eitaa logo
𝘚𝘵𝘰𝘳𝘮 𝘰𝘧 𝘵𝘩𝘰𝘶𝘨𝘩𝘵
57 دنبال‌کننده
21 عکس
8 ویدیو
0 فایل
و او خسته تر از آن بود که طوفان خونین واژه های ذهنش را توضیح دهد، و اینگونه سکوت حک بر لبانش شد و در تنهاترین حالت خود فرو رفت ... Tell me.. : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_5bodg8t&btn=شهریار.!
مشاهده در ایتا
دانلود
گفتا ز چه درد خواب را مهمان چَشمانت نمیکنی؟ گفتَمَش از چه بگویم؟ از درد های بی‌شماری که روح و جسمم را می‌آزارند؟ از بی‌خوابی های نامعلومم؟ از تفکر های بی‌شمارم در گذشته؟ از خاطراتی که همچنان آزارم می‌دهد؟ از احساس تنهایی عمیقی که تجربه می‌کنم؟ از کابوس هایی که خواب را همچو حیوانی درنده از چَشمانم می‌دردند؟ از زندگی نامعلومم؟ از آینده‌ای که در هر روزی نو بیشتر از روز قبل از آن هراس دارم؟ از نداشتن زندگی به حق های طبیعی خود به عنوان یک نوجوان؟ از دردی که مردمم تحمل می‌کنند؟ از خستگی های بی‌شمار و بی‌دلیل؟ از نا امیدی های فراوانم؟ از احساس دوری از آرزوهایم؟ نمی‌دانم ... با این حال لبخند را نقش بر صورت می‌کنیم و بقا را هرطور شده ادامه می‌دهیم . اما خودَت چه فکری راجب چهره‌ی واقعیِ زیر نقاب ها می‌کنی؟ چه حالی را مناسب می‌دانی؟ من هم نمی‌دانم ‌.. اما خوب می‌دانم که تمام اینها دلیل محکمی‌ست برای نفرت عمیقی که خود و اطرافیانم نسبت به من دارند . اما سوال اصلی آن است که -من- دقیقا چه کسی‌ست؟ آن را هم نمی‌دانم ... # 𝗦𝗵
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
با دهان خویش خوب بودن خود را بر زبان جاری می‌کنم ... اما در هنگام گفتن این واژه کوچک، به هزاران جملات بلند بالای دیگر هم فکر می‌نمایم. خوب بودنم را می‌گویم و نادیده میگیرم دردی فجیعی را روی سرم، زخم های شکافته و دردناکی را روی تنم، بغض سفت و سختی که نمی‌دانم چرا از بین نمی‌رود را در گلویم، سوزش عجیبی را در معده‌ام، نیاز شدید و گویای خواب را در چشمانم، جاری شدن مکرر افکار خونین از مغزم، حرف های ناگفته‌ای را در مغزم، قدرت تکلم از دست رفته‌ام، ناتوانی‌ام در سخن گفتن و چیدمان درست کلمات را در کنارهم، باورنداشتن دوست داشته شدنم را، اظطراب های بی دلیل و بی وقفه‌ام را، لرزش نامتوقف شدنی دستان و پاهایم را، اعتماد نداشتنم به هیچ بنی آدمی را، ترک کردن و از خود زده کردن آدم های مهم زندگی‌ام را، بی‌توجهی های زیادم نسبت به آینده و زندگی‌ام که با دستان خویش از بین بردمش، نادیده گرفتن و عدم داشتن ذره‌ای توجه به لطمه زدن های مکررم به احساسات دیگران و انسان های مهم زندگی‌ام. به آنکه تبدیل به هیولایی شده‌ام که خود هم نمی‌دانم از کجا و چگونه و چطور ساختمش .. از آنکه دیگر هیچ کنترلی بر روی خود و رفتار و کارهای عجیب و غیر قابل کنترل خود، ندارم. از آنکه تبدیل به انسانی شده‌ام که متنفر بودم ... از آنکه دروغگوی ماهری شده‌ام و برای هریک رفتار و کارهای خود دلیلی دارم که خود هم نمی‌توانم بپذیرمشان، اما همانند انسانی خودخواه توقع درک شدن دارم .. نمی‌دانم چه‌شد و چه غلط هایی که نباید را کردم و تبدیل به موجود منزوی و منزجر کننده‌ی حال شده‌ام، اما همچنان هم می‌گویم که خوب هستم زیرا دلیلی برای هیچکدام از دردهایم ندارم و فقط می‌توانم بگویم که نمی‌دانم و یا نهایت بتوانم سخنانی را که در گفتنشان ناتوانم را بر زبان بیاورم که گویا خود را مظلوم جلوه داده‌ام، جدا از اینکه خود مقصر تمام اتفاقات هستم ... 𝗦𝗵𝗮𝗵𝗿𝘆𝗮𝗿
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا