eitaa logo
کانال خبری اسپاد
41.5هزار دنبال‌کننده
20.5هزار عکس
8.3هزار ویدیو
417 فایل
جهت ارتباط با ما @Merfae #تحلیل #سیاست #امنیت
مشاهده در ایتا
دانلود
❌ آزار دختران جوان یمنی توسط باند اماراتی 🔹پایگاه خبری «مراسل نت»، از باند نیروهای اماراتی می گوید که همه از عناصر نیروهای امنیتی وفادار به خود هستند و به دختران جوان یمنی که می ربایند، تجاوز می کنند هفته گذشته دو دختر یمنی 20 ساله به همین شکل قربانی و والدین آنها تهدید شدند که اگر در این مورد حرفی به رسانه ها بزنند در معرض خطر جانی قرار می گیرند. 🌐 @kheymegahevelayat
📡پدیده «کودکان جاسوس» در انگلیس 🔷روزنامه انگلیسی «گاردین» در گزارشی، خبر فاش شده از مجلس اعیان انگلیس را منتشر کرد که سازمان اطلاعات این کشور در عملیات محرمانه مقابله با تروریسم و گروه های تبهکار و مواد مخدر، از کودکان برای جاسوسی استفاده می کند 🔷طبق این گزارش سن برخی از کودکان حاضر در عملیات، زیر 16 سال است و رئیس کمیته «بازرسی قانونی ثانویه» در مورد تاثیرات روانی و فیزیکی استفاده از کودکان به عنوان جاسوس به دولت این کشور هشدار داد. ادمین: ابوعلی ↩️ لحظه به لحظه بامسائل و مطالبِ تحلیلی ،سیاسی، امنیتی درون مرزی و برون مرزی 🌐 @kheymegahevelayat
🔴یک افشاگری تکان دهنده از خیانت مدیران دوتابعیتی ◀️نام مدیران سازمان محیط زیست در لیست ۲ تابعیتی‌ها/ جاسوسی از اسکله‌ها و ترددهای سپاه جواد کریمی قدوسی نماینده مشهد: 🔹در لیست ۱۰۰ نفره افراد ۲ تابعیتی نام تعدادی از مدیران سازمان حفاظت محیط زیست ذکر شده که یا دارای گرین کارت آمریکا هستند و یا تابعیت آمریکا و یکی دیگر از کشورها را دارند. 🔹"کاووس سید امامی" که در زندان خودکشی کرد، بزرگترین جاسوس بود که در زمان خانم ابتکار در مناطق کویری حدود ۵۰۰ دوربین نصب کرد و با استفاده از این دوربین‌ها ترددهای سپاه در مناطق خاص را رصد می کرد. 🔹جاسوسان دیگری هم تحت پوشش بررسی آثار جلبلک‌ها در اقلیم ایران، از اسکله‌ها و تاسیسات دریایی سپاه در مناطق دریایی جاسوسی می‌کردند/الف ادمین: ابوعلی ↩️ لحظه به لحظه بامسائل و مطالبِ تحلیلی ،سیاسی، امنیتی درون مرزی و برون مرزی 🌐 @kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
باید عرض کنم، تنها شعاعی که در ارتباط تلفنی تروریست ها با شما، که تونستیم مُعَطَلِشون کنیم و شما بیش
سری دوم قسمت چهل و‌ دوم حاج کاظم گفت: با تحلیل خانم ارجمند موافقم. ایشون کاملا درست میگه.. ما نمیتونیم دولت و وزارت خارجه رو در این بُرهه حساس درگیر این مسائل اطلاعاتی_امنیتی و بین المللی کنیم.. چون امکان داره این موضوع یک حَربه توسط یکی از همون کشورهای اروپایی و یا آمریکایی باشه که میخوان از ما امتیاز بگیرن و دستگاه اطلاعاتی_امنیتی ایران و برسونن به جایی که از وزارت خارجه کمک بگیره و وزارت خارجه هم این و با آمریکا و‌ یا یکی از کشورهای مذاکره کننده مطرح کنه. اونوقت اون کشور هم به همین بهانه ها از ایران در برجام امتیازات الکی میگیرن.. ما باید الان خوب ببینیم و دقیق بررسی کنیم و درست تحلیل کنیم و بعدش ضربتی عمل کنیم، که چطور میتونیم از تیم جاسوسی_تروریستی دشمن زمان بگیریم. به نظرم پای وزارت خارجه رو باز نکنیم بهتره. مرتضی به حاجی گفت: حاج آقا اگر وزارت خارجه رو نباید درگیر کنیم ، پس به نظرم ما باید پی ان دی رو به دشمن بدیم. چون اونا میدونن زمان به نفعشون نیست و باید فرار کنند، برای همین هم، به ما زمان نمیدن وقتی که خودشون زمان