eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
شبتون زیبا؛
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۱۱ ساعت ۳: مائده: پس چرا نمیانن من: نمیدونم میخای زنگ بزن مائده: تو شماره سینارو داری بز
فصل۳ امیر از اونور داد زد: بچه هااااا آرووم باشید چیزیی نیییستتتت رهام: امیر جان اگه شما داد نزنی ما اروم نشستیم عزیزم😂 امیر: عه واقن؟ رهام: اره دستگاه شروع به حرکت کرد رهام: یا بسم الله شرو شدددد مسعود: اعههههههه اعههه امیر: مسعود هنوز شرو نشده داری عربده میکشی مسعود در حال عربده کشیدن: خدایاااا منو بخاطر کارای کرده و نکردم ببخشششش ثانیه به ثانیه دستگاه بالا و بالا تر میرفت مائده: وای پرنیا من خیلی میترسم بیکار بودی گفتی ما نمیترسیم؟ من: حرف الکی نزن اول تو گفتی ما نمیترسیمممم مائده: بعدشم تو تایید کردیییی من: ولش کن لذت ببر عزیزم😂😭 مائده: کووووفت تقریبا وسط آسمون بودیم و از بالا نگاهی به پایین انداختم همه آدما اندازه مورچه شده بودن... رهام: بچه ها من فشارم افتا... یهو سقوط کردیم و رهام ادامه حرفشو داد زد زهام: دههههههههههههههه منو پرنیاعم با تمام وجود جیغ میزدیم هرچی میومدیم پایین تموم نمیشد . رسیدیم پایین چن ثانیه شُکه بودم تا اینکه ینفد اومد کمربندمو باز کرد و پیاده شدیم رفتیم سمت جایی ک امیر نشسته بود و دیدیم اوه اوه بلهههه اقا مسعود رو لباس امیر بالا اورده بود من ، پرنیا ، رهام ، رایان ، سینا همه پاره شدیم از خندههه من در حال خندیدن : مسعووووود چی خورده بودیییی اینا چیننن🤣😐 امیر: مسعود بخدا کشتمت ببین کِی قسم خوردم امیر دنبال مسعود افتاده بود مسعودم یا تمام نیروش میدویید ماعم دنبال امیر میدوییدیم رهام: امییییر داداش وایسا ولشکن چیزی نی امیر وایساد و مسعود همینجوری داشت میدویید ماعم با توقف امیر وایسادیم همه داشتیم مسعود و نگا میکردم ک داشت عربده می‌کشید و میدویید من: امیر باید لباستو عوض کنی امیر: اره ولی الان لباس ندارم ک پرنیا: منو مائده لباس داریم میخای بدیم؟ امیر: اره از تو کیفم لباس طرح پاتریک مسعود و درآوردم امیر: این لباس مسعودهه؟ من: اره امیر: عمرااا بپوشمش عمراااااااا پرنیا: منم طرح باب اسفنجیشو دارم میخای رهامم بپوشه ست شین؟ رهام: دیوار کوتاه تر از من نبود؟😐🙂 همه نگاهی به قدش انداختیم و رایان گفت: داداش من هر بار بخام صورتتو ببینم گردنم میشکنه شبا از گردن درد نمیتونم بخابم فکنم دیسک گردن گرفتم😐😂 رهام: ماشالا ماشالا 😂 امیر: خب بگذریم هرکی رد میشه منو بد بد نگا میکنن فک میکنن من بالا آوردم ، لباسو بدین از تو کیف لباسارو به رهامیر دادیم و رفتن تو دسشویی مردونه تا لباساشونو عوض کنن...
پرینا عمتهه خواهررر کن پرنیام🙂🤣
جررر فقط اونی ک قشنگ میره تو حس🤣
راس میگهه بچهااا مثلا مائده صبور تر و منطقی تره منم صبورم اما کمتر و بیشتر با احساساتم میرم جلو.. یا مثلا من تا یچیزی میشه با سر و صدا و ذوق برا مائده تعریف میکنم ولی مائده خیلی ریلکسه😭😂
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۱۲ امیر از اونور داد زد: بچه هااااا آرووم باشید چیزیی نیییستتتت رهام: امیر جان اگه شما د
فصل۳ رهامیر رفتن دسشویی مردونه تا لباساشو عوض کنن و منو پری و رایان و سینا منتظرشون وایساده بودیم سینا: مائده دستت چی شده رایان: آره خیلی قرمز شده من: پرنیا خانوم تمام ترسشو از سقوط ازاد رو دست من خالی کرده☺️ پرنیا: خب چیکار میکردم ترسیده بودم دیگههههه رهامیر اومدن و امیر شده بود پاتریک و رهامم باب اسفنجی رایان: به به چقد برازندتونه امیر: رایاااان😐 رهام: بچه مسعود کو سینا: فکنم هنوز داره میدوعه همه خندیدیم امیر: ی زنگ بهش بزنید رایان: اوکی من میزنم . رفتیم داخل شهربازی و مسعود هم اومده بود از ترسش نزدیک امیر نمی‌رفت سینا: بچه ها بریم ماشین برقی؟ رایان: نبابا ماله بچه هاس منو پرنیا باهم: رااایان رایان: چیهههههه رهام: من ک پایم امیر: منم همینطور منو پری: ماهم همینطور مسعود: منم همینطور امیر چپ چپ ب مسعود نگا کرد و رفتیم تو صف ماشین برقی نوبتمون رسیده بود و رفتیم داخل یکی ک مسئول اونجا بود ب مسعود گف: ببخشید آقا شما چن کیلوعید؟ امیر: ۱۴۰ کیلوعه مسعود: نبابا مسئول: خب پس شما باید تنها بشینید چون وزنتون زیاده . رهام امیر ماشین نارنجی برداشتن منو پرنیا هم سبز مسعود قرمز راین و سینا زرد شروع به حرکت کرد من گاز میدادم پرنیا فرمان و کنترل میکرد من: پری پری برو بزن به رهامیر پرنیا: باشههه تو گاز بدهههه من: دارم میدمممم رفتیم نزدیک ماشین رهامیر و رهام برگشت نگامون کرد رهام به امیر: امیر گاز بدهههههه امیر: رهام این خرابه چرا نمیرهههه رهام: بابا این ترمزه اون یکی گازهههه زدیم به رهامیر و خوردن به دیوار منو پری خندیدیم و رفتیم اونور رهام: امیر مگه نمیگم گاز بده دیگه امیر: داداش بیا تو گاز بده من فرمان و بگیرم ماشین رهامیرم شروع به حرکت کردن و افتاده بودن دنبال ما ماعم فرار میکردیم ولی بهمون رسیدن و زدن بهمون و خوردیم به ماشین بغلی ک مسعود بود امیر: زمین گرده ماهی پری خانووووم من: بچه ها به ما بزنید اشکال نداره ولی دست ب مسعود نزنید الان باز تگری میزنه همه خندیدیم . رهام: خب بچه ها کجا بریممم سینا: بریم استخر توپ رایان: نبابا ماله بچه هاس همه باهم: رااایاااان رایان: چیههههههه رفتیم استخر توپ هممون جریان و میدونستیم جز امیر ک قرار بود سوپرایز شه
رهام 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning