eitaa logo
تقدیمی ها
1 دنبال‌کننده
13 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از دریچه خیال
"ملجا" واردش شدم از همون اول انگار یه گرما و محبت خاصی موج میزد توش انگار میخواست بغلم کنه گرم مهربون صمیمی دوست داشتنی بود مثل یه قهوه داغ توی یه روز برفی انگار دستاتو دور لیوان حلقه کردی تا گرم بشه ولی طعمش شبیه قهوه نبود سعی میکرد تمام تلخی قهوه رو با شکر بپوشونه تا چیزی ازش مشخص نباشه درونش تلاطم داشت ولی از بیرون حتی روش موج هم بر نداشته بود یه اسم میخواست مثلا ملجا می تواند که تو را سخت زمینگیر کند درد یک بغض اگر بین گلو گیر کند از طرف: دریچه خیال
هدایت شده از دریچه خیال
"بابای پونیو" پونیو را در بغل گرفتم و در چشمان اشکی اش خیره شدم چشمانش دریا بود انگار من در گریه هایش غرق میشدم آرام با گوشه دستم اشک را از چشم هایش گرفتم به فکر آینده بودم آینده پونیو دخترم که با آمدنش به زندگی ام شیرینی را آورده بود دختری با چشمانی دریایی و پر اشک درخواست داشت او را بغل بگیرم و زمینش نزارم ولی تا آمدم او را بغلم بگیرم محو شد از جلوی چشمانم دور شد دست های خالی ام را بغل کردم و همانجا در کنار وسایلش نشستم و لحظه آخرش را به یاد آوردم رفیق نیمه‌راه شدی، دل بریدی از وفا چه ساده رفتی و من ماندم میان خاطره‌ها از طرف: دریچه خیال
هدایت شده از دریچه خیال
"موجودی معدوم" پس از جدال فروان تن به گریه دادم شب بود و تمام لحظات از جلوی چشمانم گذر میکرد اسلاید به اسلاید به خاطره بعدی متنقل میشدم شاید همه فکر کنند من نیستم وجود ندارم ولی من؟ من بودم هستم و احتمالا خواهم بود من همه را دیدم برای همه بودم الا خودم ولی کسی مرا ندید حالا من دیگر خودم نیستم من حالا هویتم نامرئی بودن است یک روز میاید و بماند که چه دیر است روزی که نفهمد که چه گفتیم و که بودیم از طرف: دریچه خیال
هدایت شده از دریچه خیال
"sunset" آرام آرام قدم بر میداشتم صدای شن های زیر پایم آرامش بخش بود راه میرفتم و نگاه میکردم موج های دریا و خورشیدی در وسط در حال غروب کردن ناگهان صدایی به گوشم رسید انگار چیزی صدایم میزد و کمک میخواست توجه ام را جمع کردم تا ببینم صدا از کجا می آید صدای نرم و نازکی از میان شن ها به گوش میرسید انگار بچه لاکپشتی بود که از دوست هایش جا مانده بود آرام او را برداشتم و او را رو به غروب دریا به آب سپردم تا شاید او بتواند احساس مرا به خورشید برساند دل من کجا پذیرد عوض تو دیگری را ؛ دگری به تو نماند، تو به دیگری نمانی از طرف: دریچه خیال
هدایت شده از دریچه خیال
"باکی" پرده را کنار دادم قابی که در چشمانم جا گرفت بغضم را شدید تر کرد دستم را دور لیوان چای ام حلقه کردم با چشمان اشکی رو به آسمان نگاه کردم به فکر کردن به دور بودن اشک هایم سرازیر شد یکی یکی از هم پیشی می گرفتند مسابقه گذاشته بودند کدامشان زودتر پایین می چکد یا کدامشان زودتر دلم را خالی میکنند پرده را انداختم با لیوان چای به پیش تختم برگشتم در زیر لحاف خود را گلوله کردم و این بار تصمیم گرفتم برای رهایی در خیالم زندگی کنم مرگ بعضی وقت‌ها از درد دوری بهتر است... بی‌قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است؛ از طرف: دریچه خیال
هدایت شده از دریچه خیال
"پلی لیست من" هنذفری را در گوشم گذاشتم کم کم قطرات اشک از گوشه چشم هایم سرازیر شد با هر قطره انگار قفل صد ها قطره دیگر میشکست آهنگ بعدی پلی شد در خیالم به آن روز رفتم به بازار ها دست در دست او آهنگ بعدی سفر کردم به آن شبی که آسمان از نور ماه پر شده بود آهنگ بعدی آهنگ بعدی ... به آخر رسیدم حالا جز سکوت نمیشنیدم اما دیگر اهمیتی نداشت حالا من تهی از هر چیزی بودم... قلب افسرده زیاد و دل خرسند کم است روزگاری‌ست که در آینه لبخند کم است از طرف: دریچه خیال
هدایت شده از دریچه خیال
ممنونم از همه بابت استقبالتون و ذوقی شدم که خوشتون اومده:))