eitaa logo
ایستگاه 34 🇮🇷
109 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
96 ویدیو
6 فایل
«در وهله‌ی اول باید داستان نوشت، داستان خالص، باید ساخت، به هر شکل و هر جور....» بهرام صادقی ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/3613096 ۴/۸/۱۴۰۴
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/dailywizards/2868 هیدیهسمیانسندسسذ راست میگی انگار خود خورخه‌ست- 😂😂
ـاحمد شاملوـ
هدایت شده از Daily Wizards📜
عه، چه زود.
«پرورده‌ی این باغ، نه پرورده‌ی خویشم.»
https://eitaa.com/dailywizards/2882 ای واییی 😭😭😂😂😂💔💔💔💔 چه کابوس بدییییی حالا چی می‌گفتتتتتتتت 😭😭😭😭😭😭
هدایت شده از ارغوان ؛
/آه، مادر من ! مادر غریب من ! مادر زیبای من ! مادر ستم دیده‌ی من ! شاپرکانت با کدام مرثیه پیله بسته بودند که اکنون، تنها بر زخم ها می‌نشینند ؟ چارقد مخمل نیلی‌ات را، در آب کدام آبادی ویران شسته‌اند که حالا، اهل آبادی، اینگونه بر ویرانی فرزندانت هلهله سر می‌دهند ؟ کدام خاطی بر سر بنفشه های باران خورده‌ات فریاد کشیده که اینگونه در خود جمع شده‌اند ؟ انجیر هایت را که به یغما برده ؟ مگر قرار بر این نبود که بهار هرگاه به روستا رسید، بچه ها را هم همراه خود بیاورد تا با چوب کهنه‌ی ته باغ انجیر بچینند ؟ بچه هایت را که به یغما برده ؟ مادر، قاب عکس خانوادگی‌مان زیر کدام آوار جا مانده ؟ آینه و شمعدان های خانه‌ات با کدام موج انفجار نیست شدند ؟ مادر، چقدر بگویم ؟ از پیرهن های نو دل بکن، دیگر تمام شد. کدام چمدان را بیاورم که این انبوه لباس حسرت به دل را درون‌اش دفن کنیم ؟ کدام مادر ؟/
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
Mohsen Chavoshi 1_5010474200012425056.mp3
زمان: حجم: 11.3M
محسن چاوشی: «حسبی‌الله» گفتگوی من با مولایم علی(ع) است و براستی خدا برای ما بس است… 📌خواننده: محسن چاوشی 📌شعر: مهدی عباسی 📌میکس: مهدی کریمی @farsitweets
ایستگاه 34 🇮🇷
محسن چاوشی: «حسبی‌الله» گفتگوی من با مولایم علی(ع) است و براستی خدا برای ما بس است… 📌خواننده: محسن
محسن چاوشی: به نام خدا از اول اعتراضات و نزدیک به دو ماه است فکر می‌کنم و رصد می‌کنم تا نکته‌ای را در آنسوی مرزها بیابم که جذبم کند و حرف حق باشد اما به وجدانم قسم که هرچه گشتم ناامیدتر شدم، پس سکوت کردم! و در این سکوت دیدم حق با بعضی از شماست: من «وسطم» «وسط» مثل عابری که دی ماه در خیابان به گران شدن گوشت فکر می‌کرد و از پشت تیر به سرش خورده بود وسط مثل پیرزنی روستایی که نه تلویزیون دارد و نه گوشی موبایل؛ فقط آلزایمر دارد و پسری که بیکار شده و چند ماه است قرص‌هایش را به موقع نمی‌رساند… و این «وسط»خیلی جای بزرگی است و خیلی‌ها در آن جا می‌شوند اصلا جریانی که این «وسط» را ندارد نمی‌تواند انقلابی را رقم بزند یا حکومتش را حفظ کند! در این دو ماه قلبم سوخت برای کشته‌شدگان… اما دست خودم نبود! من به عنوان کسی در وسط، قلبم برای پلیس و معترض و عابر با هم می‌سوخت و برای هر هموطنی که ناچار به خیابان آمده بود و دیگر به خانه برنگشت… در خانه‌ی من نه صدا وسیما یک‌ریز جمهوری اسلامی را تبیین می‌کند نه اینترنشنال و منو تو مجال حضور دارند در خانه من اما هنوز چراغ منطق روشن است و ذهن جستجوگرم آزاد است به هر مباحثه‌ای وارد شود و هر حرف حقی، مهر تایید دریافت کند و مهم نباشد که این حرف از دهان چه کسی خارج شده است. در این دو ماه خیلی فکر کردم و کسانی را دیدم که حتی یک دقیقه فرصت آزادانه و در خلوت فکر کردن را نداشته‌اند و هرچه از رسانه به خوردشان داده بودند را پشت هم تکرار می‌کردند ؛ آنچنان مسخ و مسحور که از کینه‌ی حاکمیت حاضرند شب را روز بنامند و روز را شب… و ایران امروز ما چقدر در فضای رسانه باخته است. به این فکر کردم که اگر برای هر کشوری حتی سوییس هم ده‌ها شبکه اپوزیسیون به زبان خودشان سال‌ها و شبانه روز محتوا تولید می‌کردند که “سوییس کشور خوبی نیست” اکنون درصدی از همین کسانی که در رفاه مطلق هستند نیز به دنبال براندازی بودند… آری همین رسانه کاری با کشور  ِسامورایی‌های متعصب کرد که در خیابان‌ها به سربازان آمریکایی لبخند گرم بزنند بی‌آنکه یادشان بیاید در هیروشیما و ناکازاکی چه بلایی به سرشان آورده‌اند… به هر حال هر چه فکر کردم دیدم نمی‌توانم از بیگانه بخواهم به کشورم حمله کند! دیدم نمی‌توانم کنار سلبریتی‌هایی باشم که به اعتقادات لااقل نیمی از مردم کشورم ناسزا می‌گویند و تهدید به قرآن‌سوزی می‌کنند و بدون اینکه خنده‌شان بگیرد، بشارت آزادی می‌دهند! دیدم حتی نمی‌توانم از اهالی جزیره‌ی اپستین بخواهم به جان کودکان و دختران بی‌گناه وطنم کاری نداشته باشند!! تا اینکه جنگ شروع شد و کمک‌ها رسیدند،همچنان که قبل از ما کمک‌ها به ویتنام و افغانستان و عراق و لیبی و… رسیده‌ بودند دیدم جنگ است و فقط می‌توانم بخوانم! که اگر در زمان پهلوی و قاجار هم بودم و بیگانه‌ای به کشورم یورش می‌برد همین کار را می‌کردم… برای دلگرمی مردم و کسانی که از مردمم دفاع می‌کنند خواندم…  «حسبی الله» گفتگوی من با مولایم علی (ع) است  و براستی خدا برای ما بس است…     اکنون به عنوان کسی در وسط، حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم نقایص خود را برطرف کند تا اینکه با عده‌ای همصدا شوم و پوریم دیگری را در تقویم اسراییل رقم بزنم که در فردای به اصطلاح آزادی با چکمه روی سنگ قبر هموطنانم سرود شادی بخوانند! و آن عده! آن عده خیلی دیر می‌فهمند که در جهان هیچ کشوری جز به منافع خودش فکر نمی‌کند و علاج واقعی در وطن‌هاست! این را هم به آن عده‌ای که سمت درست تاریخ را به من گوشزد می‌کنند می‌گویم: اصلا سمت درست تاریخ و هرچه می‌بافید ارزانی خودتان…  من ترجیحم این است که  در همین وسط بایستم و بمیرم وسط مدرسه میناب وسط خانه‌هایی که سفره‌‌هایشان کوچک شد وسط صدای اذان در حیاط مسجدی فرو ریخته… وسط خیابان‌های شهرم… محسن چاوشی/ اسفند ۱۴۰۴