ندارن.. زمان هم ندن حتما جان همسر عاکف به خطر می اوفته. از طرفی بچه های سکوی پرتاب تونستند فعلا جلوی پرتاب و بگیرن و کنترل کنن. البته در صورت پرتاب نکردن ماهواره چون سوختش فعال بود، امکان منفجر شدنش هست و اگر منفجر هم نشه ، با صحبت ها و رایزنی هایی که من باسکوی پرتاب داشتم متخصصین این پروژه گفتن آسیب جدی به ماهواره وارد میشه که باید تا حدودی دوباره کار و از نو شرع کنن.. البته گفتند اینها جزء احتمالاته... به نظرم الان که جلوی پرتاب ماهواره گرفته شد دستمون باز هست اینطوری. من میگم پی ان دی رو بهشون بدیم و بعدش یه تیم رهگیری بزاریم و دوباره بهشون برسیم. اینطوری، هم دستگیرشون میکنیم و هم اینکه قطعه رو میتونیم دوباره بگیریم ازشون، و بعد با این حرکت، میتونیم خانم آقا عاکف و نجات بدیم. حاج کاظم گفت: اگر نتونستیم رهگیری و درست انجام بدیم و گمشون کردیم چی؟ همه این مسائل مطرحه. هر اتفاقی ممکن هست بیفته. اونا هم مثل ما ؛ یک مجموعه فکری دارن و میتونن برنامه ریزی کنن.. ما نباید ازشون عقب تر باشیم و باید پیش بینی کنیم حرکات بعدی دشمن و. عاصف اومد وسط بحث و به حاجی گفت: «میتونیم یه ردیاب توی قطعه جاسازی کنیم.» حاجی گفت: عاصف این کار خوبه ولی خیلی ریسکش بالا هست و باید دقت کنیم. عاصف گفت: به نظرم آخرین کاری که میتونیم بکنیم همینه.. حاج کاظم یه کم فکر کرد و گفت: اگه تو نظرت اینه و نظر جمع هم اینه باشه قبوله. بچه ها هم نظر عاصف و پسندیدن و حاجی به عاصف گفت: یه زحمت بکش و بگو اون پی ان دی قبلی رو، توش یه ردیاب بزارن، و اینکه دوتا تیم مسلح با تمام امکانات، آماده استارت رهگیری باشن. از بچه های خودمون توی این خونه هم، همه در آماده باشِ کامل و عملیاتی باشن حتما، تا ماموریت و شروع کنیم. به محض اینکه آدرس به دستمون رسید برن توی همون محل مستقر بشن.. ضمنا عاصف یادت نره ردیاب پی ان دی رو هم بهشون وصل کن. عاصف گفت: حاجی پی ان دی قدیمی رو بدیم اونا میفهمن.. ریسکش بالاست.. حاجی گفت: چاره ای نداریم.. باید همین کارو کنیم فعلا... فقط خدا کنه بخیر بگذره.. حواست باشه عاصف که پی ان دی جدید و اصلی رو که تو و عاکف تونستید اونور بدست بیارید، اشتباها ندیم به دشمن. بعد حاجی خطاب به مرتضی گفت: فوری به نیروهای مخصوص بگو به طور پراکنده و نامحسوس در منطقه شمرون که خودت احتمال میدی توی اون شعاع باشن تیم دشمن، پراکنده بشن. تاکید میکنم به طور نامحسوس. در ضمن مرتضی، همین الآن بعد از این جلسه برو با فرمانداری چالوس تماس بگیر و بگو بهشون، به عاکف که اونجا مستقر هست اختیار کامل و تام بدن و مزاحمش نشن و عصبیش نکنند با مجوزات اداری. تموم نیروهای اطلاعاتی که زیر مجموعه ما در مازندران هستند، به دستور تهران در آماده باش کامل باشن. با یگان ویژه مرکز مازندران هم تماس بگیر و بگو یه گروه مخصوص ضد گروگانگیری بفرستند چالوس، تا اینکه 24 ساعته تحت امر، و دراختیار عاکف و به حالت اِستَند بای بمونن.. ممنونم از همتون و حالا برید سرکارتون. بچه ها که از دفتر حاجی رفتن بیرون، حاجی ارتباط ویدیویی امن و که برقرار شده بود، قطع کرد و تماس تلفنی گرفت با من و گفت: ✅ ادامه 👇👇
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم قسمت چهل و‌ دوم حاج کاظم گفت: با تحلیل خانم ارجمند موافقم. ایش
گفت: _خب عاکف جان، نظرت درمورد این جلسه و تحلیل و کارهایی که تا حالا بچه ها کردن و همچنین اقدامات بعدیمون چیه؟؟ اصلا بگو ارتباط تصویریت با ما قطع نشده بود که؟ +نه حاجی. قطع نشد. _خب بگو نظرت و ! +خوبه ممنونم. حرف خاصی فعلا ندارم.. منتظر ساعت عملیات می مونم. خداحافظی کردیم و ارتباط ما قطع شد و من اومدم بیرون از اون نهاد امنیتی در چالوس. با ماشین رفتم یه گوشه ای پارک کردم و مشغول فکر کردن شدم. حدود چهل دقیقه فقط فکر کردم و آنالیز کردم همه کارارو، دیدم حاج کاظم زنگ زد به موبایلم: _ سلام عاکف. +وعلیکم السلام. _تونستی کاری بکنی و کوروش خزلی رو پیدا کنی؟ +نه حاجی. فعلا نتونستم ردی ازش پیدا کنم. _عاکف یه تیم حدودا 20 نفره از تیم واکنش سریع و ضدگروگان گیری؛ تا نیم ساعت_چهل دقیقه ی دیگه از مرکز استان مازندران با هلی کوپتر میرسن اداره اونجا. ظاهرا جای نشستن هم داره برای هلی کوپتر. به محض رسیدن بهشون دست بده. +به محض فرود بهتون اعلام وضعیت میکنم. _ از فیروزفر و دوستت مهدی کمک گرفتی برای پیدا کردن فاطمه؟ + با هم هماهنگیم. ولی من میخوام کوروش و زنده بگیرمش. چون بو ببرن من هنوز دنبالشم، میکشنش و خیلی چیزارو ازدست میدیم. از طرفی بفهمن دارم انقدر نزدیک میشم بهشون ، فاطمه رو میکشن. به هر حال اونا آدمای خودشون و حذف میکنند تا ما بهشون نرسیم و توی بازجویی ها نتونیم سرتیم ها و حلقه های بالاتر و پیدا کنیم. _باشه. پس من و بی خبر نزار از جدیدترین اتفاقات اونجا. در جریان باش ما هم تا ده دیقه دیگه پی ان دی بدل و آماده میکنیم و میفرستیم براشون. فعلا یاعلی. برگشتم رفتم دوباره سمت اداره ای که توی چالوس بود و محل ارتباطات امنیتی ما با تهران بود.. تیم رهایی گروگان هم یه خرده با تاخیر رسیدند. منتظر موندن تا دستورو اعلام کنم. یه نیم ساعتی رو اونجا موندم و دیدم مهدی زنگ زد بهم. جواب دادم: +جانم مهدی. بگو میشنوم داداش. _معلومه توی این چندساعت کجایی؟ +چطور؟ _تو مگه قرار نبود بیای پیش من و برای چهره نگاری باهم شروع کنیم. +از اداره چالوس که زیر مجموعه تشکیلات خودمون هستند دارم پیگیری میکنم. _یعنی ما عرضه نداریم دیگه؟ + من این و گفتم؟!؟!؟ الان بچه های یگان ویژه شماهم سر رسیدن. میخوام بیای اینجا باهاشون هماهنگ باشی چون منطقه رو خوب میشناسی. _باشه میام . اما اول تو باید بیای؟ +من کجا بیام؟ اونم توی این وضعیت؟ _چند دقیقه قبل به بچه های ما خبر دادن جسد یه جوون حدود بیست و چهار_پنج ساله رو کنار یه بلوار دیدند. گفتم بهت یه خبر بدم بیای ببینی شاید یه وقت بدردت بخوره. +باشه آدرس و برام بفرست. خط و داری که؟ _آره. میفرستم. حدود سی ثانیه بعد آدرس اومد و بعدش منم حرکت کردم به سمت همون آدرسی که مهدی فرستاد واسم. وقتی رسیدم دیدم بچه های آگاهی و مهدی و یکی دوتا تیم گشتی که از نیروی انتظامی بودند، یه جایی کنار بلوار جمع هستند. ماشینم و حدود پنجاه متر عقب تر پارک کردم و پیاده شدم رفتم سمتشون. مهدی تا من و دید اومد سمتم و به محض رسیدن بهش گفتم: +سلام.. کی هست حالا یارو؟ چیشده اصلا؟ _سلام.. نمیدونم.. فعلا که شناسایی نشده.. چون تو گفتی سارق موبایلت یه جوون بوده، منم به دلم افتاد شاید به کارت بیاد. +چنددیقه هست پیداش کردید؟ _از وقتی که تماس مردمی صورت گرفت و بهمون خبر دادن و بچه های ما رسیدن بالاسرش حدودا یک ربعی طول کشید. پنج دیقه بعد رسیدن به اینجا بهت خبر دادم. رفتم بالای جنازه و خم شدم پارچه ی سفید و از روی صورتش کنار زدم و صحنه ای رو که نباید می دیدم، دیدم... از بد روزگار دیدم خود کوروش خزلی هست!!! همونی که موبایل من و دزدید و رم و سیم کارتم و‌ گرفت و‌بعدش زد گوشیم و شکست و در رفت. دست کردم جیباش و گشتم. توی جیب پیرهنش چیزی نبود. توی جیب شلوارش و گشتم دیدم یه موبایل توی جیبش هست. موبایل و گرفتم و یه نگاهی کردم به چهره این جوون فریب خورده و آهی کشیدم و دلم به حال این جوون سوخت که خودش و بخاطر اینکه موبایل من و بزنه به خطر انداخت و پذیرفت تا با جاسوس ها و تروریست ها همکاری کنه و من و سرگرم کنه تا خانم من و بدزدن و بعدش بتونن اینطوری و از این طریق با گروگان گرفتن خانومم پی ان دی رو از چنگ ما در بیارن. ✍ ادامه دارد.... ⛔️ و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام و ایتا و‌ سروش ( ) که در پایین درج شده است می باشد وگرنه قابل پیگیری و‌شکایت خواهد بود و‌ از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد. ⛔️ ✅ خیمه گاه ولایت در اِیتا👇 ✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat ✅ تلگرام👇 🌐https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1 ✅ خیمه گاه ولایت در سروش 👇 ✅ http://sapp.ir/kheymegahevelayat
📌 شگرد سیستم‌های غرب ⏪ کنت دمارانش رئیس سابق فرانسه در کتاب خاطراتش نکته قابل تأملی از شگردهای سیستم‌های غرب را افشا می‌کند: ✍ وی می‌نویسد که ما جوانان با استعداد فرانسوی که در دستگاه آموزش‌های لازم را دیده بودند را به کشورهای خاورمیانه می‌فرستادیم و سپس ارتباطمان را با آن‌ها قطع می‌کردیم. آن‌ها مانند کرم در خاک راه خود را پیدا می‌کردند و عضوی از ان جامعه مورد هدف می‌شدند... ✍ بعد از حدود ۲۰ سال به سراغ آن‌ها می‌رفتیم. آن‌ها در کشور هدف بعنوان شهروند همان کشور رشد یافته بودند و به مقامات عالیه و بالایی رسیده بودند و حالا آمادگی کامل داشتند تا دستورات کشور فرانسه را در آنجا اجرا کنند. حتی جوانی فرانسوی را یادم هست که با نبوغ خود توانسته بود بعد از ۲۰ سال بعنوان شیخ و رئیس یک قبیله بزرگ و مشهور عربی انتخاب شود در صورتی‌که او اصلا عرب نبود.... ✍ ما اینگونه توانستیم بر بخش زیادی از جهان و پیدا کنیم 📚 کنت دمارانش، جنگ جهانی چهارم (دیپلماسی و جاسوسی در عصر خشونت) ادمین: ۱۲۰۰۰۰ ↩️ لحظه به لحظه بامسائل و مطالبِ تحلیلی ،سیاسی، امنیتی درون مرزی و برون مرزی 🌐 @kheymegahevelayat
💢 نارضایتی زمینه‌ساز ⭕️ سرهنگ الگ پنکوفسکی عضو جای آریو ( نیروهای مسلح شوروی) به دلیل نفرت از رهبران شوروی و از نارسایی‌ها و کمبودهای اقتصادی و سایر مسائل داخلی کشورش تصمیم گرفت که با ارتباط برقرار نموده و برایشان کند. تا از طریق یک تاجر به نام و این که با ارتباط داشت و تحت پوشش تجارت اقدامات خود را انجام می‌داد، با سازمان جاسوسی انگلستان ارتباط برقرار نمود. ⭕️ این در حالی بود که جی آریو به نیکونس اطمینان کامل داشت و وی را به عنوان رئیس هیئت تجاری به لندن فرستاد و او نیز از این اطمینان و فرصت سفر به غرب استفاده کرد و با ارتباط برقرار نمود. او در سفر به لندن هم امور مربوط به هیئت تجاری خود را به صورت قابل قبولی انجام می‌داد تا زیر سؤال نرود و هم درعین حالی در مواقع مختلف جهت تبادل اطلاعات با سازمان جاسوسی انگلیس ارتباط برقرار می‌کرد. ⭕️ پنکوفسکی جهت انتقال اطلاعات از یک شیوه ماهرانه استفاده می‌نمود. وی در سفر دومش در لندن با همسر یکی از وابستگان سفارت انگلستان در مسکو آشنا شد. این خانم (چیس هلم) به همراه سه فرزندش در یکی از میدان‌های شهر حاضر می‌شد و خود بر روی نیمکتی می‌نشست و بچه‌هایش وی مشغول بازی می‌شدند. پنکوفسکی به بچه‌ها نزدیک و به آنها خیره می‌شد (با حالتی کاملاً طبیعی) سپس با ابزار محبت به بچه‌ها نزدیک می‌شد و با لبخند و گشاده‌رویی جعبه شکلاتی را به آن‌ها تعارف می‌نمود و که بچه‌ها نیز آن را می‌پذیرفتند و پنکوفسکی محل را ترک می‌کرد. وی و محرمانه را در داخل جعبه شکلات مخفی و از این طریق به انتقال می‌داد. ادمین: ۱۲۰۰۰ ↩️ لحظه به لحظه بامسائل و مطالبِ تحلیلی ،سیاسی، امنیتی درون مرزی و برون مرزی 🌐 @kheymegahevelayat
