برای همین همه مواد های منفجره و باروت هارو موقع جنگ تو این امارت مخفی میکردن تا موقع نیاز ازش استفاده کنن.
هنوز که هنوزه باروت و مواد منفجره های قدیمی داخل زیر زمین پیدا میشه.
رن که تاحالا سکوت کرده بود گفت
اگه فرانک این مدرسه رو آتیش بزنه نه فقط مدرسه بلکه کلی اسلحه و اطلاعات هم یه روزه با خاک یکسان میشن .
اهیی کشیدم و گفتم
پس رسما به خاک رفتیم .
سالن تمرینات رزمی:
رن داشت ابزار هاشو چک میکرد نیکا هم روی تخته نقشه میکشید ارمین مثل همیشه سرش داخل گوشیش بود لونا بالا سر من وایستاده بود و همونجوری که شیر کاکائو هورت میکشید بهم خیره شده بود روی صندلی نشسته بودم با نگاه خیره لونا معذب شده بودم بلاخره سکوت رو شکستم و گفتم
ه هی لونا چرا بهم خیره شدی؟.
ها هیچی همینجوری.
میدونین ایده واسه داستان دارم حتی یه داستان دیگه هم دارم که نوشتم ولی تنها مشکلم اینه حوصله ندارم 🗿حوصله ندارم بنویسم
جواب کوتاهیی داد ولی بیشتر منو تو فکر فرو برد ولی طولی نکشید که ارمین با خوشحالی داد زد
حاجی جدی چه چیزایی خوبی تو این کتاب هست .
رن که مشغول تمیز کردن خنجرش بود گفت
ها کدوم کتاب ؟ تو که سرت تو گوشیته.
ها نه در واقع کتابش داخل کتاب خونه مخفی مدرسه است واسه همین نسخه دومش رو داخل یکی از سایت ها پیدا کردم.
گفتم
خب اگه کتاب خونه مخفیه؟ چجوری از وجودش خبر داری؟.
نیکا خندش گرفت
هه هه شاید بخاطر اینه که ارمین همه چیز دانه.
اههههه من این همه سال یواشکی از کتاب خونه اینجا کتاب دزدی نمیکردم که الان بهم بگین از همه چی خبر دارم .
ارمین دزددددد .
هههیی.
بسه دیگه انقدر دعوا نکنین با هردوتونم.
رن گفت و به من و ارمین که داشتیم پاچه هم دیگه رو میگرفتیم یه نگاه معنا دار کرد هردو ساکت شدیم لونا هموز بالا سرم داشت شیرکاکائو هورت میکشید دیگه طاقتم تموم شد از جام بلند شدم و به سمت نیکا رفتم لونا فل فور روی صندلی که تازه از روش بلند شدم لم داد خندم گرفت و گفتم
ها اگه میخواستی بشینی میتونستی همون اول بگی .
اه هه الان که دیگه رفتی .
نام: ساشا
فامیلی: یوسامی
سن: ۱۴
رنگ مو قهوه ای
پیشه: دانش اموز _ جاسوس سال اولی
______________________________________
نام: رن
فامیلی: کاوون
سن: ۱۷
رنگ مو سیاه
پیشه: جاسوس سال پنجمی _ دست چپ ریس مدرسه
______________________________________
نام: نیکا
فامیلی:
سن: ۱۸
رنگ مو بلوند
پیشه: جاسوس سال شیشمی _ مامور امنیت
______________________________________
نام: ارمین
فامیلی: سونا
سن: ۱۶
رنگ مو سبز تیره
پیشه: جاسوس سال چهارمی _ هکر
______________________________________
نام: لونا
فامیلی : ساوامورا
سن: ۱۶
رنگ مو طوسی
پیشه: جاسوس سال چهارمی _ مغز متفکر
______________________________________
نام: رونا
فامیلی: اسنایدر
سن: ۱۹
رنگ مو سفید
پیشه: ادمکش مافیا _ مبارز مافیا
______________________________________
نام: رینتارو
فامیلی : کیتا
سن: ۱۸
رنگ مو سیاه
پیشه : مبارز مافیا
