𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۲۳ مرده: چیکار میکنی عشقم؟ مهلا: اممم بچه ها با دوس پسرم آشنا شین محراب سینا ک خشم از چشم
فصل۳
#پارت۲۴
ماکه رفتیم وسط دیدیم مهلا ام برای در اوردن حرص سینا دست دوس پسرشو گرفته و داره میاد اونجا
موقع رقص هی سعی داشتیم طبیعی مثل بقیه کاپلا باشیم ولی خب نمیشد اونقدر طبیعی..
سینا ام همش حواسش به مهلا بود و از طرف دیگه منو مائده همش دعواش میکردیم
یکم گذشت تا محراب و مهلا رفتن و سینا دوباره نرمال شده بود
بعد رقص دوباره برگشتیم سمت میز و دیدیم مهلا تنها وایساده اونجا منو مائده به بهونه دستشویی رفتیم یه سر و گوشی اب بدیم
سالنی ک داخلش مهمونی بود انقدر بزرگ بود ک مجبور شدیم بپرسیم سرویس کدوم طرفه
همونطور ک داشتیم میرفتیم یه پسر با قد کوتا و پوست تیره و موهای سبز با چندتا خالکوبی مضخرف مست و پاتیل جلومون سبز شد
منم ک فوبیا داشتم اون وسط فعال شد و دست مائدرو سفت گرفتم و پشتش قایم شدم
پسره با ی لحن شل و ول: اون بچه خوشگل رفیق شما بود؟
مائده: کدوم؟
پسره: همونکه جلد موهاش بلوند بود و محل دخترام نمیداد
مائده: نه
من: رایانو میگه فکنم
مائده: راس میگی اصن رایان کجاس
پسره: اونطرف داش با رفیق بانو مهلا لاس میزد
من با پوزخند: بانو؟😂
پسره: اینجا همه بهش میگن بانو وگرنه اقا محراب از خجالتش در میاد
من: اها
و خندیدیم با مائده
پسره: خنده دار بود؟
مائده: مهم نیس اون پسره دقیقا کدوم طرفه؟
پسره: اونجا تو اون اتاقه
و با دست ب اونجا اشاره کرد منو مائدم بدو بدو رفتیم سمت اونجا...
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری تی وی پلاس
امیر چقد عصبی شده بود:)
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
@macanstunning
567.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وای یا علی 😂🙂
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
@macanstunning
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری امیر
خدا مسعودو کم نکنه😭🙂
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
@macanstunning