eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خودم زیباترین بغل ممکن:)) 𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
"رمان کنسرت" فصل² #پارت3 رفتیم و نشستیم اتاق روی تخت. من: خب بسملا شرو کن پرنیا: به نام خدا رامبد ج
"رمان کنسرت" فصل² پارت⁴ مائده امروز ۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ با صدای زنگ گوشیم چشمامو باز کردم اسم my fab رو گوشیم بود جواب دادم الو پرنیا پرنیا: سلام مائدههه من: سلام چیشده پرنیا: مائدهههه رهام امیر کنسرت تمدید کردن من: خب چیکار کنم تمدید کنن پرنیا: مائده خُل شدی? این بهترین فرصته هم تو ببینیشون هم بریم کنسرت من: ببینمشون?:/ پرنیا: ارهههه من: باید با مامانم حرف بزنم پرنیا: من مامان بابام اوکی دادن توام از مامانت اجازه بگیر بریم من: باش... پرنیا: فقط زود خبر بدیا سایت فردا باز میشه من: باش خدافظ "بعدازظهر" زنگ بزنم به پرنیا، این خبر خوبی که مامانم اجازه داد برم کنسرت میتونه خوشحالش کنه بوققق بوققق من:الوو پرنیااا مامانم اوکی دااد پرنیا: لیلیلیلیللی، باش فردا بیا خونمو... ، اممم نه بهتره من بیام خونه شما تو کُلُهوم فراموشی گرفتی گم میشی من: مرسی😐، باش بیا پرنیا: میاااممم خدااافظ "فردا" حدود ساعتای سه اینا پرنیا اومد خونمون و ازش پرسیدم سایت ساعت چند باز میشه و گفت ۴ الان ساعت ۳ و ۴۵ دقیقه بود و ما از استرس داشتیم ناخونامونو میجویدیم قرار گذاشتیم من برم سانس یک و پرنیا سانس دو هرکدوم جلو تر رزرو کردیم همونو اوکی کنیم ساعت ۴ سایت باز شد و من روی سانس یک کلیک کردم بعد چند ثانیه سایت به بخش انتخاب صندلی رفت و ردیف دو وسط چند تا خالی بود، تصمیم گرفتم یه ردیف عقب‌تر بگیرم چون شاید وقتی من دارم دو رو رزرو میکنم یکی دیگم با من رزرو کنه و همه‌چی بهم بخوره ... بعد اینکه دوتامون رزرو کردیم من: ردیف چننند پرنیا: ردیف ۷ صندلی ۴۶ و ۴۷ من: ردیف سه صندلی ۱۶ و ۱۷ چون مال من جلوتر بود تصمیم گرفتیم همون سانس یک بگیریم مشخصات کارت بانکی رو وارد کردیم و دو تا فایل به گوشیم فرستاده شد فایل هارو باز کردم و از تیکت ها اسکرین شات گرفتم انقد خوشحال بودیم که میخاستیم زمینو گاز بگیریم پرنیا از خوشحالی می‌پرید رو هوا و منم میخندیدم کم کم لبخندم محو شد و به زمین خیره شدم ، فکر اینکه نمیتونم به یاد بیارمشون اذیتم میکرد نشستم رو مبل و دستامو گذاشتم رو چشام همه جا سیاه شده بود ، به زمانی رفتم که توی محوطه بیمارستان وایساده بودیمو و رهام و امیر اومدن بغلم کردن پرنیا: مائده چیشد من: هیچی پرنیا: چراااا داری گریه میکنیی? من: هیچی پرنیا: بگوووو من هنگامی که داشتم اشکامو پاک میکردم: پرنیا چرا اینجوری شد، چرا من همه چی یادم رفت چرااا، چرا من? پرنیا بغلم کرد و گفت: درکت میکنم، ولش کن چیزیه که شد خودم دوباره اشنات میکنم باهاشونن:)))
بچه ها بالاخره گرفتم:) از این جلوتر نشد متاسفانه... اگه دوست داشتید تو ناشناس بگید فیلمای کنسرتو بزارم البطه وقتی ک رفتم...
