"رمان کنسرت"
فصل²
#پارت3
رفتیم و نشستیم اتاق روی تخت.
من: خب بسملا شرو کن
پرنیا: به نام خدا رامبد جوان هستم
من:مسخره بازی در نیار پرییی
پرنیا:باش عصبی نشو حالا
پرنیا: خب مائده ببین اینا یه بند موسیقی ۴ نفرن به اسم ماکان بند...
پرنیا نشست و سیر تا پیاز رهامیرو برام گفت حتی اتفاقایی که توی تهران افتاد
خیلی خیلی ناراحتم از اینکه اون لحظات رو و حسی ک داشتم نمیتونم به یاد بیارم:)
تنها چیزی که یادمه بغل و حرفای آخرمونه که قشنگ ترین حس دنیا بود واسم و مطمئنم از امشب هر روز و هر لحظه درحال مرور کردن اون لحظات میمونم
بعد کلی حرف زدن و درد دل با پرنیا باباش اومد دنبالش و رفت خونشون...
منم رفتم پی گوشیم...
یه دو ساعتی بود ک توی گوشی بودم مامانم اومد اتاف و گفت برای شام برم منم پا شدم و رفتم سر میز غذا
شامم رو خوردم وقتی داشتم برمیگشتم دوباره سمت اتاقم مامانم گفت
مامانم: مائده
من: بله؟
مامانم: مواظب باش مثل قبل وابستشون نشی
من: سعیمو میکنم
در صورتی که میدونستم همچین چیزی امکان پذیر نیست
رفتم اتاق و ولو شدم روی تخت.
چند دقیقه ای خیره ب سقف و بعد تاریکی مطلق.
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
"رمان کنسرت" فصل² #پارت3 رفتیم و نشستیم اتاق روی تخت. من: خب بسملا شرو کن پرنیا: به نام خدا رامبد ج
پارت جدید.
ببخشید اگه کوتاهه چون بقیش رو باید از زبون پرنیا (ینی خودم) بنویسیم و خاستم قاطی نکنید...
من همچنان منتظر حرفاتون و نظراتتون هستم✨.
https://harfeto.timefriend.net/16800194887014
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
عکس مائده با رهامیر...
#درخواستی
دوستان یه پرانتز اینجا باز کنم
پرنیا گف بیا بریم تولد رهام من میرمو فلانو اینا...
من گفتم اوکی به مامانم میگم
ولی نشستم فک کردم دیدم پارسالم دوماه پشت سر هم رفتم کنسرت ۲۷ فروردین کنسرت ماکان ۲۸ اردیبهشت تولد مجید رضوی امسالم ۲۱ اردیبهشت ماکان رفتم ۴ خرداد آرمین زارعی یا همون 2afm...
از اونجایی که مامانم گفته دیگه پول کنسرتاتو خودت میدی منم گفتم یکم بگذره یکم انظار بکشم اگه شد تولد امیر
چون پشت سر هم اون وایبی که بعد عمری میبینیشون و نمیده
برا همین من با مامانم صحبت نکردم برا تولد رهام ترجیح دادم یا تولد امیر یا سال بعد برم
باتشکر #ماهی😂