eitaa logo
استودیو اَبرَک☁️
193 دنبال‌کننده
47 عکس
3 ویدیو
7 فایل
فرزانه سادات ملکی طراح گرافیک و تصویرگر طراحی و‌تولید دفتر صحافی 📚
مشاهده در ایتا
دانلود
سلآم این کارو من طراحی نکردم صرفاً چون قشنگ بود چاپ کردم ✨ و نمیدونم طراحش کیه 🥲
مجموعه عکس‌نوشت‌های 《آلبومِ کلمات》 عکس‌نوشت‌های جنگ تحمیلی ایران و آمریکا_اسرائیل 🪧 فصل اول: صورتِ جنگی 📚 داستانک ۵: صندلی‌ گهواره‌ای ✍🏻 نویسنده: فهیمه قائدی 🎨 تصویرگر و طراح: فرزانه‌ سادات ملکی 📸 عکاس: روح‌ الله جوانی 📍 لوکیشن عکس: اصفهان_خیابان کاوه 💼 تهیه‌شده در حوزه هنری اصفهان 🌱 تولید شده در 🪽 روا، راوی وطن @pareyetanam استودیو ابرک. @Studioabrack
مجموعه عکس‌نوشت‌های 《آلبومِ کلمات》 عکس‌نوشت‌های جنگ تحمیلی ایران و آمریکا_اسرائیل 🪧 فصل اول: صورتِ جنگی 📚 داستانک ۶: تلفن ✍🏻 نویسنده: فهیمه قائدی 🎨 تصویرگر و طراح: فرزانه‌ سادات ملکی 📸 عکاس: روح‌ الله جوانی 📍 لوکیشن عکس: اصفهان_خیابان کاوه 💼 تهیه‌شده در حوزه هنری اصفهان 🌱 تولید شده در 🪽 روا، راوی وطن @pareyetanam استودیو ابرک @studioabrack
از لحظه‌ای که تو جان فدا ثبت‌نام کردم 😄🥷🤌 @studioabrack
مجموعه عکس‌نوشت‌های 《آلبومِ کلمات》 عکس‌نوشت‌های جنگ تحمیلی ایران و آمریکا_اسرائیل 🪧 فصل اول: صورتِ جنگی 📚 داستانک ۷: پیام ✍🏻 نویسنده: فهیمه قائدی 🎨 تصویرگر و طراح: فرزانه‌ سادات ملکی 📸 عکاس: روح‌ الله جوانی 📍 لوکیشن عکس: اصفهان_خیابان کاوه 💼 تهیه‌شده در حوزه هنری اصفهان 🌱 تولید شده در 🪽 روا، راوی وطن @pareyetanam استودیو ابرک @Studioabrack
مجموعه عکس‌نوشت‌های 《آلبومِ کلمات》 عکس‌نوشت‌های جنگ تحمیلی ایران و آمریکا_اسرائیل 🪧 فصل دوم: صورتِ پیروزی 📚 داستانک ۸: جا‌به‌جایی ✍🏻 نویسنده: فهیمه قائدی 🎨 تصویرگر و طراح: فرزانه‌ سادات ملکی 📸 عکاس: حوریه فاضل کلباسی 📍 لوکیشن عکس: اصفهان_میدان امام_بیعت با رهبر جوان 💼 تهیه‌شده در حوزه هنری اصفهان 🌱 تولید شده در 🪽 روا، راوی وطن @pareyetanam استودیو ابرک @studioabrack
قبل از اینکه شب‌ها کاروان خودرویی راه بیندازیم، دوست داشتم بابا از آن ماشین‌های شاسی‌بلند شیک بخرد. از همان‌ها که می‌شود باهاشان توی خیابان ویراژ داد و کیف کرد. اما بابا این شب‌ها من و خواهر برادرهایم را می‌چپاند پشت پیکان میوه‌فروشی‌اش و شبیه صندوق گلابی مرتب می‌نشاند تا جا شویم. مامان هم صندلی جلو می‌نشیند. قرآن کوچکی دستش می‌گیرد و دائم سوره فتح می‌خواند. بابا دو تا پرچم ایران بزرگ را به دو طرف ماشین وصل می‌کند. استارت را می‌زند و ماشین پت‌‌پت‌کنان روشن می‌شود. صدای رادیو پخش می‌شود: "مردم شریف ایران توجه فرمایید. هم‌اکنون موج ۹۹ عملیات وعده صادق با موشک فتاح و با رمز یا فاطمه‌الزهرا قلب تلاویو را نشانه گرفت." دستم را پشت سرم می‌برم و سربند یازهرا را محکم تر می‌کنم. مامان می‌گوید: "کار ما هم ارزشش کم‌تر‌ از موشک پرت کردن نیست!". بابا صدای رادیو را بلندتر می‌کند و موقع بستن کمربند با هیجان برمی‌گردد و می‌گوید: "پس سرنشین‌های محترم! محکم بنشینید که موشک فتاحمون می‌خواد پرواز کنه. بره بخوره توی قلب دشمن تا نابود بشن!" هیجان‌زده می‌شویم. پرچم‌های کوچک توی دستمان را محکم‌تر می‌گیریم و بابا گاز می‌دهد. این‌قدر تند که احساس می‌کنم راستی‌راستی داریم پرواز می‌کنیم. حالا، من موشک فتاحمان را بیشتر از تمام ماشین‌های شاسی‌بلند دنیا دوست دارم. 📚 قاب‌های خواندنی(۱) 🖊 نویسنده: صبا اسماعیلیان 📸 عکاس: فرزانه نجفی 💻 گرافیک: فرزانه سادات ملکی 🌱 تولید شده در 🪽 روا، راوی وطن @pareyetanam استودیو ابرک @studioabrack