"رمان کنسرت" فصل² پرنیا یواش یواش حاضر شدم ک برم خونمون. مائده اروم تر شده بود بهش قول دادم برش گردونم ب حالت اول درسته نمیشه خاطره هارو برگردون ولی میشه خاطره های جدید ساخت... *** صبح روز ۲۱ اردیبهشت. از خواب بلند شدم خییلی زود تر از ساعتی ک آلارم گوشیمو روش تنظیم کرده بودم رفتم یه آبی ب دست و صورتم زدم و بعد اوندم نشستم پای گوشی... ی حسی داشتم ک استرس نبود چند ساعتی گذشت رفتم حموم کردم و اومدم داشتم موهامو خشک میکردم که گوشیم زنگ خورد و شماره مائده با اسم مای پاتریک نمایان شد گوشیو برداشتم و جواب دادم من:سلام مائده:سلام پری چطوری من:خوبم ت خوبی مائده:اره پرییی من:بلهه مائده:طبق چیزایی ک برام تعریف مردی اگه نزارن بریم بک استیج چی من:اوه راست میگی اصلا یادم نبود خب چیکار کنیم مائده: مگه شماره رهامیرو نداری؟ زنگ بزن هماهنگ کنن من:نمیشه ک نمیخام مزاحمشون بشم:/ بعدشم برای بک پارتیمون باید بیاد دنبالمون رهامیر ک نمیتونن بیان مائده: وا خب الان چیکار کنیم من:شماره رایان تو گوشی توعههه زنگ بزن بهش مائده: عهه راست میگی ولی خب اگه اصن مارو یادش نیاد چی؟ من:میاد میاددد مگه میشه نیادددد مائده:من خیلی از اون موقع ها یادم نیست بجز چیزیایی ک برام گفتی شمارشو میفرستم خودت اوکی کن من:باشه بفرس
رمان کنسرت فصل ۲ ۶ مائده کم کم اماده شدم برم سمت خونه پرنیا ، از اونجایی که من چیزی یادم نیست و ادرس خونشون رو بلد نبودم دادن مامانم اسنپ گرفت الان رسیده بودم دم در خونشون و زنگ زدم، پرنیا در و باز کرد و چهره اش جای در و گرفت که یه چشمش خط چشم داشت و اون یکی نداشت من: سلام بریم? پرنیا: نه بابا هنوز اماده نیستم من: اره از خط چشمت معلومه😂🙂 رفتم داخل و مستقیم رفتم تو اتاقش پرنیا: خط چشم میاد بهم? من: نه⁦☺️⁩😂 پرنیا: زرمار ، بیا تو بک شش من: من برای بقیه نمیتونم بکشم م.یرینم😂 پرنیا: حالا تو بکش من: خودت خاستیا پرنیا: اره خودم خاستم بدو وقت نداریم خط چشم رو ازش گرفتم و سرشو گذاشت رو پام خط چشم رو نزدیک چشاش کردم و دستام می‌لرزید شروع به کشیدن کردم که زدم ر.یدم تو چشاش من: پرنیا ر.یدم بیا خودت بکش پرنیا: خاک تو سرت بده از رو پام پاشد و با دستام مرطوب چششو پاک کرد بلاخره پرنیا اماده شد و با مامان و باباش سوار اسانسور شدیم و رفتیم پارکینگ. و سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت تهران ، تو راه چند تا ویدیو منو پرنیا گرفتیم و یه چرت کوچیک زدیم ، وقتی بیدار شدم رسیده بودیم تهران من: رسیدیم? پرنیا: ارههه، وای مائده خیلی استرس دارم من: چرا?😂😐 پرنیا: اوسکل بعد چند ماه دوباره میخام ببینمشون، یعنی ببینیمشون:))) من: خب اره ولی من خیلی استرس ندارم چون زیاد نمیشناسمشون ولی از یه طرف هیجان دارم، راستی زنگ زدی به رایان? پرنیا: نه هنوز من: نمی‌زنی? پرنیا: برسیم میزنم ، راستی گل بگیریم براشون? من: نمیدونم پرنیا: بگیریم دیگه من: باشه نیم ساعت بعد وارد محوطه نمایشگاه شدیم و ماشین رو پارک کردیمو از ماشین پیاده شدیم ، گل های که برای رهام و امیر خریده بودیم رو دستم گرفتم ، به سمت سالن راه افتادیم و تو راه ...