🌚روز جهانی گفتگو!!! نمی‌دانم یادتان هست یا نه؟ 🔒۳ سال پیش در چنین روزی ننگ‌نامه برجام توسط غربگدایان اشرافی به ملت ایران و نظام اسلامی تحمیل شد و مروجان اسلام آمریکایی برای تخم دو زرده‌ای که گذاشته بودند و به خاطر چاه فاضلابی که برای سیراب کردن (بخوانید به لجن کشیدن) اقتصاد ایران حفر کرده بودند : 1⃣ - جشن گرفتند. 2⃣ به مسببان این ننگ‌نامه مدال‌های رنگارنگ شجاعت، لیاقت و.... دادند. 3⃣ مقرر کردند که داستان حسین فهمیده از کتب درسی حذف و درس حسن فهمیده!!! و برجام به جای آن تدریس شود. 4⃣ روز ۲۳ تیر ماه را روز جهانی گفتگو نامیدند. 5⃣ به حضرت امام خامنه‌ای نامه نوشتند که تمام تحریم‌ها در تمامی حوزه‌های مالی، بیمه، نفتی، بانکی، تکنولوژیکی و... بالمره و در همان لحظه توافق لغو گردید. 6⃣ و... 🔒و اینک غربگدایان اشرافی همه درهای جهان را به روی اقتصاد ما قفل زده و کلید زنگ زده‌اش را گم کرده‌اند. ➖➖➖➖➖➖ ☫ ما ادعا نداریم که بهترینیم اما مدعی متفاوت ترین کانال خبری تحلیلی در حوزه سیاست و تحلیل مسائل اطلاعات ملی و جهانی هستیم. 👈 اینجا خــــــــ قرمزـــــط سیاسے معنایے ندارد چون به اکثر سیاستمداران سیاست باز در ایران و هرجای این عالم در هر رده و پست و مقام حاکمیتی و حکومتی ارادتی نداریم و فقط ارادتمند و فدایی امام خمینی و انقلاب و امام خامنه ای و شهدا هستیم. ✅ اینجا از انقلاب و دردِ مستضعفین و پا برهنگان و مظلومان جهان میگوید نه از سیاست بازی های کثیف بعضی سیاسیون معلوم الحال 👈(کانال ) ✅ ایتا👇 🌐 @kheymegahevelayat ✅ تلگرام👇 🌐 https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1 ✅ سروش👇 🌐 http://sapp.ir/kheymegahevelayat
کانال خبری اسپاد
گفت: _خب عاکف جان، نظرت درمورد این جلسه و تحلیل و کارهایی که تا حالا بچه ها کردن و همچنین اقدامات ب
سری دوم قسمت چهل و‌ سوم دلم به حال این جوون سوخت که خودش و بخاطر اینکه موبایل من و بزنه به خطر انداخت و پذیرفت تا با جاسوس ها و تروریست ها همکاری کنه و من و سرگرم کنه تا خانم من و بدزدن و بعدش بتونن اینطوری و از این طریق با گروگان گرفتن خانومم پی ان دی رو از چنگ ما در بیارن. چون دیگه برامون قطع و یقین شده بود که با تیم مورد حمایت cia آمریکا و موساد اسراییل در ایران ، طرف هستیم. چقدر احمق بودن که بخاطر اینکه ایران جووناش پیشرفت علمی نکنن، آمریکایی ها و اسراییلی ها حتی حاضر بودند عملیات تروریستی انجام بدن.. انگار ما این قطعه رو ازدست میدادیم خودمون نمیتونستیم بسازیم. بعضی در داخل ، حالا از مسئولین یا مردم، خیال میکنند حکومت جمهوری اسلامی بره و سرنگون بشه، و ایران با آمریکا و اسراییل رابطه داشته باشه، وضع بهتر میشه و مردم آرامش دارن. نه جانم، زهی خیال خام و باطل. بدتر میشه و بهتر نمیشه. آمریکا خیلی عرضه داشته باشه، تیریلیون_تریلیون، بدهکاری ها و ورشکستگی های اقتصادی خودش و جبران میکنه.. بگذریم.. از کنار جنازه بلند شدم و نگاه به موبایل کردم و یه کم با موبایلش ور رفتم دیدم نمیشه باهاش کار کرد.چون موبایل کوروش شکسته بود.. به مهدی گفتم: +ماشینی که این و فراریش داد و نزاشتن من بهش برسم و پیداش کردین؟ _نه ولی هنوز دنبالشیم. ضمنا عاکف جان، آقای فرماندار دنبالتون هستن و با شما کار دارند. میخوان حتما شمارو ببینند. +فرماندار چالوس الآن میخواد من و ببینه؟ _بله ظاهرا همین الآن. +باشه.. فقط شما سریعتر ماشینی که این و فراری داد پیداش کنید. _چشم .. چشم. رفتم سمت ماشینم و استارت زدم و از منطقه دور شدم. دو سه تا کارو هماهنگی بود انجام دادم و بعدش رفتم سمت فرمانداری چالوس. دیگه ساعت حدودا 10 شب بود. نمیدونستم فرماندار باهام چیکار داره. اما خلاصه هرچی بود درمورد همین قضیه ها بود که این وقت شب خونه نبود و توی دفترش منتظرم بود و میخواست من و ببینه. وارد محوطه فرمانداری شدم و ماشینم و پارک کردم. پیاده شدم و قبل اینکه برم بالا، زنگ زدم تهران به حاج کاظم: +سلام حاجی، عاکفم. _سلام پسرم. خوبی دورت بگردم. اوضاع روحیت چطوره. +بیخیال مهم نیست.. زنگ زدم تا یه خبر بد بهتون بدم. _چیه خبر بدت؟ +کوروش خزلی کشته شد. _!!!!!! چی گفتی؟؟ +کوروش خزلی تنها سرنخمون کشته شد. _ چطوری؟ +با گلوله کشتنش. جنازشم کنار یه بلوار انداختن و در رفتن. _عاکف، یه چیزی ازت میپرسم.. نظرت برای من در این یه مورد خیلی مهمه.. به نظر تو ممکنه جاسوس از نیروهای اداره دوستت مهدی باشه؟ +بعید میدونم حاجی.. اونا اطلاع خاصی از این که قضیه جاسوسی و تروریستی هست ندارن.. چون من زیاد اینارو درگیر نکردم توی این ماجرا.. مهدی اصرار داشت وارد پرونده بشه ولی دورش زدم و نزاشتم بازی کنه زیاد. سرگردون گذاشتمش تا برای خودش بچرخه. سعی کردم ارتباطمون و این روزا یک طرفه باهاش حفظ کنم جز در موارد خاص.. مهدی و نیروهاش توی مشتم هستن.. هم از خودش و هم از نیروهاش، فقط در حد نیاز ازشون استفاده میکنم.. ضمنا تا الآن کمک خاصی هم من ازشون نگرفتم. الان تنها سرنخی که من دارم اینه که شماره ی پلاک اون ماشینی که کوروش خزلی ، موقعی که داشت از خونه طوفان موشه فرار میکرد ، تونستم بگیرم. تنها اطلاعاتم همینه.. ضمنا در جریان این مورد هم باشید که الان اومدم فرمانداری تا ببینم فرماندار اینجا باهام چیکار داره. مورد بعدی هم اینکه، یه موبایل آسیب دیده از توی جیب شلوار کوروش خزلی پیدا کردم. _چرا داری نفس نفس میزنی.؟ +هوا گرمه اینجا. کلافه ام. حوصله هم ندارم اصلا. الانم دارم میرم پیش فرماندار. توی محوطه فرمانداریشون هستم. _ببینم عاکف، از موبایل کوروش چه استفاده ای میتونی کنی. به دردمون میخوره اصلا؟ +نمیدونم.. چون شکسته هست..بعد جلسه با فرمانداری میبرم میدم مخابرات تا بچه های اونجا اطلاعاتش و بازیابی کنند ببینم چی میشه.. _عوامل تشکیلات توی مخابرات چالوس هستند. کارمندن اونجا. عاصف با چندتاشون قبلا کار کرده. بهش میگم تورو بهشون وصل کنه. +عالیه. منتظرم. _ضمنا در جریان باش که ما هم اینجا داریم اتاق هدایت عملیات حریف و شناسایی میکنیم. پی ان دی رو هم آوردند، البته قلابیش و. قراره ردیاب بزاریم توش و بدیم بهشون و بعدش بچه های رهگیری برن دنبالشون. الانم دوتا تیم رهگیری با ماشین آماده هستند. فقط موندیم کی و بفرستیم ببره قطعه رو تحویل بده بهشون. +میخوای من خودم بیام تهران حاجی؟ _نه. چون ما وقتی پی ان دی رو تحویل بدیم اینا تا یکی دوساعت بعدش میفهمن که مدل اصلی نیست و ما گولشون زدیم. اونوقت چون قطعه رو تحویل میدیم و اونا میبرن پیش مسئول عملیاتشون احتمالا، زمان میبره تا ما شناسایی کنیم و به مرکز اصلیشون برسیم. ✅ ادامه دارد...
