چرا در سوریه و عراق حضور داریم؟
آخرنوشت:
فرح پهلوی: محمدرضا میگفت در جنگ ویتنام، بنزین و سوخت هواپیما به آمریکاییان رساندم و حتی هواپیماهای جنگی ایران را در اختیار فرماندهی آمریکا در ویتنام قرار دادم. هرچه به من گفتند، از جان و دل پذیرفتم و مانند یک غلام حلقه به گوش، مجری دستورات آنها بودم.
پهلویچیها کجای مجلس نشستن؟
👤 ادمین: حاج عماد
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
💻 خیمه گاه ولایت
«کانال رسمی #عاکف_سلیمانی»
◀️ با کانال تخصصی #خیمه_گاه_ولایت از اوضاع سیاسی و امنیتی ایران و جهان باخبر شوید👇👇
✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat
نظر یکی از مخاطبان محترم خیمه گاه ولایت درمورد مستند داستانی امنیتی عاکف سری سوم
نظرات شما عزیزان زیاد هست و ما سرفرصت میخونیم.
هرشب با نظرات و پیشنهادات و انتقادات سازنده شما در صفحه خیمه گاه ولایت در اینستاگرام و تلگرام و ایتا، از این همه حجم محبت احساس شرمندگی میکنیم که چقدر دقیق و درست مطالعه میکنید وَ این لطف شما مسئولیت ما را سنگین تر میکند.
پی نوشت : نظرات شما را میخوانیم اما اگر پاسخگو نیستیم حلال بفرمایید
✅ @kheymegahevelayat
340.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺روح الله زم:
💬 من در سال ۸۴ رئیس بخش جنگ روانی ستاد آقای #هاشمی بودم.
حاج عماد
✅ @kheymegahevelayat
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#بسیار_مهم
🔸 چگونه همهی پستهای شما در توئیتر و فیسبوک توسط مرکز فرماندهی مانیتورینگ #اسرائیل رصد میشود؟
👤 ادمین: فاتح اسرائیل
✅ @kheymegahevelayat
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺🎥 روایت مسئول فنی آمدنیوز از تیم حفاظت #روحالله_زم در #فرانسه:
▪️روح الله زم دقیقا مانند یک رئیس جمهور جابجا می شد!
▪️۳ مامور #پلیس تا بن دندان مسلح از او محافظت می کردند!
ادمین: حاج عماد
✅ @kheymegahevelayat
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥رمزگشايي جعبه سياه دشمن "روح الله زم" از زبان خودش
اعترافات جدید روح الله زم
✅ @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
نظر یکی از مخاطبان محترم خیمه گاه ولایت درمورد مستند داستانی امنیتی عاکف سری سوم نظرات شما عزیزان ز
اینم نظر یکی از مخاطبان محترم خیمه گاه ولایت
😁
✅ @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_دویست_و_بیست_و_سه ادامه دادم گفتم: +چون همینجوریشم ما د
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم
#قسمت_دویست_و_بیست_و_چهار
متنی که باید میدادم به روابط عمومی اداره تا برسونه به صدا وسیما، نوشتم تا همون شب بره روی آنتن و توسط گوینده خبر ایراد بشه. بدون اینکه اسمی از نهاد اطلاعاتی خاصی در ایران ببرم، نوشتم:
بسمه تعالی
دکتر افشین عزتی دانشمند اتمی کشور ایران ربوده شد.
سربازان گمنام امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف پس از چند هفته بررسی های دقیق و کارشناسی وَ همچنین فنی و اطلاعاتی در 24 ساعته از شبانه روز موفق شدند سرنخ های دقیقی از ربوده شدن آقای دکتر افشین عزتی دانشمند اتمی کشورمان ایران که چندهفته ی قبل ناپدید شد به دست بیاورند.
این دانشمندبرجسته ایرانی، چندهفته ی قبل به مناسبت ایام اربعین حسینی به زیارت سیدوسالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین رفت، اما ناگهان ناپدید شد و تا این لحظه سرنوشتش در هاله ای از ابهام قرار دارد.
