𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
#پارت_اول به نام خدا✍🏼✨ "رمان ²⁷ فروردین" نمیدونم قبول کنه یا نه اگه بهش بگم و بگه نه چی?): خیل
و منی که شروع کردم از اول رمانمونو میخونم:))
جوری که دلم برا اون لحظه ها تنگ شده از طرفی ام دوست داشتم بعضی لحظه ها حقیقت داشت:)👨🏾🦯
پری هستم دوزتان🌚
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
#پارت_چهل_نه به نام خدا✍🏼✨ "رمان ²⁷ فروردین" رهام با بغض: بخدا اگه میدونستم وجودم دوتا دخترو به ا
تموم شد:)
بچها من دوباره مثل قبل با پارتای اول ذوق کردم با پارتای وسط کلی خندیدم و با پارتهای اخر گریه کردم...🙂✨
خب خب
مکالممون:
من: سلام سلام
رهامیر: سلام
رفتم وایسادم
من: میشه متفاوت عکس بگیریم
امیر: بیا اینجوری خوبه(دست بسینه شد خم شد نزدیکم)
من: نه قلب کنیم
منو امیر قلب کردیم دیدم رهام همینجوری وایساده
من(زدم به بازو رهام): رهام توام قلب کن
رهام: قلب کنم؟ باشه
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ساند چک آوردم براتووننننن👨🏽🦼
اینجا داشتیم میرفتیم بک ک یهو دیدیم رهامیر وسط ساند چکن
#mahi
𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ
𝑗𝑜𝑖𝑛↷
https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649