eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
¹ از یه در دیگه رفتیم. ² وای:) ³ خب تیکت گرفتی ردیف و صندلیتو بگو ببینیم همو🙂. مائده حالش خوبه و من نمیدونم چرا ایتا ان نمیشه وگرنه بقیه جاها هست من همین دیروز باهاش حرف زدم. کنسرتم خب اردیبهشت ماکان باهم رفتیم خرداد آرمین زارعی رفت میگه دوماه پشت سر هم رفتم نمیتونم اینسری برم.
³ کاشانی نمیده جلالی میده
¹ من خودمم ریپم تا ۱۶ تیر😂🙂
² سیاهه عزیزم سیاااااه😂😐
دوستان یه پرانتز اینجا باز کنم پرنیا گف بیا بریم تولد رهام من میرمو فلانو اینا... من گفتم اوکی به مامانم میگم ولی نشستم فک کردم دیدم پارسالم دوماه پشت سر هم رفتم کنسرت ۲۷ فروردین کنسرت ماکان ۲۸ اردیبهشت تولد مجید رضوی امسالم ۲۱ اردیبهشت ماکان رفتم ۴ خرداد آرمین زارعی یا همون 2afm... از اونجایی که مامانم گفته دیگه پول کنسرتاتو خودت میدی منم گفتم یکم بگذره یکم انظار بکشم اگه شد تولد امیر چون پشت سر هم اون وایبی که بعد عمری میبینیشون و نمیده برا همین من با مامانم صحبت نکردم برا تولد رهام ترجیح دادم یا تولد امیر یا سال بعد برم باتشکر 😂
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خودم زیباترین بغل ممکن:)) 𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
"رمان کنسرت" فصل² #پارت3 رفتیم و نشستیم اتاق روی تخت. من: خب بسملا شرو کن پرنیا: به نام خدا رامبد ج
"رمان کنسرت" فصل² پارت⁴ مائده امروز ۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ با صدای زنگ گوشیم چشمامو باز کردم اسم my fab رو گوشیم بود جواب دادم الو پرنیا پرنیا: سلام مائدههه من: سلام چیشده پرنیا: مائدهههه رهام امیر کنسرت تمدید کردن من: خب چیکار کنم تمدید کنن پرنیا: مائده خُل شدی? این بهترین فرصته هم تو ببینیشون هم بریم کنسرت من: ببینمشون?:/ پرنیا: ارهههه من: باید با مامانم حرف بزنم پرنیا: من مامان بابام اوکی دادن توام از مامانت اجازه بگیر بریم من: باش... پرنیا: فقط زود خبر بدیا سایت فردا باز میشه من: باش خدافظ "بعدازظهر" زنگ بزنم به پرنیا، این خبر خوبی که مامانم اجازه داد برم کنسرت میتونه خوشحالش کنه بوققق بوققق من:الوو پرنیااا مامانم اوکی دااد پرنیا: لیلیلیلیللی، باش فردا بیا خونمو... ، اممم نه بهتره من بیام خونه شما تو کُلُهوم فراموشی گرفتی گم میشی من: مرسی😐، باش بیا پرنیا: میاااممم خدااافظ "فردا" حدود ساعتای سه اینا پرنیا اومد خونمون و ازش پرسیدم سایت ساعت چند باز میشه و گفت ۴ الان ساعت ۳ و ۴۵ دقیقه بود و ما از استرس داشتیم ناخونامونو میجویدیم قرار گذاشتیم من برم سانس یک و پرنیا سانس دو هرکدوم جلو تر رزرو کردیم همونو اوکی کنیم ساعت ۴ سایت باز شد و من روی سانس یک کلیک کردم بعد چند ثانیه سایت به بخش انتخاب صندلی رفت و ردیف دو وسط چند تا خالی بود، تصمیم گرفتم یه ردیف عقب‌تر بگیرم چون شاید وقتی من دارم دو رو رزرو میکنم یکی دیگم با من رزرو کنه و همه‌چی بهم بخوره ... بعد اینکه دوتامون رزرو کردیم من: ردیف چننند پرنیا: ردیف ۷ صندلی ۴۶ و ۴۷ من: ردیف سه صندلی ۱۶ و ۱۷ چون مال من جلوتر بود تصمیم گرفتیم همون سانس یک بگیریم مشخصات کارت بانکی رو وارد کردیم و دو تا فایل به گوشیم فرستاده شد فایل هارو باز کردم و از تیکت ها اسکرین شات گرفتم انقد خوشحال بودیم که میخاستیم زمینو گاز بگیریم پرنیا از خوشحالی می‌پرید رو هوا و منم میخندیدم کم کم لبخندم محو شد و به زمین خیره شدم ، فکر اینکه نمیتونم به یاد بیارمشون اذیتم میکرد نشستم رو مبل و دستامو گذاشتم رو چشام همه جا سیاه شده بود ، به زمانی رفتم که توی محوطه بیمارستان وایساده بودیمو و رهام و امیر اومدن بغلم کردن پرنیا: مائده چیشد من: هیچی پرنیا: چراااا داری گریه میکنیی? من: هیچی پرنیا: بگوووو من هنگامی که داشتم اشکامو پاک میکردم: پرنیا چرا اینجوری شد، چرا من همه چی یادم رفت چرااا، چرا من? پرنیا بغلم کرد و گفت: درکت میکنم، ولش کن چیزیه که شد خودم دوباره اشنات میکنم باهاشونن:)))
بچه ها بالاخره گرفتم:) از این جلوتر نشد متاسفانه... اگه دوست داشتید تو ناشناس بگید فیلمای کنسرتو بزارم البطه وقتی ک رفتم...
"رمان کنسرت" فصل² پرنیا یواش یواش حاضر شدم ک برم خونمون. مائده اروم تر شده بود بهش قول دادم برش گردونم ب حالت اول درسته نمیشه خاطره هارو برگردون ولی میشه خاطره های جدید ساخت... *** صبح روز ۲۱ اردیبهشت. از خواب بلند شدم خییلی زود تر از ساعتی ک آلارم گوشیمو روش تنظیم کرده بودم رفتم یه آبی ب دست و صورتم زدم و بعد اوندم نشستم پای گوشی... ی حسی داشتم ک استرس نبود چند ساعتی گذشت رفتم حموم کردم و اومدم داشتم موهامو خشک میکردم که گوشیم زنگ خورد و شماره مائده با اسم مای پاتریک نمایان شد گوشیو برداشتم و جواب دادم من:سلام مائده:سلام پری چطوری من:خوبم ت خوبی مائده:اره پرییی من:بلهه مائده:طبق چیزایی ک برام تعریف مردی اگه نزارن بریم بک استیج چی من:اوه راست میگی اصلا یادم نبود خب چیکار کنیم مائده: مگه شماره رهامیرو نداری؟ زنگ بزن هماهنگ کنن من:نمیشه ک نمیخام مزاحمشون بشم:/ بعدشم برای بک پارتیمون باید بیاد دنبالمون رهامیر ک نمیتونن بیان مائده: وا خب الان چیکار کنیم من:شماره رایان تو گوشی توعههه زنگ بزن بهش مائده: عهه راست میگی ولی خب اگه اصن مارو یادش نیاد چی؟ من:میاد میاددد مگه میشه نیادددد مائده:من خیلی از اون موقع ها یادم نیست بجز چیزیایی ک برام گفتی شمارشو میفرستم خودت اوکی کن من:باشه بفرس