مسئولین امنیتی و اطلاعاتی کشورمان اعلام کردند طی رصدهای دقیق و پیچیده درون مرزی وَ برون مرزی که متشکل از یک تیم زبده از سربازان گمنام امام زمان عج الله بوده است، با بررسی های تکمیلی وَ همچنین وجود اسناد و مدارک و سرنخ های دقیق پیرامون این موضوع به این نتیجه رسیده اند که این دانشمند برجسته کشورمان توسط افسران اطلاعاتی سرویس جاسوسی آمریکا در عراق ربوده شده وَ به آمریکا منتقل شده است.
با سرنخ های به دست آمده، به دشمنان این ملت هشدار میدهیم که پیچیدگی عملیات ها و اسامی مستعار و متعدد رمزآلود ، وَ پشتیبانی های همه جانبه ی مثلت ترور و ربایش و جاسوسی یعنی آمریکا و انگلیس و اسراییل و بعضی کشورهای مرتجع منطقه حاشیه خلیج فارس که محور شوم غربی عِبری عربی را تشکیل میدهند هم نمیتواند تروریست ها را از کمین چشم های بیدار سربازان گمنام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور مصون بدارد و به مردم عزیز کشور بزرگ ایران قول میدهیم که تلاش های فرزندانشان در بخش ضدجاسوسی به زودی به ثمر خواهد نشست و دلشان را شاد خواهیم کرد.
چندنکته لازم به ذکر است:
فرزندان جمهوری اسلامی ایران هیچ گاه دشمنی مثل شوم ترور و ربایش را از یاد نخواهند برد.
دوم اینکه با افتادن نقاب ترور و ربایش، جمهوری اسلامی ایران خود را محق پیگیری این موضوع در مجامع بین المللی و عمومی میداند.
والسلام علیکم.
پی نوشت: پخش کلیپ مورد نظر بدون ادیت توسط صدا و سیما.
متن و با سربرگ واحد خودمون نوشتم، پلمپ امنیتی کردم ، بعدش دادم به بهزاد که اومده بود اداره، تا بگیره ببره بده روابط عمومی اداره خودمون و بعدش هم برسونن دست بچه های صداوسیما.
غروب ساعت 6 بود رفتم خونه. وقتی رسیدم تمام وقتم و گذاشتم برای همسرم. دو ساعتی رو باهاش حرف زدم تا شادش کنم. چشمم افتاد به ساعت که عقربه هاش نزدیک به 20:30 شده بود.
تلویزیون و روشن کردم ، خبرو دنبال کردم دیدم خداروشکر اون شب از 20:30 پخش شد. نیم ساعت بعدش از خبر 21:00 هم جزء چهارمین خبر بود که رسانه ای شد. خبر مثل موشکایی که زدیم به دیرالزور سر تکفیری ها و اقلیم کردستان عراق سر و صدا کرد. انقدر خبر موفقیت آمیز و مهم بود که تبدیل به یک بمب رسانه ای شد و در کل ایران و بعضی رسانه های خارجی و منطقه ای سر و صدا کرد.
ساعت 21:30 بود که به عاصف زنگ زدم.. چندتا بوق خورد جواب داد.. تا جواب داد دیدم میخنده، گفت:
_ سلام. به به.. به به.. چه کردی.
+سلام عاصف خان! چطوری؟
_خوبم! آقا زدی ترکوندیشون.
+کار ما ترکوندنه دیگه..کجایی؟
_اومدم یه سر به پراید سفید بزنم ببینم چخبره.
+امشب میام اونجا.. بمون کلی کار داریم.
_الآن کجایی؟
+منزل.
_باشه.. پس ما منتظر شما می مونیم.
قطع کردم. مشغول خوردن میوه بودم که مادرم و خواهرم حسنا با دخترش اومدن خونه ما ، دیگه خیالم از بابت فاطمه جمع شد. چنددقیقه ای رو با خواهر زادم آلاء بازی کردم، بعدش وسیله هام و گرفتم رفتم سمت 4412.
