eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
فصل۳ سینارو که جلو در خونش پیاده کردیم و الان رسیدیم جلو در خونه رایان رایان: خب دیگه رسیدیم پرنیا: اره پیاده شو رایان: ماشین چی پس من: اوه راست میگه پری منو تو باید پیاده شیم😂 پرنیا: خب چجوری بریم ما نصف شبی😐 رایان: بیاید بالا هب صب برید من: دیگه چی همینمون مونده پرنیا: والا دوس دخترت یجوری میفهمه شر میشه رایان: بیاید داخل خب چند ساعت دیگه صبح میشه من میبرمتون من: نه دستت درد نکنه خیلی زحمت دادیم دیگه ما خودمون میریم رایان: پیاده ابن موقع شب؟ حتما منم میزارم بعد کلی چونه زدن دیگه مجبور شدیم بریم خونه رایان تا صبح بشه اسنپ بگیریم... رایان درخونرو باز کرد رایان: بفرمایید رفتیم داخل و رایان خودشو انداخت رو مبل و گرفت خوابید من و پری ام چن دقیقه همینجور پوکر نشیتیم تو حال تا صبح شه پرنیا: من خسته شدم خوابم میادد من: منم. ولی کجا بخابیم الان اینم که معلوم نیس چی بهش دادن بیهوش شد اقن تو حال خودش نبود پرنیا: پاشو بریم تو اتاق رایان بخوابیم دیگه وقتی خودش خوابیده تو حال من: بریم دیگه چاره دیگه ای نداریم پاشدیم و رفتیم سمت اتاق رایان دوتا اتاق بود داخل اولی ک رفتیم یه اتاق کوچیک بود با وسایلای کارش پرنیا: اینجا اتاق کارشه فکنم رفتیم داخل اتاق اونور تری که اتاق خواب بود...
یچی میخام بفرستم نمیاد😂😐
:) '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
:) '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
اینارو نباید پخش کنیم.. برسه به دست یسریا دوباره شر میشه واسشون🧑🏻‍🦯
سخنی؟ نظری؟ راستی نصفه شبی واسم سوال شده تو چنل چند نفر قم زندگی میکنن بیاین بگین🦭 https://harfeto.timefriend.net/16800194887014
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۲۷ سینارو که جلو در خونش پیاده کردیم و الان رسیدیم جلو در خونه رایان رایان: خب دیگه رسید
فصل۳ (مامان مائده) مامان مائده: الان معلوم نیست بچم کجاست خدایا خودت بهمون برشگردون مامان پرنیا: نه نه اینجوری نمیشه دست رو دست بشینیم پاشیم یکاری کنیم مامان مائده: چیکار کنیم مامان پرنیا: نمیدونم اینا قطعا رفتن تهران پیشه ماکان‌بند مامان مائده: واای اره راست میگی اینا جز امیر و رهام دیگه زندگی‌ای ندارن پاشو پاشو باید بریم تهران مامان پرنیا: باشه من برم سوئیچ ماشین و بیارم . ساعت تقریبا ۸ و نیم ۹ صبح مامان پرنیا: خب رسیدیم تهران، تکلیف چیه کجا بریم مامان مائده: سالن میلاد شاید رفته باشن مامان پرنیا: نمیشه ک تو کوچه خیابون بخابن مامان مائده: حالا فلن برو سالن میلاد اگ اونجا نبودن ی خاکی تو سرمون میریزیم دیگه (مائده) نور خیلی گرمی داشت رو صورتم می‌خورد چشامو ب سختی باز کردم و مسیر نورو و دنبال کردم ، نور خورشید از پنجره اتاق رایان افتاده بود داخل رفتم پرده رو کشیدم و ی نگاهی دورم انداختم من رو مبل خوابم برده بود و بدنم خشک شده بود و پرنیا رو تخت رایان خوابیده بود رفتم تکونش دادم من: هوی پاشو پرنیا: چیه بزا بخابم دیگه گمشو اونور من: جیندا میگم پاشو مثه پرنسسا رو تخت خوابیده اونوقت من بدبخت رو مبل خشک شدم. چشاشو باز کرد پرنیا: ها چیه اول صبی داری قُر میزنی میخواستی بیای رو تخت بخابی من: من پیشه تو نمیخابم بد خوابی لگد میزنی پرنیا: اون دیگه مشکل خودته ایش . (رایان) صدای جر و بحث داشتم میشنیدم و تو دلم چن تا فش دادم ازین پهلو ب ادن پهلو شدم و صدای شکستن استخونامو میتونستم بشنوم ، سرم مثله چییی درد میکرد ، سعی کردم بخوابم ولی مگه این جر و بحثا تمومی داشت؟ نمیدونستم صدای کدوم گاویه اول صب دارن بحث میکنن نشستم و یکم گیج میزدم ب صدا دقت کردم داشت از تو اتاقم میومد، ینی کین تو اتاق من پاشدم و رفتم پشت در اتاقم +اون دیگه مشکل خودته درو باز کردم و رفتم داخل بدون اینکه هنوز چیزی ببینم گفتم: کیی اونجااستتتتت و بعد دیدم پری و ماهی‌ان...
خانم پری لطفا پشت صحنه رو بزااااار.
19.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقد دلم تنگ شد:) ب صدام توجه نکنید چرا هرکار میکنم کیفیتش بد میشه😐 '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning