eitaa logo
معاونت دانشجویی صنعتی شاهرود
6.7هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
1هزار ویدیو
149 فایل
کانال رسمی معاونت دانشجویی دانشگاه صنعتی شاهرود شناسه مدیران و کارشناسان حوزه معاونت دانشجویی: https://eitaa.com/st_sut/4932
مشاهده در ایتا
دانلود
هفته خوابگاه های دانشجویی گرامی باد 🏢🌺 مشارکت اجتماعی ، امید آفرینی و سرمایه سازی 📆 13 لغایت 19 اردیبهشت 1404 🔹 معاونت دانشجویی دانشگاه صنعتی شاهرود ▫️ splus.ir/st_sut ▫️ eitaa.com/st_sut ▫️ rubika.ir/shahrooduni
📑 برنامه های هفته خوابگاه های دانشجویی سال 1404 مشارکت اجتماعی ، امید آفرینی و سرمایه سازی 📆 13 لغایت 19 اردیبهشت 1404 🔹 معاونت دانشجویی دانشگاه صنعتی شاهرود ▫️ splus.ir/st_sut ▫️ eitaa.com/st_sut ▫️ rubika.ir/shahrooduni
جوانی جمعیت یکی از عوامل اساسی در پویایی و توسعه پایدار کشورها است. کاهش نرخ زاد و ولد و پیر شدن جمعیت می‌تواند چالش‌های فراوانی را برای اقتصاد و جامعه به‌همراه داشته باشد. هفته ی سلامت گرامی باد ✾࿐ᭂ༅•❥🌺❥•༅ᭂ࿐✾ 🌱مرکز مشاوره،سلامت و سبک زندگی https://splus.ir/moshaver_sut https://eitaa.com/moshaver_sut
👌در انتخاب رشته‌های المپیاد قهرمانی ورزش دانشجویی مشارکت کنید! ⛓️به اطلاع می‌رساند در راستای برنامه‌ریزی جهت برگزاری المپیاد قهرمانی ورزش دانشجویی کشور، مقرر شده است رشته‌های ورزشی این رویداد با نظرخواهی از مدیران تربیت‌بدنی و دانشجویان دانشگاه‌های سراسر کشور انتخاب گردد. 🏷️✏️از این‌رو، خواهشمند است با تکمیل پرسشنامه‌های الکترونیکی زیر، در تحقق هرچه شایسته‌تر این رویداد همکاری بفرمایید. ⁉️لینک پرسشنامه ها: 🔹لینک پرسشنامه اولویت بندی رشته های المپیاد قهرمانی - ویژه دانشجویان https://survey.porsline.ir/s/hjf2dOjs 🔹لینک پرسشنامه اولویت بندی رشته های المپیاد قهرمانی - ویژه مدیران https://survey.porsline.ir/s/hBIkzucc 🏴ســــــازمان امور دانشجویان 🆔http://eitaa.com/saorgir
تجربه‌ی واقعی یک مجرد! چند روزی‌ست که پا به ۵۰ سالگی گذاشته‌ام... و هنوز مجردم؛ چیزی که هرگز فکرش را هم نمی‌کردم. نه اینکه زشت باشم یا موقعیت اجتماعی نداشته باشم، نه... فقط در جوانی، در انتخاب همسر دچار وسواس شدم. در فامیل مرا دختری می‌دانستند که منتظر مردی با اسب سفید بود. چند خواستگار داشتم، حتی از بین فامیل، ولی ردشان کردم؛ و هنوز هم که هنوزه، بزرگ‌ترهای فامیل سرزنشم می‌کنند. اولین خواستگارم در ۱۹ سالگی، پسرعمویم بود؛ کارمند یک داروخانه، با درآمدی معمولی. خودش و خانواده‌اش به من علاقه داشتند، اما به‌نظرم بچه بود؛ فقط ۵ ماه از من بزرگ‌تر، ولی احساس می‌کردم نمی‌تواند تکیه‌گاهم باشد. همین شد که او را رد کردم... و بعدش، رابطه‌ام با خانواده عمویم هم سرد شد. در همان سال، ۶-۷ خواستگار دیگر هم داشتم. ولی من با ذهنی پر از ایده‌آل‌گرایی، همه را رد می‌کردم. می‌گفتم: نباید اشتباه خواهرم را تکرار کنم؛ او در ۱۷ سالگی ازدواج کرد، و در کمتر از ۶ سال، صاحب ۴ فرزند شد. از زندگی‌اش لذتی نبرد. من تصمیم گرفته بودم درس بخوانم، پیشرفت کنم و فقط در صورت پیدا شدنِ یک مورد واقعاً خوب، ازدواج کنم. کم‌کم معلم شدم و کارم برایم از هر چیزی مهم‌تر شد. در ۲۵ سالگی فکر می‌کردم در اوج جوانی هستم. خواستگار داشتم، اما سطح سواد و موقعیت اجتماعی آن‌ها به نظرم پایین‌تر از خودم بود؛ ردشان می‌کردم. تا قبل از ۳۰ سالگی، تقریباً هر دو ماه یک‌بار خواستگاری به خانه‌مان می‌آمد. اما از یک‌جایی به بعد، خجالت کشیدم. به مادرم گفتم: «تا وقتی کسی به دلم ننشسته و شناخت کافی از او ندارم، نگذار بیاید. مگر خانه‌مان نمایشگاه است که هر کسی بیاید و برود؟» از آن به بعد، حضور خواستگار در خانه‌مان کمرنگ شد. سنم بالا رفت و من حاضر نبودم ریسک کنم. باور داشتم بعد از ۳۰ سالگی، دیگر نباید سختی بکشم؛ زندگی باید راحت و در شأنم باشد. بزرگ‌ترها هم می‌گفتند: «هر چه بیشتر صبر کنی، خواستگاران بهتری می‌آیند.» اما حقیقت این بود که خواستگارانی که خانه و ماشین نداشتند، دیگر برایم گزینه نبودند. تحمل زندگی در خانه اجاره‌ای یا سوار اتوبوس شدن را نداشتم. اما واقعیت تلخ این بود که خواستگارها دیگر اکثراً مجرد نبودند. یا همسرشان را از دست داده بودند یا طلاق گرفته بودند. من هم حاضر نبودم با مردی که قبلاً زندگی مشترک داشته، ازدواج کنم. در ذهنم هنوز دنبال شاهزاده‌ای با اسب سفید می‌گشتم... اما زمان گذشته بود. تا اینکه ۴۰ ساله شدم. خواستگارها خیلی کم شدند؛ هر شش ماه، یکی می‌آمد. ولی تقریباً همه بچه‌دار بودند. فشار خانواده بیشتر می‌شد و من ناامیدتر. آخرین خواستگارم، پیرمرد ۶۵ ساله‌ای بود که داماد، عروس و نوه داشت! تا دو شبانه‌روز گریه کردم... تازه فهمیدم چقدر فرصت‌های خوبی را از دست داده‌ام. چرا همکار خوبم را فقط به‌خاطر چند سال تفاوت سنی رد کردم؟ در ۴۵ سالگی تصمیم گرفتم منطقی‌تر باشم. حاضر بودم با مردی ازدواج کنم که همسرش را از دست داده، اما بدون فرزند باشد. ولی انگار چنین موردی اصلاً وجود نداشت. اگر هم بود، چهره‌اش برایم دلنشین نبود. و حالا، در ۵۰ سالگی... نه حس همسر شدن برایم مانده، نه امیدی برای مادر شدن. خواهرم با نوه‌هایش بازی می‌کند و من هنوز اندر خم یک کوچه‌ام... منتظر خواستگاری که شاید هیچ‌وقت نیاید. و حسرت روزهایی را می‌خورم که هیچ‌وقت تکرار نمی‌شوند... زود ازدواج کنید 💞 ساده ازدواج کنید 💕
نصب شیر آبسردکن بلوک 5توسط آقای میرزایی در ساعت 15 و کندن آن توسط دانشجویان ساعت 19 😔😔 متن و تصاویر فوق 👆 را سرپرست خوابگاه در گروه کارکنان خوابگاه برادران گذاشته! دانشجویان عزیز لطفا در نگهداری وسایل خوابگاه کوشا باشید. فرض کنید خانه خودتان است 🙏 🔹 معاونت دانشجویی دانشگاه صنعتی شاهرود ▫️ splus.ir/st_sut ▫️ eitaa.com/st_sut ▫️ rubika.ir/shahrooduni
بازدید سرزده ریاست محترم دانشگاه، مشاور دفتر ریاست، معاون و مدیر دانشجویی از خوابگاه پردیس مهندسی 🔹 معاونت دانشجویی دانشگاه صنعتی شاهرود ▫️ splus.ir/st_sut ▫️ eitaa.com/st_sut ▫️ rubika.ir/shahrooduni