https://eitaa.com/station34/2857
آخییی
بزار یه رازی رو بهتون بگم من کم مریض میشم چون که به بدنم رو نمیدم وقتی هوا سرده با لباسهای نه چندان مناسب هوا بیرون میرم دوران سرما خوردگی بستنی میخورم(البته مامانم نمیذاره معمولا)و خلاصه اصلا اهمیت نمیدم و الان دیگه گلبول های سفیدم متوجه شدن که اگه بخوان مریض شن کار خودشون سخت تر میشه و من بهشون اهمیتی نمیدم پس همه ی سعیشون رو میکنن که من مریض نشم
(چی باعث شده فکر کنین حرفم علمی نیست؟؟؟؟)
ترآنن
_____________
متاسفانه من گلبولهای سفیدم نشستن لب ساحل آفتابگیری، لوس شدن 😭😂
حتی مریض میشم هم دیر کارمیکنن 😂😂
https://eitaa.com/station34/2858 وای خدایا نمیدونم چقدر میراکلس دیدین یا یادتونه ولی یه قسمتی بود که که هیولای احساسات لیدی باگ ساخته شده بود و کت نوار باید یکیشون ر و انتخاب میکرد که اون اصلیه بود بعد آلان یاد اون سکانس افتادم واییی
ترآنه
_________
میدونم این صحنه رو دیدم ولی یادم نیست کجا- 😂😂😂😂💔
ایستگاه 34 🇮🇷
https://eitaa.com/station34/2858 وای خدایا نمیدونم چقدر میراکلس دیدین یا یادتونه ولی یه قسمتی بود ک
میدونی شبیه چیه؟ بزار عکسشو پیدا کنم 😭😂😂
منی که میدونم تو یکیشون حداقل ایهام تناسب هست ولی نمیتونم ثابت کنم(آدرین ایهام تناسب دوست داره)
_کتابخون
____________
نزدیتمسمسمسمسدسس
خوب شناختین منو😭😭😂😂
سلاااممممم کتابخوننننن 😭😭😭😭
«گر بگویم که مرا با تو سرو کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست»
خب خب خب
اینجا که ایهام تناسب نمیشه، میشه؟ هیچ دو تا کلمه ای نمیتونن ایهام تناسب بنماین. ولی خود ایهام چی؟ سر مثلا باشه مشغول یا خود سر. به نظرم نمیشه😔🤝
اصلا کنایه😦 در و دیوار گواهی بدن...(کنایه نداره که😦)
اینجانب از خودم آرایه میسازم واسه این بیت😔 در و دیوار میتونه ایهام باشه😦 اسم دو تا عاشق قدیمی ایرانیه(مثل مهر و وفا😦)
____________
کنایه هم داره 😂
تو قسمت سر وکار داشتن
کاری و کاری جناس تام😦
در و دیوار استعاره مکنیه.
اصلا ول کنین منو🤣
_کتابخون
____________
در و دیوار درستههه استعارهی مکنیه هم داره
نه جناس تام نیست
آرایهی سختیه. بیشتر با معنی میتونین بهش برسین. تو دبیرستان درس نمیدن ولی موقع خوندن میشه فهمید یه جوریه 😂😭
https://eitaa.com/station34/2862
_بالاخره باید راهی باشه! نشونهای که فقط مربوط به سولی واقعی باشه!
آدرین بر سر خنجر فریاد کشید گویی جواب سوالش را میدانست و تیغهی طلایی فقط توانست تصویر خسته و گیج آدرین را به او برگرداند. شاید اگر در یک موقعیت عادیتری قرار داشتند آدرین فرصت داشت دقت بیشتری به خرج بدهد اما حالا برای پیدا کردن کتابچهی «پان» وقت کمی باقی مانده بود و قبل از هرچیزی آدرین باید دوست بینوایش را از زیر مشتهای هیجانزدهی سولی دیگر نجات میداد؛ البته فقط حدس زد که سولیای که موهای فرفریاش دیوانهوار توسط سولیِ دیگر کشیده میشدند سولی واقعی باشد، به هر حال تا وقتی که سولی واقعی را پیدا نکرده بود تصمیم گرفت برای وضعیت هر دو سولی احساس تاسف کند!
______________
نبدنمسسمسممسد😭😂😂
گریه میکنمممم
نوشتههای سولی طلان
و من دارمشون و شما ندارین 😈😈😎😎😌😌