هدایت شده از دریچه خیال
"sunset"
آرام آرام قدم بر میداشتم
صدای شن های زیر پایم آرامش بخش بود
راه میرفتم و نگاه میکردم موج های دریا و خورشیدی در وسط در حال غروب کردن
ناگهان صدایی به گوشم رسید
انگار چیزی صدایم میزد و کمک میخواست
توجه ام را جمع کردم تا ببینم صدا از کجا می آید
صدای نرم و نازکی از میان شن ها به گوش میرسید
انگار بچه لاکپشتی بود که از دوست هایش جا مانده بود
آرام او را برداشتم و او را رو به غروب دریا به آب سپردم تا شاید او بتواند احساس مرا به خورشید برساند
دل من کجا پذیرد عوض تو دیگری را ؛
دگری به تو نماند، تو به دیگری نمانی
از طرف: دریچه خیال
هدایت شده از دریچه خیال
"باکی"
پرده را کنار دادم
قابی که در چشمانم جا گرفت بغضم را شدید تر کرد
دستم را دور لیوان چای ام حلقه کردم
با چشمان اشکی رو به آسمان نگاه کردم
به فکر کردن به دور بودن
اشک هایم سرازیر شد
یکی یکی از هم پیشی می گرفتند
مسابقه گذاشته بودند کدامشان زودتر پایین می چکد
یا کدامشان زودتر دلم را خالی میکنند
پرده را انداختم
با لیوان چای به پیش تختم برگشتم
در زیر لحاف خود را گلوله کردم و این بار تصمیم گرفتم برای رهایی در خیالم زندگی کنم
مرگ بعضی وقتها از درد دوری بهتر است...
بیقرارم کرده و گفته صبوری بهتر است؛
از طرف: دریچه خیال
هدایت شده از دریچه خیال
"پلی لیست من"
هنذفری را در گوشم گذاشتم
کم کم قطرات اشک از گوشه چشم هایم سرازیر شد
با هر قطره انگار قفل صد ها قطره دیگر میشکست
آهنگ بعدی پلی شد
در خیالم به آن روز رفتم
به بازار ها
دست در دست او
آهنگ بعدی
سفر کردم به آن شبی که آسمان از نور ماه پر شده بود
آهنگ بعدی
آهنگ بعدی ...
به آخر رسیدم
حالا جز سکوت نمیشنیدم اما دیگر اهمیتی نداشت
حالا من تهی از هر چیزی بودم...
قلب افسرده زیاد و دل خرسند کم است
روزگاریست که در آینه لبخند کم است
از طرف: دریچه خیال
هدایت شده از دریچه خیال
ممنونم از همه بابت استقبالتون و ذوقی شدم که خوشتون اومده:))