eitaa logo
ایستگاه 34 🇮🇷
110 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
96 ویدیو
6 فایل
«در وهله‌ی اول باید داستان نوشت، داستان خالص، باید ساخت، به هر شکل و هر جور....» بهرام صادقی ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/4303637 ۴/۸/۱۴۰۴
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از از آن سوی تاریکی
اما امشب ماجرا فرق میکرد، می خواست یکبار و برای همیشه به عشقش اعتراف کند،هنگامی که به رودخانه رسید مثل همیشه در گوشه ای ایستاد. با جدیت و قاطعیت و در عین حال مضطرب و پرشور ،فریاد زد(ای ماه، از نگاه من ،تو زیباترین مخلوق هستی من تا کنون زیباتر و مجذوب کننده تر از تو ندیده ام ،بگذار حقیقت را بگویم من ،عاشق تو شده ام ؛ایا حاضری احساساتمان را ،با هم شریک شویم ؟) بعد از گفتن این چند جمله که گویی تمام این سال ها را در خود گنجانده بود،نفسش را با صدای بلندی بیرون داد، ماه اما با تعجبی که سعی در مخفی کردن آن داشت ،برگشت و به دخترک نگاه کرد و با خشم و غروری وصف نشدنی فریاد زد(چطور جرئت کرده ای به من، چنین حرف هایی را بزنی ؟ من یکبار در عمرم درگیر این حماقت شدم،دیگر قرار نیست فریب شما انسان ها را بخورم !) +اما...اماـ -ساکت شو!اگر یکبار دیگر به اینجا بیایی؛ان وقت است که...
https://eitaa.com/alone_wale/1399 نکننننن کانالت خیلی هم خوبه و دوست داشتنیه همه که نباید همیشه و همه‌جا محتوای مشخص بزارن 😭😭😭😭😭💔
هدایت شده از ارغوان ؛
-
هدایت شده از از آن سوی تاریکی
چند شبی گذشت و دخترک دیگر فقط از پنجره اتاقش به تماشای ماه می نشست و هر از گاهی متوجه میشد که دارد از غم دوری ماه اشک می ریزد و هذیان می گوید . طولی نکشید که سخت بیمار شد و با خود فکر میکرد که دیگر هرگز قرار نیست ماه را ببیند. اما در آن سوی این ماجرا ،ماه، سخت در تعجب بود که چطور این دختر آنقدر برای او آشنا است ، ایا او را پیش از اینها دیده است ؟ از طرفی هم احساس عذاب وجدان داشت که با او چنین برخورد کرده ولی تا می خواست در فکر فرو رود ، او را به یاد می آورد .
ایستگاه 34 🇮🇷
چند شبی گذشت و دخترک دیگر فقط از پنجره اتاقش به تماشای ماه می نشست و هر از گاهی متوجه میشد که دارد
تئوری: ماه قبلا عاشق مادر دختره شده (یا پدر دختره، بستگی داره ماه رو مذکر حساب کنیم یا مونث-) 😭😂💔
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
«کاش هیچ‌وقت در بهار بهار کسی نمی‌مرد....»
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
«حالا هر وقت اتاقی را رنگ می‌زنم اول روی دیوارهایش، بزرگ با قلم‌مو می‌نویسم ارغوان، بعد با رنگ اسمت را قایم می‌کنم.»
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
«مرده در گور گرفته‌ست تکان، پنداری جسته یا زنده‌ای از زندگی خود، که شما ساخته‌اید، نفرت و بیزاری، می‌گریزد این‌دم که به گوری بتپد یا در امیدی می‌رود تا که دگربار بجوید هستی.»
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
«کسانی که کلیاتی راجع به ادبیات و کلیاتی راجع به جامعه‌شناسی و اقتصاد می‌گویند اما انطباق این دو را بر همدیگر از یاد می‌برند، کارشان کاغذ سیاه کردن است!»
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
«گاهی اوقات انجام دادن هر کاری افتخار نیست، قوی بودن برای انجام ندادن کارها افتخار میشه» هر وقت اونقدر قوی بودید که بگید من با وجود فلان مشکلات فلان کارو نکردم اون وقت لایق مدال افتخار میشید
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
«من شجاعت دوست داشتن را پیدا کرده‌ام.» ایستگاه34