هدایت شده از - خونه درختیِ تابستوني 🌴 .
« - شعرِ بآنو فروغ فرخزآد ، پیشکشی از الویا به خـآنه یِ ستاره 🌞 »
«تا من اینجا بنده تو آنجا خدا باشی
سرگذشت تیره من سرگذشتی نیست
کز سرآغاز و سرانجامش جدا باشی
نیمه شب گهواره ها آرام می جنبند
بی خبر از کوچ دردآلود انسانها
دست مرموزی مرا چون زورقی لرزان
می کشد پاروزنان در کام طوفانها
چهره هایی در نگاهم سخت بیگانه
خانه هایی بر فرازش اشک اختر ها
وحشت زندان و برق حلقه زنجیر
داستانهایی ز لطف ایزد یکتا
سینه سرد زمین و لکه های گور
هر سلامی سایه تاریک بدرودی
دستهایی خالی و در آسمانی دور
زردی خورشید بیمار تب آلودی
جستجویی بی سرانجام و تلاشی گنگ»
⏝꒷۰꒷⏝꒷۰꒷⏝꒷۰
توی جنگلِ آرالیــا ، تو درختِ یآس هلندی هستی ؛ 🌿
یعنی ... « سریعا رشد میکنی ، به آبوهوا نیمه مقاومی و آب زیادی نیاز نداری ، به دلیل زیبایی زیادت اغلب توی باغچه های تزئینی ازت استفاده میشه ، همسایه یِ قشنگ خونه درختیِ خودمی .🌞🌴 »
از آدمایی خوشم میاد که میان میگن” ازت خوشم میاد، ازت بدم میاد، دلم برات تنگ شده،معذرت میخوام، اشتباه کردم، الان راحت نیستم حرف بزنم، نمیخوام باهات ارتباط داشته باشم” اینا روابط انسانی رو پیچیده نمیکنن.
نمیدونم چجوری بگم که متوجه بشید.اما من واقعا دلم میخواست یه دختر شمالی باشم که دامنای رنگی رنگی میپوشه و توی توت بگی که روش گل بابونه داره، کتاب و خودکار و دفتری که هر روز توش مینویسه رو با خودش لبِ دریا میبره و از زندگی تا میتونه استفاده میکنه:)