ایستگاه 34 🇮🇷
تصاویر داخلش خیلی 😭✨😭✨✨✨✨✨
راستی این وسطه اینم بگم: واهایییییی این چقدر خوشگل و رویاییه😭😭✨✨✨
هدایت شده از زنانشرقی.
ولی شادی از خونهمونه کوچ کرده، زیر فرش، روی طاقچه، زیر تخت، کنارِ پنجره، لا به لای کتابها، میون لبهای خندونِ بابا، توی آسمون، روی درخت، میون گلدونها، میون موهای پریشونِ مامان، بین دستای پینه بستهی بابا و بالای اتاقک شیروونی، همه جا رو نگاه کردم، اما شادی اونجا هم نبود، دخترهی گستاخ غیبش زده، از خونه فرار کرده و عین خیالش هم نیست که دقیقاً اینجا، این آدمهای غمزده به وجودش محتاجاند.
«در میکده دوش، زاهدی دیدم مست
تسبیح به گردن و صراحی در دست
گفتم: ز چه در میکده جا کردی؟ گفت:
از میکده هم به سوی حق راهی هست»