۳۷_
Who is that girl i see
Staring straight back at me
When will my reflection show who i am inside
خب از اونجایی که خیلی با خوابای کرم کتاب حال میکنین میخوام امشبم براتون یکی تعریف کنم.
شب قبل امتحان دینی بود، دیروزشم امتحان عربی داده بودم. حالا من خواب دیدم حمید لولایی ژانوالژانه رفته پیش بابای یه پسره گفته پسرت خلافکاره باید دستگیرش کنم بابائه هم میگه خودم فلان جا بهت تحویلش میدم. لحظه تحویل پسره فرار میکنه میره هاگوارتز. (اینا رو حالت فیلم میدیدم) بعد صحنه عوض شد دیدم تو هاگوارتزم دامبلدور مرده. بعد مثلا خیلی سال بعد بود. نمیدونم چرا کلا شخصیتش فرق داشت. با دانش آموزا مهربون بود و هواشونو داشت و کلا همه عمو تام صداصداش میکردن. بعد تو هاگوارتز نماز جماعت برگزار میشد حالا اون موقع سالگرد دامبلدور و روز امتحان ساس بود. براش میز چیده بودن، حلوا و خرما یه عکس گندشم روش بود.
P1
#کرم_کتاب
°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
ولدمورتم تو خوابم نمیدونم چرا مدیر بود میگفت استادم فوت کردن من خیلی ناراحت شدم ولی بعد با خودم گفتم قوی باش. تو دست پرورده ایشونی، ایشون نمیخوان تو ناراحت شی و.... مک گونگالم پشت صحنه اشک میریخت. بعد ولدمورت قرآن خوند. یهو صدای انفجار اومد حمید لولایی و پسره اومدن وسط مراسم. خلاصه یه جنگی شد. بعد پسره خیلی قوی بود. یه نبرد خیلی سخت بین اون و مک گونگال بود. اخرش رون با یه حرکت قهرمانانه کشتش. و با یه طلسم همه خرابیا رو درست کرد. مک گونگالم هی میگفت افرین پسرم من بهت ایمان دارم. عمو تامم عکس دامبلدورو گرفته بود و اشک میریخت میگفت الان بهت افتخار میکنه.
بعد به حمیدلولایی گفت اقای والژان هدفتون چیه؟
اونم گفت من از شکارچی جایزه بگیر بودن خسته شدم میخوام معلم عربی هاگوارتز بشم.
P2
#کرم_کتاب
°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
اگه اجازه بدین.
اونم قبول کرد. بعد صحنه عوض شد تو نمازخونه داشتیم نماز میخوندیم. نماز که خوندیم عمو تام کلی سخنرانی کرد و مطالب کتاب دینیمونو گفت. بعد راجع به خوبی های تقلب نکردن گفت و بهمون نقل داد گفت برای شادی روح دامبلدوره ایشالله موفق میشین. بعد رفتیم سرکلاس عربی ژان والژان. اخرشم امتحان ساس عربی دادیم.😂😂
P3
#کرم_کتاب
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•
ایستگاه 34 🇮🇷
و آمد میکنن. حالا پنجره کلاس ما به اون راهه باز میشه😂 بچه ها بعد از زنگ خونه مونده بودن تو کلاس و دا
این همونه که برام گفته بودی؟ 😂😂😂
ایستگاه 34 🇮🇷
خب از اونجایی که خیلی با خوابای کرم کتاب حال میکنین میخوام امشبم براتون یکی تعریف کنم. شب قبل امتح
😂😂😂🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂
وای نمیتونمد😂😂🤣
چقدر خوابهای مهیجی میبینی منممم میخوام 😂😂💔
ایستگاه 34 🇮🇷
https://eitaa.com/station34/2500 ۲،۱۹،۳۱،۳۳،۳۷،۴۹ °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°• ۲_عادت عجیب غر
۲ .نمیدونم والا، در کتابخونه رو باز میکنم، میشینم جلوش بعد درس میخونم؟
۱۹ .تمیزی، نه اون تمیزیها، یه وسواس عجیبیه اصلا، مثلا تخت مرتب نباشه رو میز نمیتونم درس بخونم. 😂
در یه کمد باز باشه کلا اعصابم به هم میریزه 😀
۳۳ .نمیرم بگم ناراحتم یا همچین چیزی، صرفا میرم یه چیزی میگم تا بحثی چیزی شروع کنیم. پی وی سولی میرم، یا میام اینجا، یا گپ، یا پیوی لونا.
۳۷ . Closed doors.
گوشش دادین؟
۴۹ . همهشون باید واقعی باشن دیگه-
(جادوگرا، لطفا برام جادوگر پیدا کنید-)