در آغاز خلقت انسان را بر زمین سبز نشاندند.
انسان که همرنگ زمین بود چشم هایش را گشود و «آبی» را دید، هر روز مشتش را باز میکرد تا آن را به چنگ بیاورد اما آبی دست نیافتنی بود؛ آن رنگ همیشه آنجا نبود، گاهی ابر های سفید رویش را میپوشاندند و گاهی هم خود پشت تاریکی پنهان میشد.
اما در پس شبها او باز هم تصویرش را ذهن حفظ میکرد تا روز بعد باز هم برای رسیدن به آن تلاش کند.
انسان خود را در جبر و هندسه غرق کرد تا برای رسیدن به آرزویش بالهای آهنی بسازد، او حتی از آبی هم گذشت و رنگ های گوناگون دیگر را هم دید؛ اما آن رنگها چیزی جز لکه هایی بر دامن سیاه جهان هستی نبودند.
انسان آبی خودش را میطلبید، آبیِ او در دستان رنگ های تاریک نبود، روشن بود و خود به تنهایی زمین سبزش را به آغوش میکشید.
انسان به زمین سبز بازگشت، زمین مهربان از قبل پاسخ را برای او مهیا کرده بود پس انسان خود را کاشت و استخوان هایش را به زمین داد تا قلب آبیاش به پرواز در آید و با آبی یکی شود...
تقدیم به آدرین قشنگم که آبیِ زندگیمه حتی اگه فعلا دست یافتن بهش برام سخت باشه💙
ایستگاه 34 🇮🇷
در آغاز خلقت انسان را بر زمین سبز نشاندند. انسان که همرنگ زمین بود چشم هایش را گشود و «آبی» را دید،
ای وای....
یه دقیقه صبر کن-
*خم شدن-*
*برداشتن قلبم از روی زمین که از تو سینهام پریده بیرون تا تو رو پیدا کنه-*
*دادن قلبم بهت-*
این رو از من بپذیر ایزدبانوی دوستی و شادی😭
ایستگاه 34 🇮🇷
در آغاز خلقت انسان را بر زمین سبز نشاندند. انسان که همرنگ زمین بود چشم هایش را گشود و «آبی» را دید،
قلبم دیگه نمیزنه 😭😭😭
یه جایی تو بغل تو جاش گذاشتم 😭
ایستگاه 34 🇮🇷
ای وای.... یه دقیقه صبر کن- *خم شدن-* *برداشتن قلبم از روی زمین که از تو سینهام پریده بیرون تا تو
خغغسغسخغسسغححغسیعیغغححیحیحیسغحعتحتحنیکی😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
*پس دادن قلبت*
نه بزار باشههه تو قلبت نیاز داری منم به تووو
ایستگاه 34 🇮🇷
ای وای.... یه دقیقه صبر کن- *خم شدن-* *برداشتن قلبم از روی زمین که از تو سینهام پریده بیرون تا تو
تازه از اونطرف هم دریا خودش بیرنگه و این آسمونه که بهش رنگ میده🥺🥺