وقتی رسیدم جلوی درب 4412 رفتم ریموت و بزنم دیدم درب خونه امن باز شد. نور ماشینم مستقیم میخورد به صورت همون کسی که درو باز کرد. دقت کردم دیدم عاصف هم پشت سرشه.. عاصف اومد جلو درو باز کرد، بعد رفت کنار تا با ماشین برم داخل. اون شخصی که همزمان با ریموت زدن من درو باز کرد تا بره کسی نبود جز حاج هادی.
با خودم گفتم باز اومده اینجا چه قِشقِرِقی به پا کنه خدا میدونه. اسلحم و گوشی هامو که کنار کیفم روی صندلی عقب بود گرفتم گذاشتم داخل کیف، همینکه خواستم پیاده بشم از آیینه ماشین دیدم حاج هادی داره به عاصف دست میده خداحافظی میکنه تا بره. همزمان که داشت میرفت یه نگاهی هم به سمت ماشین من کرد. پیاده شدم رفتم سمت پله ها تا برم بالا، دیدم که عاصف مشغول بستن در هست.. ایستادم تا بیاد با هم بریم بالا.
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم #قسمت_دویست_و_بیست_و_چهار متنی که باید میدادم به روابط عمومی ا
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف_سری_سوم
#قسمت_دویست_و_بیست_و_پنج
عاصف که درو بست، اومد سمت من سلام علیکی کردیم و گفتم:
+حاج هادی چرا رفت؟
_نمیدونم. برات سلام رسوند!
+ساعت چند اومده بود اینجا؟
_40 دقیقه قبل. این چندوقت هم که شب ها اینجا نبودی، می اومده سر میزده.
+من تازه داشتم ریموت و میزدم درب حیاط باز بشه بیام داخل، چشمم افتاد به این هنگ کردم. سابقه نداشت وقتی میخواد بیاد اینجا به من خبر نده.
_آخرین بار کی بود؟
+آخرین بار 5 شب قبل بود.
_یعنی جمعه غروب.
+آره..
_از جمعه تا الآن که چهارشنبه هست 3 بار اومده.
+که اون سه بار، من نبودم.
_عاکف جان چیزی شده که ما خبر نداریم؟
+نه عاصف.. بریم بالا.
رفتیم بالا و همون طبقه اول نشستم. دیگه اتاق خودم نرفتم.. با بچه ها جلسه تشکیل دادم. یه سری توصیه هایی رو به میثم و خانوم افشار کردم که حواسشون باشه. بهشون سپردم رسانه های بیگانه رو 24 ساعته رصد کنند وَ هر خبری که از رسانه های آمریکا و رژیم جعلی اسراییل منتشر میشه رو اگر تصویری هست ضبط کنند برام بفرستند وَ اگر از نشریات و سایت های خبری هست، برام پرینت بگیرن تا بررسی کنم.
دو روز بعد منزل شخصی...
حدود ساعت 5 و نیم صبح بود که نمازم و خوندم، داروهای همسرم و دادم بعدش راننده اومد دنبالم سوار ماشین شدم رفتم سمت 4412. وقتی رسیدم گزارشات بچه های تیم رو مطالعه کردم. طبق گزارشاتی که به دستم رسیده بود، این پالس و میداد که یک جنگ زیر پوستی رسانه ای آغاز شده. از طرفی عوامل ما در آمریکا گزارشات سری خودشون رو از طریق کاملا امن به ما در ایران میرسوندن. چندساعتی رو مشغول کارای مربوط به این پرونده و یه پرونده دیگه شدم.
ساعت 9 صبح بود که دیدم تلفن زنگ میخوره.. بچه های طبقه پایین بودن.. گوشی رو برداشتم جواب دادم:
+جانم.
_حاجی سلام.
+وَ علیکم.
_از دفتر حاج آقا کاظم تماس گرفتند پشت خط هستند؟
+خب.