______________________________________
نام: لایت
فامیلی: کاوون
سن: ۴۵
رنگ مو قهوهای
پیشه: مامور نبپجا _ جاسوس
همسایه میخوام
امارم ۱۱۲+
امارِت مُهِم نی
پیویم : @Rona_3700
چنل
https://eitaa.com/starstar8
جویین شین
شات بدین زبان ایتا تقدیم کنم ✨
پیوی: @Rona_3700
چنلمون
https://eitaa.com/starstar8
infiltrating spy
جواب کوتاهیی داد ولی بیشتر منو تو فکر فرو برد ولی طولی نکشید که ارمین با خوشحالی داد زد حاجی جدی چه
دیگه کم کم داشت غروب میشد
لوستر های بزرگ امارت مدرسه روشن بودن بقیه بچه ها با خیال راحت در حال حرف زدن با هم بودن بعضی ها هم در اتاق هاشون بودن
بجز ۵ نفر که هر لحظه با هر صدایی از جا میپریدند بله درسته ما
رن به دیوار تکیه داده بود و چاقویی لای انگشتانش میچرخوند
نیکا سندروم بی قرار انگار گرفته بود
لونا روی میز نشسته بود
ارمین پشت میز روی صندلی نشسته بود و داشت با لپ تابش کار های اخر رو انجام میداد
من هم به میز تکیه داده بودم و لونا با موهام ور میرفت
ای لونا چه مرگته مو هام رو کندی .
هی تو چقدر نازک نارنجی تازه یه تار موت رو کندم .
یه تار مو؟؟؟ نه جون من دوست داری همشو بکن .
اههه ساشا تو چرا میخوای پاچه همه رو بگیری؟ .
هوفف باز این رن شروع کرد همیشه پیش رن زبونم بند میومد خیلی رو عصاب بود
یکهو صدای باز شدن در میاد سایه ای بلند روم میوفته و مردی وارد میشه رن حرکت جاقو بین انگشت هاشو متوقف میکنه و به سمت مرد میاد کنارم وایمیسته دستشو میذاره رو شونم و رو به مرد میگه
چه عجب اومدی.
اوه ببین کی اینجاست رن کوچولو .
خفه شو لایت من کوچولو نیستم .
تازه متوجه شدم اون مرد غریبه نیست لایت کاوونه کمی سرخ شدم حضور رن کنارم و دستش گرمای عجیبی به بدنم منتقل میکرد
رن اروم باش اقا کاوون شما باید بهمون کمک کنین .
همه برگشتیم به سمت صدا نیکا در حالی که نقشه ای روی تخته مینوشت ادامه داد
این نقشه زیر زمینه ارمین مشخصات زیر زمین رو در اورد حدود ۴۰۰ متر هستش.
ارمین وسط حرف نیکا پرید
باید خیلی حواسمون جمع باشه اون پایین پر از مواد منفجره و باروت هست .
اهم اهم ارمبن خودم میتونستم بگم لازم نیست بپری وسط حرفم .
لایت: باشه باشه دیگه دعوا نکنین نقشه ما اینه وارد زیر زمین شیم و جاسوس نفوذی رو پیدا کنیم .
لونا ادامه داد : در ظاهر آسونه ولی سخته همونجوری که ارمین گفت اون پایین پر مواد منفجره و اسلحس این یعنی با یه حرکت اشتباه ما ...
رن زمزمه میکنه: کل مدرسه میره هوا .
لونا: دقیقا بخاطر همین باید تا جایی ممکن اشتباه نکنیم .
مغزم درگیر بود حتی نمیتونستم دقیق تمرکز کنم از به طرف خوشحال بودم که همه فهمیدن جاسوس نفوذی من نیستم و از طرفی دیگر ناراحت بودم که اگه یه اشتباه میکردم جون صد ها دانش اموز رو در خطر مینداختم
ساشا ساشا آهای ساشا .
ها چی ب بله .
نیکا ابرویی بالا میندازه و چند لحظه بهم خیره میشه در عمق نگاهش آرامشی خواص موج میزد و همین ارامش باعث میشد بیشتر استرس بگیرم همون لحظه نیکا حرف زد