هدایت شده از ماورایِما
درود؛
این پیام + یک پست دلخواهتون رو فوروارد کرده
و رنگ موردعلاقه و ماه تولدتون رو همراه با تگتون بفرستید
• یک ستاره راهنما + جمله الهامبخش از انرژی اون ستاره
• یک قله درونی + مسیر رسیدن به اون قله تقدیمتون کنم.
ماورایِما
هدایت شده از ـــــــــــــ
در تاریکی بود، هرچه دست و پا میزد و تقلا میکرد فایده ای نداشت، فقط بیشتر در تاریکی فرو میرفت.
دورش را سایه ها احاطه کرده بودند، هیچ نمیشنید و هیچ نمیفهمید.
گویا داشت در چاه تاریک و بی پایانی سقوط میکرد.
هیچ حسی نداشت و در عین حال، هر مولکول تاریکی مانند غبار غم روی دلش مینشست.
نمیدانست برای چه اینجاست، هیچ نمیدانست. نمیتوانست خودش را نجات دهد.
هیچ کس درکش نمیکرد، از مردم زود خسته میشد دیگر چیز جالبی برایش وجود نداشت.
تنها بود.
غم تنها یاورش شده بود و با او تا آخر عمر دست رفاقت داده بود.
اه امان از غم .. با وفا تر از هر دوستی بود که تا کنون داشت.
یک چیز میخواست، چشمانش را ببندد و بخواب برود. صداهای دورش ساکت شوند و نور کور شود.
احساساتش را مانند تکه کاغذ بی ارزشی در آتش بسوزاند و با سرخوشی به زندگی اش ادامه دهد.
اه از این خیالات خام و خوش خیالاتی دور اما شیرین.
او هیچکس را نداشت، همه با او بودند، دورش تا چشم کار میکرد ادمیزاد بود اما او؛هیچکس را نداشت.
تنها تر از موقعی بود که به دنیا امده و کسی را نمیشناخت،بود.
میخواست فقط گریه کند.اما بغض تنها چیزی بود که نسیبش میشد.
شاید اشک هایش هم او را ترک کرده بودند.
•اضافی/5/2/20
هدایت شده از کتابخانهٔ ﺍمیلیـا
سرعت فیلم دیدنم اومده روی 0.5× و واقعا از این بابت غمگینمم I need summer .