eitaa logo
ایستگاه 34 🇮🇷
110 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
96 ویدیو
6 فایل
«در وهله‌ی اول باید داستان نوشت، داستان خالص، باید ساخت، به هر شکل و هر جور....» بهرام صادقی ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/3613096 ۴/۸/۱۴۰۴
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مرکز مشاوره کرم‌های روانی
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایستگاه 34 🇮🇷
کرم کتاب کانال زددددددددددد
هدایت شده از شماره "۱"
ایستگاه 34 🇮🇷
مبارکههههخهه 😭😭😭😭😭😭😭✨✨✨✨❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥
هههههورااا
ناشناس باز نمیشه می‌خواستم بذارمشون ؛((((
هدایت شده از مرکز مشاوره کرم‌های روانی
ترسناک‌ترین موجودات تمام جهان‌ها در تمام تمدن‌ها، جلد اول یونان باستان، بخش اول جهان زیرین، فصل هفتم کرم کتاب (بقیه فصلا بقیه بچه‌های هادسن)، گردآوری: الهه پرسفونه حتما اسم کرم کتاب را شنیده‌اید، وقتی که شب نمی‌خوابیدید مادرتان می‌گفت کرم کتاب بچه‌هایی که دیر می‌خوابند را دوست دارد یا وقتی بچه‌ای را اذیت می‌کردید پدرتان می‌گفت چقدر شبیه کرم کتاب شدی و شما از ترس به خود می‌لرزیدید. اما اصلا کرم کتاب چیست؟ کرم کتاب از اول کرم نبود.  اون ابتدا یک دختر معمولی بود با یک زندگی معمولی، اما یک راز بزرگ داشت (او دختر مفشدوزکی بود) او از هر کس که خوشش می‌آمد پولدار می‌شد. برای مدتی طولانی کرم کتاب فردی محبوب بود و همه اعم از کودکان و خردسالان، پیر و جوان ، زن و مرد آرزو داشتند که مورد توجه او قرار بگیرند. حتی نامادری بدجنسش هم به او علاقمند شده بود. تا اینکه یک روز او با خود گفت سرفینا (نامادریش) چقدر مهربان شده و همان روز اتفاقی افتاد، سرفینا پولدار نشد، بلکه مجرم شناخته شد. با هزار بدبختی پدر پولدار سرفینا او را آزاد کرد، اما سرفینا عصبانی شد و کرم کتاب را تبدیل به کرم کرد. کرم کتاب باز هم از چند نفر خوشش آمد و برخی پولدار و برخی زندانی و بعضا قصاص شدند. کرم کتاب هم با خود عهد بست که دیگر از هیچکس خوشش نیاید. اما یک روز که به طور اتفاقی از جلوی آینه رد میشد خود را دید و با خود گفت به به چه کرمی، چه سری چه گردنی چه قشنگ می‌لوله و ناگهان پلیس آمد و او را زندانی کرد. و خب او یک کرم بود و در یک سلول نمی‌ماند و از لای نرده ها رد می‌شد. پس در زندان حرکت می‌کرد. زیرا زندان پر از آدم های جالب بود. بنا بر افسانه های بیرون زندان همه می‌خواستند مورد توجه او قرار بگیرند تا پولدار شوند. اما بعضی پولدار و آزاد و برخی دیگر اعدام شدند. بنابراین دیگر کمتر کسی بود که ریسک جلب توجه کرم کتاب را بپذیرد. در همین اثنا شایعات جدیدی پخش شد. افرادی که با جلب توجه کرم کتاب پولدار شده بودند شکست عشقی می‌خوردند.  کرم کتاب هم از عذاب وجدان خود را در دخمه های قدیمی زندان گم و گور کرد. و کم کم به کسی تبدیل شد که همه از او هراس داشتند و به تدریج مورد نفرت همگان قرار گرفت و موجودی اهریمنی شناخته شد. و بالاخره زندان تخلیه و متروک شد و برای زندانی های بسیار خطرناک استفاده شد تا هیچکس در معرض بزرگ‌ترین خطر ممکن یعنی کرم کتاب قرار نگیردـ کرم کتاب دیگر هیچ‌وقت دیده نشد اما هنوز هم زنده در دخمه‌های زندان است.  مو روی تنتان سیخ شد، نه؟ ولی واقعیت چیز دیگری است. کرم کتاب یک شب که روی پله ها می‌لولید افتاد و مرد و تکه تکه شد. اما روحش زنده ماند. تکه های بدنش توسط باکتری های حیاط زندان که بوی کرم مرده را حس کرده بودند تجزیه شد و آن باکتری ها به مرور زمان تجزیه شدند و در هوا و باد و آب  و خاک و هرچیزی که فکر کنید پخش شدند. یعنی ممکن است کرم کتاب در سالاد و سبزی ها و کلا غذای امروزتان باشد یا اصلا در هوایی که تنفس می‌کنید یا اصلا در خاک اتاقتان. خب مواظب خودتان باشید تا کرم کتاب دوستتان نداشته باشد.  پایان چون این متنو دوست داشتم اینجام می‌فرستمش