رمان کنسرت فصل دو ۷ مائده و تو راه یه چیز اشنا دیدم ، به یاد نمیاوردمش ولی فضای اونجا برام اشنا بود پرنیا: بزا زنگ بزنم به رایان من: بعد این همه وقت مطمئنن یادش نیست مارو نه رایان نه رهام نه امیر نه هیچکی پرنیا: ببند بابا رهام و امیر اینجوری که فکر میکنید ظالم نیستن من: بگذریم پرنیا گوشیش رو از کیفش در اورد و شماره رایان رو گرفت ... رایان تمرین رو تموم کرده بودیم و برای اجرا داشتیم اماده می‌شدیم تو اتاق گریم بودیم که گوشیم زنگ خورد رهام: رایان گوشیت داره زنگ میخوره بگیرش رهام گوشیمو رو هوا پرت کرد و گرفتم من(رایان): شماره ناشناسه امیر: جواب بده شاید کار واجب داره من(رایان): باش گوشی رو جوابی دادم و صدای یه دختر شروع به صحبت کردن کرد تو دلم گفتم بازم مزاحم اینا خسته نمیشم انقد زنگ میزنن، باز باید شمارمو عوض کنم من: بله بفرمایین اون: سلام رایان خوبی? من: شما? اون: پرنیام، یادت میاد? من: نخیر اون: واقعا? همون که چند ماهه پیش بردیش بک استیج و مائده تصادف کرد و فراموشی گرفت من: اها یادم اومد چطوری خوبی? مائده خوبه? پرنیا: مرسی دوتامون خوبیم من: اممم خب? پرنیا: راستش ما برای اجرای امشب هستیم میخواستم ازت بخوام که اگه میشه مارو ببری بک استیج رایان: نیازی نیست، یعنی بهتر بگم، امروز بک استیج بازه، یعنی همه میتونن بیان پرنیا: جدیییی ، خب باشه مرسی رایان: خواهش میدونید دیگه در وی ای پی کجاست پرنیا: اره میدونیم رایان: پس می‌بینمتون خداحافظ؛ پرنیا: خدافظ
"رمان کنسرت" فصل² رایان گوشیو قطع کردم و روی میز میکاپ گزاشتم. مسعود: رایان موهات تمومه میتونی بری من: مرسی رفتم اونور پیشه بچه ها امیر با خنده: خانومی گیر داده بهت؟ امیر میلاد: گوشید میدادی ب من بگم مواظبتم گرگا ندزدنت همه بچه ها داشتن میخندیدن من:خانومی چیه بابا پرنیا بود امیر: عهه پس اسمش پرنیاسس به به رهام: صبر کن ببینم همون پرنیا ک پارسال اومدن کنسرت و دوستش تصادف کرد؟ من: بله خودش بود امیر:اهاااا اون دوتاااا خب چیگف؟ رایان: میگف که امشب هستن کنسرت و ازم خاست ببرمشون بک ولی گفتم ک بک بازه میتونن برن رهام: خب حال دوستشو نپرسیدی؟ من: چرا گفت خوبه بهتر شده امیر: خب خداروشکر ینفر از بادیگاردا: اماده شید بزید بک استیج فنا منتظرن همه از جامون بلند شدیم و هرکس ی طرفی رفت امیر و رهامم رفتن سمت بک استیج بعد از چند دقیقه منو بقیه هم پشتشون رفتیم پرنیا جلو در بم استیج وایساده بودیم با حدود ۱۰۰ نفر از فنا من رفتم با چند تا از فنا صحبت کردم ردیف و صندلیشونو پرسیدم بعد یه مرده اومد گفت برید و بک استیج نیست و اینا یسری از فنا رفتن ولی ی خانومه ب من گفت که نرید بک بازه میخان تعداد و کم کنن منم ک خودم مبذونستن یرمو ب علامت رضایت تکون دادم بعد از ده دقیقه یه اقای دیگه اومد و گفت سر و صدا نکنید با ارامش تشریف ببرید ک همه بتونن عکس بگیرن. همه راه افتادیم سمت در یه صف تقریبا متوسط شکل گرفت مائده گفت مائده: عه مگه میریم بک من: تازه فهمیدی؟:/ مائده: اره من نفهمیدم اونجا مرده چیگف من: عه اره دیگه میریم بک چند نفر رفتیم داخل و سوار آسانسور شدیم یه نفر دکمه طبقه ۴ رو زد و در آسانسور بسته شد.
بچه ها راجبع بک بگم ک اون دختر هنوز پیوی من نیومده انقدر پیام ندین. بزارین بیاد پیوی باهاش صحبت کنم حالا نتیجه رو میگم. و اینکه یکیو میشناسم گفته دوستش با اقای رعیتی در ارتباطه و ازشون راجبع بک استیج پرسیده ایشونم گفتن اصلا بک استیج نیست و به هیچ عنوان حتی پارتی کلفتا نمیتونن برن بک حالا نمیدونم.