کانال خبری اسپاد
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف سری دوم قسمت چهل و‌ سوم دلم به حال این جوون سوخت که خودش و بخاطر اینکه
توی این یکی دوساعت یا تو باید به نتیجه برسی و فاطمه زهرا رو پیدا کنی، یا ما اینجا هدایت کننده های اتاق عملیاتشون و پیدا کنیم و دستگیر کنیم. کار سخته. تو بمون اونجا دنبال پیدا کردن محل نگهداری همسرت باش. ما هم داریم ازشون وقت میگیریم که در روز عملیات انجام بشه. الان ساعت ده یازده شبه. + حاج کاظم لطفا موقع شروع عملیات توی تهران و تحویل پی ان دی به من خبر بدید در جریان امور باشم. ضمنا یه چیزی. حاجی من فکر میکنم توی تهران باید دنبال یه خبر چین و نفوذی بگردیم که خبرای مارو بیرون درز میده. بهت توی این یکی دو روز هم گفتم این قضیه رو همون موقعی که توی 034 باهم بودیم.. یا توی سیستم امنیتی خودمون هست و یا توی سکوی پرتاب. یا.... نمیدونم کجا. _آره. آفرین. خودمم دیگه به این نتیجه رسیدم اتفاقا. ولی باهات مطرح نکردم. حالا که خودت گفتی و نظر تو هم همینه با حساسیت بیشتری پیگیری میکنم این موضوع و. اگر اینجا سرنخی از حفره های امنیتی پیدا کردیم بهت میگم. تو هم اونجا هر خبری شد و اتفاق تازه ای افتاد من و درجریان بزار. +حاج آقا فکر خونه امن جدید باشید کم کم. توصیه میکنم فقط همون و چندنفری که توی خونه هستید و شخص حاج آقای(........) از این موضوع خبر داشته باشن فقط. _پیشنهادت و جدی میگیرم. مکثی کردم و با ناراحتی و سردرگُمی گفتم: +حاجی؟ _جان دلم. +برا فاطمه دعا کن. _عاکف قوی باش.. چشم.. دعا هم میکنم.. تلاشمم میکنم. +حاجی از خانومم چیز تازه ای نفرستادند برام بفرستی؟ حاجی هم معلوم بود از مظلومیت من و فاطمه بغض کرده و داره خودش و کنترل میکنه فوری گفت: _نه. فعلا خداحافظ آهی کشیدم و گفتم: «یازهرا.. بی بی جان، خودت کمک کن.» بعد از این تماس رفتم پیش فرماندارو یکسری توضیحاتی بهم داد و گفت همه امکاناتمون در اختیار شماست. الان چیزی اگه میخواید بگید تا من دستور بدم.. از کارای سختی که کردید برای ایران و جهان تشیع در کشورهای دیگه هم مطلع شدم. فیروزفر خیلی چیزا گفت درمورد شما.. ما وظیفمونه که حالا جبران کنیم.. گفتم: +خواهش میکنم.. من دنبال جبران کسی نیستم.. وظیفه ذاتی و کاری و شرعی و اخلاقیم و انجام دادم تا حالا.. کارم اینه.. پس لطفا به چیزی که وظیفمه زیاد بها ندید.. بعد از این حرفا، یکسری توضیحاتی رو بهش دادم و بعضی چیزارو اعلام نیاز کردم و گفتم: +میخوام وقتی باهاتون درمورد موضوعی که مربوط به این پرونده میشه، و تازمانی که من اینجا هستم ، هرساعتی از شبانه روز تماس گرفتم و صحبت کردم، راه رو برام صاف کنید تا برم جلو.. من و درگیر پروسه های اداری مربوط به بعضی جاها نکنید.. فرماندار هم قبول کرد. خداحافظی کردم و از فرمانداری اومدم بیرون.. رفتم از یه مغازه آب معدنی گرفتم و خوردم. یکی دو روز بود درست و درمون نتونستم چیزی بخورم.. بدنم ضعف داشت میرفت. زنگ زدم به مادرم. باهاش یه کم حرف زدم.. جواب داد و گفتم: +سلام مادر. خوبی ؟ _سلام عمر من.. خوبی ؟ پسرم خونه نمیای؟ +نه مادرم الان وقتش نیست. _ببخشید توروخدا. من باعث شدم توی دردسر بیفتی. +عه این چه حرفیه حاج خانم.. نگران نباش. متوسل شو خدا کمکون میکنه. بنده خدا نیمدونست که اگه تهران هم بودم بهم این ضربه رو میزدن. زنگ زدم به حاج کاظم توی تهران و بهش جلسه با فرمانداری چالوس و گزارش دادم. بین صحبتامون گفت: _عاکف بعد از آخرین تماسی که من و تو باهم داشتیم، و بعدش تو رفتی فرمانداری.. +خب... _عطا زنگ زده به عاصف، میگه من یه نیم ساعت میرم تا جایی بر میگردم و نمیتونم فعلا سکوی پرتاب باشم.. عاصف بهش گفت کجا؟ اونم گفته خانومم مریض هست و میرم فوری میام. +خب دیگه چی گفت؟ _اینا دارن شبانه روزی این یک هفته آخرو کار میکنن و خروج از محوطه سکوی پرتاب نمیتونن داشته باشن. جز با هماهنگی ما که برقرار کننده امنیت هستیم و نباید اجازه بدیم این رفت و آمدها منجر به اتفاقات جاسوسی امنیتی بشه.. عاصف که بهم گفته عطا میگه میره و نیم ساعته بر میگرده من یه خرده حساس شدم. آدمی که خانومش مریض بشه و حال و روزش بد باشه، نیم ساعته نمیره و نمیاد. راستش دستور دادم دوتا از بچه ها برن عطا رو رهگیری کنند و زیر نظر بگیرنش. به تیم رهگیری گفتم تموم بچه هایی که با عطا کار میکنند و متخصص امر هوافضا هستند و توی مسائل مربوط به پرتاب ماهواره دارن این روزا روی این پروژه کار میکنند، با مجوز قضایی مکالمات و ارتباطاتشون و که توی این چندروز اخیر بوده، پیگیری و سیو کنن و بفرستن برام تا بررسی کنم.. به ارجمند و موسوی هم گفتم اگر خودشونم چیزی مشکوک دیدن بررسی کنن و گزارش نهایی رو بهم بدن. +حاجی خودت میدونی.. من نظری نمیدم فعلا. هرکاری میتونی بکن. هر چیزی چون ممکنه. قطع کردیم و تموم شد حرفامون. اون شب خلاصه گذشت و من نفهمیدم چطور گذشت. یه کم اداره پیش فیروزفر بودم و بررسی کردیم موضوع و جلسه گذاشتیم با چندنفر و... ✍ ادامه دارد....
