سلآم
این کارو من طراحی نکردم
صرفاً چون قشنگ بود چاپ کردم ✨
و نمیدونم طراحش کیه 🥲
مجموعه عکسنوشتهای 《آلبومِ کلمات》
عکسنوشتهای جنگ تحمیلی ایران و آمریکا_اسرائیل
🪧 فصل اول: صورتِ جنگی
📚 داستانک ۵: صندلی گهوارهای
✍🏻 نویسنده: فهیمه قائدی
🎨 تصویرگر و طراح: فرزانه سادات ملکی
📸 عکاس: روح الله جوانی
📍 لوکیشن عکس: اصفهان_خیابان کاوه
💼 تهیهشده در حوزه هنری اصفهان
🌱 تولید شده در #استودیو_روا
🪽 روا، راوی وطن @pareyetanam
استودیو ابرک. @Studioabrack
#عکس
#عکس_نوشت
#داستانک
#داستان_جنگ
مجموعه عکسنوشتهای 《آلبومِ کلمات》
عکسنوشتهای جنگ تحمیلی ایران و آمریکا_اسرائیل
🪧 فصل اول: صورتِ جنگی
📚 داستانک ۶: تلفن
✍🏻 نویسنده: فهیمه قائدی
🎨 تصویرگر و طراح: فرزانه سادات ملکی
📸 عکاس: روح الله جوانی
📍 لوکیشن عکس: اصفهان_خیابان کاوه
💼 تهیهشده در حوزه هنری اصفهان
🌱 تولید شده در #استودیو_روا
🪽 روا، راوی وطن @pareyetanam
استودیو ابرک @studioabrack
#عکس
#عکس_نوشت
#داستانک
#داستان_جنگ
مجموعه عکسنوشتهای 《آلبومِ کلمات》
عکسنوشتهای جنگ تحمیلی ایران و آمریکا_اسرائیل
🪧 فصل اول: صورتِ جنگی
📚 داستانک ۷: پیام
✍🏻 نویسنده: فهیمه قائدی
🎨 تصویرگر و طراح: فرزانه سادات ملکی
📸 عکاس: روح الله جوانی
📍 لوکیشن عکس: اصفهان_خیابان کاوه
💼 تهیهشده در حوزه هنری اصفهان
🌱 تولید شده در #استودیو_روا
🪽 روا، راوی وطن @pareyetanam
استودیو ابرک @Studioabrack
#عکس
#عکس_نوشت
#داستانک
#داستان_جنگ
#ایران
مجموعه عکسنوشتهای 《آلبومِ کلمات》
عکسنوشتهای جنگ تحمیلی ایران و آمریکا_اسرائیل
🪧 فصل دوم: صورتِ پیروزی
📚 داستانک ۸: جابهجایی
✍🏻 نویسنده: فهیمه قائدی
🎨 تصویرگر و طراح: فرزانه سادات ملکی
📸 عکاس: حوریه فاضل کلباسی
📍 لوکیشن عکس: اصفهان_میدان امام_بیعت با رهبر جوان
💼 تهیهشده در حوزه هنری اصفهان
🌱 تولید شده در #استودیو_روا
🪽 روا، راوی وطن @pareyetanam
استودیو ابرک @studioabrack
#عکس
#عکس_نوشت
#داستانک
#داستان_جنگ
#ایران
قبل از اینکه شبها کاروان خودرویی راه بیندازیم، دوست داشتم بابا از آن ماشینهای شاسیبلند شیک بخرد. از همانها که میشود باهاشان توی خیابان ویراژ داد و کیف کرد.
اما بابا این شبها من و خواهر برادرهایم را میچپاند پشت پیکان میوهفروشیاش و شبیه صندوق گلابی مرتب مینشاند تا جا شویم. مامان هم صندلی جلو مینشیند. قرآن کوچکی دستش میگیرد و دائم سوره فتح میخواند.
بابا دو تا پرچم ایران بزرگ را به دو طرف ماشین وصل میکند.
استارت را میزند و ماشین پتپتکنان روشن میشود.
صدای رادیو پخش میشود: "مردم شریف ایران توجه فرمایید. هماکنون موج ۹۹ عملیات وعده صادق با موشک فتاح و با رمز یا فاطمهالزهرا قلب تلاویو را نشانه گرفت."
دستم را پشت سرم میبرم و سربند یازهرا را محکم تر میکنم.
مامان میگوید: "کار ما هم ارزشش کمتر از موشک پرت کردن نیست!".
بابا صدای رادیو را بلندتر میکند و موقع بستن کمربند با هیجان برمیگردد و میگوید: "پس سرنشینهای محترم! محکم بنشینید که موشک فتاحمون میخواد پرواز کنه. بره بخوره توی قلب دشمن تا نابود بشن!"
هیجانزده میشویم. پرچمهای کوچک توی دستمان را محکمتر میگیریم و بابا گاز میدهد. اینقدر تند که احساس میکنم راستیراستی داریم پرواز میکنیم.
حالا، من موشک فتاحمان را بیشتر از تمام ماشینهای شاسیبلند دنیا دوست دارم.
📚 قابهای خواندنی(۱)
🖊 نویسنده: صبا اسماعیلیان
📸 عکاس: فرزانه نجفی
💻 گرافیک: فرزانه سادات ملکی
🌱 تولید شده در #استودیو_روا
🪽 روا، راوی وطن @pareyetanam
استودیو ابرک @studioabrack
#گروه_نویسندگی_روا
#داستان_جنگ
#داستان_نوجوان
#ایران