eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
بیای جلوم عکس بگیرم ازت:) '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
یا حسین")) '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
داشتم از اول چنلو میخوندم ک با همچین چیزی مواجه شدم:) شماره۳ رو همین الان رو ی کاغذ نوشتم و میزارم ی گوشه تا زمانی ک رفتم پیشه رهامیر بدم بهشون💔🙂
حوصلمون سر رفته😂😭 بیاینننن https://harfeto.timefriend.net/16800194887014
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۲۰ از زبون پرنیا: سوار ماشین شدیم و راه افتادیم رایان: خب خونه فامیلتون کدوم وره؟ من: م
فصل۳ فکر نکن تو نباشی من لنگم امشب با بهترین ادم زندگیم اشنا شدم و زنگ زدم واسه پارتیمون دعوتت کنم سینام عصبی شد و اون حرفو تو ماشین زده مائده: الان چه کاری از دست ما بر میاد؟ رایان: شما دوتا باید خودتون جای دوس دخترای سینا جا بزنید و برید باهاش ب اون مهمونی سینا: و رایان توهم باهامون میای ک مراقب اوضاع باشی من: ما خیلی بچه نیستیم احیانا؟ سینا: نمیدونم ارایش کنید داف کنید هرچیزی ام لازم داشته باشید میریم میخریم مائده رو به من: پری خوش میگذره بیا بریم😔😂 و من از جایی که تو چاه هم با مائده میرم طبقق معمول قبول کردم رفتیم و از یه مغازه ای چند دست لباس مناسب پارتی و از مغازه کناریش یه مشت لوازم ارایش و لنز و مو مصنوعی خریدیم اومدیم و نشستیم تو ماشین رایان و شروع کردیم... سینا و رایانم بیرون ماشین منتظر ما موندن البطه😐😂 حدود یک، یک و نیم ساعت بعد بود ک از ماشین پیاده شدیم و قیافه رایان و سینا دیدنییی بودد رایان: واد فاااااااااک😐😐 سینا: پشمام چقد تغییررر مائده: حالا شرایط خیلی محیا نبود وگرنه بیشتر تر تغییر میکردیم من: الان بهمون چند سال میخوره؟ سینا: کم کمش ۱۹،۲۰ رایان: راس میگه اصن قیافه هاتون جا افتاد😂 رایان و سینا هم لباساشونو و نمیدونم کجا عوض کرده بودن و حاظر بودن دیگه سوار ماشین شدیم و با یه موزیک دوپس دوپسی راه افتادیم سمت پارتی😂...
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۲۱ فکر نکن تو نباشی من لنگم امشب با بهترین ادم زندگیم اشنا شدم و زنگ زدم واسه پارتیمون دع
فصل۳ از زبون مائده راه افتادیم سمت پارتی و تو ماشین اهنگ گوش میدادیم رسیدیم و رایان رف تو پارکینگ از ماشین پیاده شدیم و برای آخرین بار از تو شیشه ماشین خودمو نگا کردم و با دستم موهامو صاف میکردم سینا: بسهه زیادی خوشگل شدین😂🙂 پرنیا: مسخره نکنااااا رایان: ن واقن خوب شدین، اکس سینا بهتون حسودی میکنه😂 راه افتادیم سمت آسانسور و سینا دکمه رو زد و رفتیم بالا رایان: بچه ها هُل نکنید خیلی ریلکس باشین من: ریلکسیم:) در اسانسور مستقیما تو ی سالنی باز می‌شد ک اونجا مهمونی گرفته بودن و صدای موزیک خیلییی زیاد بود و ی نور قرمزی‌ام روشن بود و رقص نور گذاشته بودن رفتیم داخل و چن تا دختر پسر وسط داشتن قِر میدادن، داشتم نگاشون میکردم و هممون پشت سینا داشتیم میرفتیم دور ی میزی نشستیم من: خب دوس دخترت کجاست سینا: هیس اروم اوناها سمت بار وایساده من: همون ک لباسش زرده؟ سینا: اره دقیقا همون پرنیا: راستی اسمش چیه سینا: مهلا پرنیا: اون دختره ک بغلش وایساده کیه؟ سینا: دوس صمیمیش اسمش الهس من: اره خیلیم رایان و دید میزنه رایان سرش تو گوشی بود و با شنیدن این جمله سرشو آورد بالا و گفت: کو کییی منو داره دید میزنه؟ همه باهم: هیییس سینا: ضایع نگا نکن اون دختره ک پیشه بار وایساده، اوه دارن میان سمتمون آماده باشین من: خب سینا جون داشتی میگفتی عزیزممممم سینا: اره بعدش رفتیم اونجا دیدیم... مهلا(دوس دختر سینا): سلام خیلی خوش اومدین همه: مرسی دوستش اومد کنار رایان وایساد الهه: معرفی میکنید؟ من: مائده پرنیا: پرنیام سینارو ک میشناختن رایان: منم رایان الهه: خیلی خوشبختم، مخصوصا تو رایان رایان قیافش اینجوری بود ک وادفااااک رایان: اها. منم ی مرد تقریبا بلند قد و چشم ابرو مشکی اومد سمت میزمون، دستشو انداخت دور کمر دوس دختر سینا...