eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
به نام خدا✍🏼✨ "رمان ۲۷ فروردین" به مائده اینو گفتم و گفت: +خب اون مارو نمیشناسه ما ک اونو میشناسیم. کنسرت که تموم شد قبل اینکه نوازنده ها برن میریم پیشش و بهش خودمونو معرفی میکنیم. اگه نشد زنگ میزنم به دوستم شماره رایان و ازش میگیرم گذشت و گذشت تا صدای امیر پخش شد با دستام فیلم میگرفتم و چشام دنبال رهامیر میگشتم و با دهنمم جیغ میکشیدم امیر: جون چه شیک(بقیشو گذاشت ما بخونیم) منو مائده با بلندترین صدای ممکن که میتونستیم بخونیم شروع کردیم به خوندن: بهم زده فکر تو این ارامشو آخه چه شیکه واسه موندنت پیشم آماده شوووووو... رهام: ماکانیای باحال بریم بترکونییییم??? ما به نشانه اره جیغ زدیم . . . چند دقیقه بعد امیر: هنوزم این قلبم به دلت گیره اها بیا رهامیر اومدن رو سن و با وردشون سالن رفت رو هوا و جوری جیغ می‌کشیدیم که سالن میلرزید
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
ببخشید صداشو نزدم چون صدای خودم خیلییییی بد افتاده تو فیلم😂 اینجا میگه: در حد یه عادت میخام که نباشه احساس ما دوتا باید عاشقی باشه
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باتو🥲🍃 فقط رهام گفتن من🗿🍃😂
پارت_دوازدهم به نام خدا✍🏼✨ "رمان ²⁷ فروردین" 《دوساعت بعد》 امیر: آخرین ترکه ها یه صوتی جیغی چیزی ما : جیییییییغ رهام: نه به باره نه به داره هنوز هیچی نشده چرا ترمزت بریده کجا با این عجله... مائده: پرنیا آخرین ترکه میخوای بریم نزدیک سن ? رایان و گم نکنیم پرنیا: آره بریم از روی صندلی هامون پاشدیم و رفتیم نزدیک سن یه بادیگارد: لطفا برین سرجاتون بشینید الان کنسرت تموم میشه و بعد میتونید سالن رو ترک کنید پرنیا: ما با یکی از نوازنده ها کار داریم و اینجا وایسادیم که گمش نکنیم اون مارو نمیشناسه بادیگارد: لطفا نطم رو بهم نزنید بفرمایید سرجاتون بشینید مائده: ماکاری نداریم فقط اینجا وایسادیم جای تورو که تنگ نکردیم بادیگارد: اگه نشینید مجبور میشم از سالن بندازمتون بیرون مائده: وایمیسم تا ببینم چه غلطی میتونی بکنی بادیگارد دست مائده رو بزور گرفت و انداختتش بیرون و باهم درگیر شدن من هم دنبالشون رفتم و گفتم: ولش کن عوضی وحشی بادیگارد دوتامون رو انداخت بیرون و در سالن رو بست مائده بازوش رو گرفته بود و درد داشت پرنیا: حالت خوبه درد داری؟ مائده: مهم نیست از رو زمین پاشو الان یکی بیاد ببینه زشته رفتیم پایین و گفتم: مائده الان رایانم گم کردیم چیکار کنیم? مائده: زنگ میزنم به دوستم شماره رایان و میگیرم بوق بوق بوق مائده: الو سلام خوبی دوستش: قربونت عزیزم تو خوبی مائده: میشه شماره رایان رو بفرستی ما اینجا با بادیگارد دعوامون شد رایان و گم کردیم الانم از سالن انداختنمون بیرون دوستش: واااای باشه الان اس ام اس میکنم مائده: مرسی خدافز
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
باتو🥲🍃 فقط رهام گفتن من🗿🍃😂
وای دلم تنگ شد ماهیی😭😂 الان میشینم گریه میکنمممم
از اونجا که ما با رایان هماهنگ کردیم که مارو ببره بک استیج تخیلی (ساخته ذهن منو مائده)میشه...