_مسئول دفترشون تماس گرفتن، گفتند حاجی میخواد با شما حرف بزنه.
+چرا توضیح میدی پس؟ معطل نکن..سریع وصلش کن.
چندثانیه بعد وصل شد. مسئول دفتر حاج کاظم بود گفت:
_آقا عاکف سلام. از دفتر حاج کاظم تماس میگیرم.
+جانم. بگو داداش.
_حاجی خیلی فوری میخوان شمارو ببینن. گفتند تلفنی هم مقدور نیست. ضمنا حاج اقا دستور دادن به آقا عاصف هم بگید بیاد..
+سلام برسونید خدمت حاج آقا ! اطاعت امر میشه.
_حالا بهم بگید تا کی میاید؟
+تا کِی بیام؟
_همین الان راه بیفتید.
+باشه.. یاعلی.
تلفن و قطع کردم، به عاصف گفتم آماده بشه بریم اداره. فوری رفتیم پارکینگ 4412، یه موتور گرفتیم سوار شدیم رفتیم سمت اداره.
یک ساعت بعد دفتر معاونت کل/ ساختمان اداره مرکزی در تهران...
با عاصف وارد اتاق مسئول دفتر حاج کاظم شدیم و هماهنگ کرد، حاجی هم اومد درب و باز کرد، من خیال کردم باید بریم داخل اما اومد بیرون در و بست بعد رو کرد به من و عاصف گفت: «بریم بالا دفتر رییس... الان منتظرمونه.»
با عاصف و حاج کاظم رفتیم دفتر ریاست.. مسئول دفتر رییس تشکیلات هماهنگ کرد بهش گفت:
« حاج آقا سلام.. معاونتون کاظم آقا و دوتا از بچه های واحد ضدجاسوسی عاکف سلیمانی و عاصف عبدالزهرا اومدن. »
رییس هم از داخل درب و باز کرد سه تایی رفتیم داخل اتاقش. بعد از سلام و احوالپرسی کوتاه، نشستیم دور یه میز، بعد از توضیحات درمورد یه سری مسائل و کارها مسیر صحبت و برد سمت پرونده افشین عزتی.. رییس بهم گفت:
_عاکف ، تا کی میخوای نسترن و نگه داری؟
+راستش حاج آقا میخواستم امروز برم بازجوییش کنم.
_آره باباجان ، بگیرید زودتر بازجوییش کنید.
رییس یه هویی ساکت شد..انگار ذهنش مشغول چیزی بود! حاج کاظم نگاهی به رییس کرد و از فرصت استفاده کرد به من گفت:
_آقا عاکف، از زمانی که خبر رسانه ای شده، هم بنده، هم شخص حاج آقا، از وزارت خارجه وَ دفتر ریاست جمهوری تحت فشاریم. دائم دارن با ما تماس میگیرن. امروز هم قرار هست دبیر شورای عالی امنیت ملی با حاج آقای (........) و حجت الاسلام (.......) جلسه بزارن. سریعتر قال قضیه رو بکنید. ما یه سری توضیحاتی رو به ریاست جمهوری و وزارت خارجه ارائه دادیم تا علی الحساب دست از سرمون بردارن اما تو میدونی، نسترن پشتش به خیلیا داخل ایران گرمه! برای همین تحت فشاریم.
رییس که لحظاتی سکوت کرده بود گفت:
_آقا عاکف ما طبق برنامه ای که شما ارئه دادید و دبیر شورای عالی امنیت ملی هم موافقت کردند داریم میریم جلو.
+جسارتا مگه بد بوده؟
_خیر. اما حاشیه های زیادی داره. میخوام فشار از روی ما برداشته بشه. با یکی از کارشناسان سازمان که از مشاوران من هستند، چیزی حدود دو ساعت قبل در حضور حاج کاظم وَ پیش از اومدن شما برای این جلسه، مشورتی داشتم. اما یه چیزی که امروز در بررسی ها بهش رسیدیم و متوجه شدیم، اونم این هست که این پرونده نشتی های بدی داره.