هدایت شده از از آن سوی تاریکی
چند شبی گذشت و دخترک دیگر فقط از پنجره اتاقش به تماشای ماه می نشست و هر از گاهی متوجه میشد که دارد از غم دوری ماه اشک می ریزد و هذیان می گوید .
طولی نکشید که سخت بیمار شد و با خود فکر میکرد که دیگر هرگز قرار نیست ماه را ببیند.
اما در آن سوی این ماجرا ،ماه، سخت در تعجب بود که چطور این دختر آنقدر برای او آشنا است ، ایا او را پیش از اینها دیده است ؟
از طرفی هم احساس عذاب وجدان داشت که با او چنین برخورد کرده ولی تا می خواست در فکر فرو رود ، او را به یاد می آورد .
ایستگاه 34 🇮🇷
چند شبی گذشت و دخترک دیگر فقط از پنجره اتاقش به تماشای ماه می نشست و هر از گاهی متوجه میشد که دارد
تئوری: ماه قبلا عاشق مادر دختره شده (یا پدر دختره، بستگی داره ماه رو مذکر حساب کنیم یا مونث-) 😭😂💔
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
«حالا هر وقت اتاقی را رنگ میزنم اول روی دیوارهایش، بزرگ با قلممو مینویسم ارغوان، بعد با رنگ اسمت را قایم میکنم.»
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
«مرده در گور گرفتهست تکان، پنداری
جسته یا زندهای از زندگی خود، که شما ساختهاید،
نفرت و بیزاری،
میگریزد ایندم
که به گوری بتپد
یا در امیدی
میرود تا که دگربار بجوید هستی.»
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
«کسانی که کلیاتی راجع به ادبیات و کلیاتی راجع به جامعهشناسی و اقتصاد میگویند اما انطباق این دو را بر همدیگر از یاد میبرند، کارشان کاغذ سیاه کردن است!»
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
«گاهی اوقات انجام دادن هر کاری افتخار نیست، قوی بودن برای انجام ندادن کارها افتخار میشه»
هر وقت اونقدر قوی بودید که بگید من با وجود فلان مشکلات فلان کارو نکردم اون وقت لایق مدال افتخار میشید
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
«اما من هنوز باور دارم تو برخواهی گشت تا عصرانه را با هم بخوریم، آیا من دچار توهم شدهام؟»
ایستگاه34
#قطرهقطره