هدایت شده از مِشکالیس
https://eitaa.com/station_34 ☆
"ایستگاه ۳۴ همیشه ادعا میکرد که جایی برای توقف قطارها و شروع ماجراجوییهاست، اما وقتی کسی به اشتباه آنجا پیاده میشد، فقط با یک علامت 'به سمت ایستگاه ۳۵' مواجه میشد!"
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
#کتابخون_قاتل پدید آمده در ایستگاه34
از آدم کشتن بیمی ندارد، کمی میآید و فقط واکنش می دهد و پاسخ می دهدو با اینکه عضو محفل نویسندگی است حسش نمیگیرد چیزی بنویسد. آدم های که بدش میآید را میکشد ولی برای دوستانش جان میدهد.
خودش می گوید خیلی وقت است کسی را نکشته، دروغ میگوید. او مرا یاد کتابدزد می اندازد.
نام خود را (کتابخون قاتل) .ذاشته است، دختری که هر کتابخوانی دوست دارد به دست او بمیرد.
#ویدار
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
#mediya پدید آمده در ایستگاه34
او شاد و پر انرژی است، به همه و نوشته هایشان واکنش نشان می دهد و از تمام پسر های داستان هایمان خوشش می آید. باعث میشود احساس راحتی کنی، کنار او خندهات جمع نخواهد شد. کم پیداست اما وقتی میآید جواب تک تک پیام ها را میدهد و هیچ بیمی از نمایش شوقش ندارد. وقتی که داستان مینویسیم، برای او، فقط برای او، پسری در داستان می آوریم و بعد در انتظار واکنش هایش مینشینیم.
او مرا یاد سونیا در مردی به نام اوه می اندازد. او نام خود را (mediya) گذاشته است، دختری با جهانی رنگی مانند رنگین کمان.
#ویدار
ایستگاه 34 🇮🇷
زندگی من:
چقدر حقققق
چقدر حققق آخههه
ولی الان به این نتیجه رسیدم که این زندگیه یک ایرانیه-
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
میدونی منم وقتی میخوام حتی یه متن کوچیک بنویسم کلی دستام میلرزن
همش به این فکر میکنم مخاطبم هرکسی که هست قرار نیست بپسندتش، چیزی که مینویسم باید بهتر از اینا باشه، باید بیشتر وقت بزارم، کلی ایراد و مشکل داره و...
ولی با اینکه نمیتونم جلوشونو بگیرم میدونم بدتر از این افکار، اینکه بزارم همون ایدهی عجیبم توی ذهنم بمیره!
با خودم میگم این داستان منه! این نوشتهی منه! این منم! من (این متن) همینم که هستم! شاید بعدا پیشرفت کنم و بهتر بشم و شایدم نشم ولی درحال حاضر من همینم، همین متنم
یه جورایی وقتی اینارو به خودم میگم آرومتر میشم