کانال خبری اسپاد
توی این یکی دوساعت یا تو باید به نتیجه برسی و فاطمه زهرا رو پیدا کنی، یا ما اینجا هدایت کننده های ات
⛔️ و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام و ایتا و‌ سروش ( ) که در پایین درج شده است می باشد وگرنه قابل پیگیری و‌شکایت خواهد بود و‌ از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد. ⛔️ ✅ خیمه گاه ولایت در اِیتا👇 ✅ http://eitaa.com/kheymegahevelayat ✅ تلگرام👇 🌐https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1 ✅ خیمه گاه ولایت در سروش👇 ✅ http://sapp.ir/kheymegahevelayat
💢 عملیات دوبل و فریب اطلاعاتی انگلستان ⭕️ انگلیسی‌ها هر را که به این کشور فرستاده می‌شد و وی را دستگیر می‌کردند به وی دو پیشنهاد می‌دادند: 🔺یا برای انگلیسی‌ها کار کند 🔺و یا کشته شود که جاسوس‌ها هم اغلب گزینه اول را انتخاب می‌کردند و در واقع علیه حامیان سابق خود وارد عمل می‌شدند. ⬇️⬇️⬇️ 📌 با استفاده از گزارش‌های رادیویی خود با پوشش حمایت از آلمان‌ها، فرمانده ارشد نازی‌ها را متقاعد ساخت که یک سری عملیات خیانتکارانه شناسایی شده است. امتیاز ویژه‌ای که متفقین در اجرای داشتند، توانایی‌شان در تأیید و روشن ساختن تأثیر اطلاعات نادرستی بود که به آلمان‌ها می‌دادند. این تأیید از راه یک کانال تغذیه برگشت خبر، صورت می‌گرفت. 🖇 واحدهای کشف رمز انگلستان به نام که روی ارتباطات آلمان کار می‌کردند نشان دادند که نازی‌ها، اخباری را که دوجانبه انگلیسی از این کشور مخابره می‌کردند باور دارند. آنچه جاسوسان دوجانبه به آلمان گزارش می‌کردند، تدارکات آشکار وسیعی برای تهاجمی بود که مغز اصلی شروع آن را پاس دکالاس اعلام می‌کرد و به عبارتی می‌خواستند نازی‌ها را متقاعد سازند که آن‌ها در سواحل نرماندی فرود نخواهند آمد. آمادگی‌هایی که در غرب، انگلیسی و اسکاتلند صورت می‌گرفت، تماماً صحنه‌سازی دروغینی از جنگ بود. 📍فرماندهان انگلیسی و آمریکا، اردوگاه‌ها و تحرکات ناوگانی ساختگی برپا می‌کردند که ترافیک بی‌سیمی کاذب نیز آن را تکمیل می‌ساخت. تمامی این فعالیت‌ها به پشتیبانی رده بالای انجام می‌گرفت که قرار بود اطلاعات مربوطه را به دست آلمان‌ها برسانند. گیرنده‌های مخفی (واحد کشف رمز انگلستان) فاش ساختند که هیتلر انتظار داشت کشتار اصلی در نرماندی صورت گیرد، ولی بعداً با این عملیات فریب باور کرد که حمله اصلی علیه پاس دکالاس طرح‌ریزی خواهد شد. لذا متفقین با این اقدام موفقیت مهمی را در نرماندی به دست آوردند. اگر آلمان‌ها شک می‌کردند که جاسوسانشان خودشان را فروخته‌اند و یا رمزهای آن‌ها لو رفته است کل عملیات مذکور به شکست می‌انجامید. ادمین: ۱۲۰۰۰ ↩️ لحظه به لحظه بامسائل و مطالبِ تحلیلی ،سیاسی، امنیتی درون مرزی و برون مرزی 🌐 @kheymegahevelayat