به نام خدا✍🏼✨ ``رمان۲۷ فروردین`` 《یک دقیقه بعد》 صدای پیام دراومد و نگاه به گوشی انداختم دوستم بود شماره رایان و فرستاده بود من: پرنیا شماره رو فرستاد ولی صبر میکنم کنسرت تموم شه بعد زنگ میزنم پرنیا: آره الان رایانم رو سنه نمیتونه جواب بده 《ده دقیقه بعد》 پرنیا: زنگ بزن دیگه فکر کنم کنسرت تموم شده چون ترک آخر بود من: مطمئنی? پرنیا : حالا بزن اگه جواب داد ینی کنسرت تموم شده دیگه من: باشه بوق بوق بوق من: جواب نمیده احتمالا کنسرت هنوز تموم نشده پرنیا: ولی نگاه کن همه دارن میان پایین کنسرت تموم شده من: پس رایان چرا جواب نمیده:/ پرنیا: نمیدونممممم یه فن: سلام چرا بادیگارد انداختتون بیرون? جریان و براش تعریف کردیم و گفتیم منتظر رایان بودیم که ببرتمون بک استیج فن: واقعااااا میشه منم با خودتون ببرین? مائده: ما الان خودمونم موندیم رایان جواب نمیده فن: اووو شمارشو داری مائده: آره دوستم فرستاد فن: اها میشه منم منتظر بمونم شاید جواب بده منم دوست دارم بیام بک استیج مائده: ببخشید ولی معلوم نیست خودمون بریم یا نه از یه طرف رایان گفته فقط دونفر و میبرم بیشتر بشه نمی‌برم فن: حیف شد باشه خوش بگذره همون لحظه رایان زنگ زد مائده داد زد و گفت : وای پریییی رایانههههه همه فنا شنیدن پرنیا: خاک تو سرت الان اینا هجوم میارن رو سرمون بدو بریم یه جای خلوت رفتیم یه جایی که از فن خبری نبود و جواب تلفن دادم اِهِم مائده: الو سلام رایان: سلام تماس گرفته بودین مائده: بله ما از طرف مریم هستیم رایان : خب? مائده: خب قرار بود ببریمون بک استیج دیگه مگه مریم نسپرده بهت? رایان: اها اون مریم آره سپرده کجایین الان? مائده: من با بادیگارد دعوام شد انداختمون بیرون رایان: ماشالا دعوایی هم هستی مائده: نه اتفاقا مظلومم اعصابم و خورد کرد منم دعوام شد رایان: بله مشخصه الان محوطه کنسرتین یا بالایین? مائده: محوطه ایم رایان: بد شد که باید منتظر بمونید سانس دو شروع شه با اونا بیاین بالا مائده: ما نمیتونیم اینجا صبر کنیم هوا تاریک شده بعدم بخوایم بیایم بالا تیکت میخوان ما تیکت سانس دو رو نداریم رایان: عه راست میگی الان چیکار کنیم? مائده: خب بیا پایین دنبالمون دیگهه:/ رایان: دنبالتون? مگه چند نفرین😐?! مائده : یه اتوبوسیم بیا پایین بدوو رایان: جدی یا شوخی میکنی من نمیتونم ۳۰۰ نفرو ببرم بک مائده: بیا پایین خودت متوجه میشی خدافز رایان: باشه اومدم ولی گفته باشم بیشتر از دونفر باشین نمیارم خدافز
https://harfeto.timefriend.net/16800194887014 نظر می‌خوام:)🌱 رمان اوکیه?
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
https://harfeto.timefriend.net/16800194887014 نظر می‌خوام:)🌱 رمان اوکیه?
یکی سوال کرده بود بک استیج چیه: بک استیج مکانیست که میرن عکس میگیرن😂🌱
به نام خدا✍🏼✨ "رمان ²⁷ فروردین" گوشی رو قطع کردم و گفتم قیافم میگیره واسه من پرنیا: چیشد نمیاد?? من: چرا میاد میگه بیشتر از دو نفر باشین نمیبرمتون پرنیا: خب دونفریم دیگه الان مشکلت چیه من: هیچی ولش کن 《ده دقیقه بعد》 در میلاد نمایشگاه باز شد پرنیا: ببین اون رایانه من چشام ضعیفه نمیتونم تشخیص بدم من: بزا ببینم اره رایانه بیا بریم رفتیم سمت رایان پرنیا: سلام رایان: سلام خوبین +مرسی رایان: بقیتون کو پس? پرنیا: بقیه رو فرستادیم رفتن خونه رایان: جدی? +اره رایان : اوکی بیاین داخل... سوار آسانسور شدیم... من: رایان رهامیر کجان? رایان: خونه😐😂 من: بامزه بود. رایان درحال نگاه کردن به خودش توی آینه و درست کردن موهاش پرنیا: نگران نباش خوشگلی رایان درحال درست کردن یقش: واقعا مرسی نظر لطفتونه رسیدیم بالا و در آسانسور باز شد از آسانسور اومدیم بیرون و وارد یه راهرو طولانی شدیم که هر پنج متر یه در سمت چپ و راستش داشت سه چهار تا در رو رد کردیم و رسیدی به یه در که روش نوشته بود vlp رایان: خب رسیدیم ، رهامیر اینجان من: وااای چقد زود رسیدیم من هنوز آمادگی ندارم.ندارممم رایان: میخای بریم پایین دوباره برگردیم آمادگی کامل داشته باشی?😂 من: نه امادم:/ رایان در رو باز کرد و رفتیم داخل پرنیا: کجان پس? رایان به سمت یه در اشاره کرد و گفت: اون درو میبینی? اونجان رفتیم سمت اون در و رایان در رو باز کرد...