eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
میگن امشب رهامیر برای ظبط شباهنگی میرن و بزودی پخش میشه +این خبرو تایید نمیکنم '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عاااااالییییی🤣🤣🤣🤣🤣🤣 '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
کیا منتظر پارت بعدین؟ پارت بعدی دست پرنیاست هنوز نزاشته بیاین برین فشش بدین @Parniya_org
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
کیا منتظر پارت بعدین؟ پارت بعدی دست پرنیاست هنوز نزاشته بیاین برین فشش بدین @Parniya_org
بچها من این دو سه روز خیللی کار دارم ببخشید🥲 اگه اجازه بدید یه دو سه روز پارت نداریمم.. بعدش قول میدم دوباره مثل قبل هر روز سر موقع بزاریم🤍
فردا دو تا پارت میزارم برای جبرانی امروز:)
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۵ مامان پرنیا: آقا امیر کاری نمیخاد بکنین امیر: ینی بهمون اعتماد دارین؟ مامان پرنیا: نم
فصل۳ (رهامیر) از مائده اینا جدا شدیم و راه افتادیم سمت اتاق گریم امیر: داداش من داشتم میترسیدم ماماناشون خیلی سخت گیرن رهام: وای اره منم فاتحمونو خوندم آب دهنم خشک شده بود امیر: اولش داشت مائده رو میزد دیدییی؟ رهام: اره اگ نمیگرفتی مامانش مائده تفلی رو سیاهو کبودش میکرد امیر: هی، به هرحال خوب شد ک الان دیگه مشکلی با ما ندارن :) (مائده) رهامیر رفتن و ماهم رفتیم تو سالن اجرا مامانم: الان قراره ردیف اول بشینیم من: بله مامان خانوم انقد میگفتی رهامیر بدن بدن بیا دیدی چقد مهربونن مامانم: خب حالا پررو نشو، بگذریم ببین مائده من اهنگای اینارو بلد نیستم چیکار کنم؟ من: بشین حفظ کن😂 مامانم: مسخره من: نه جدی میگم بشین اینجا بیا اینم گوشی من برو تو آهنگا دونه دونه پلی کن حفظ کن مامانم: اونوقت قراره تو جایی بری؟ من: خب اره میرم مسوتی رو ببینم دلم براش یزره شده مامانم: مطمئنی بخاطر مسعود میری؟ من: هم بخاطر مسعود هم به خاطر اون چیزی ک فک میکنی😂 مامانم: زهرمار برو😂 من: پری دارم میرم مسوتی رو ببینم میای؟ پرنیا: مامان برم؟ مامانش: نه بشین همین جا مامانم: بزا برن روز آخری یکم خوش بگذرونن مامان پرنیا: باشه برو ولی خیلی شیطونی نکنی پرنیا: باشه باشه راه افتادیم سمت اتاق گریم در زدم و رفتیم داخل من: سلام مسوتییییی جونممم مسعود: سلام چیزی شده؟😐😂 من: نه دلم برات تنگ شده بود مسعود: وای ابجی کوچولووووو رفتیم نشستیم رو مبلی ک اونجا بود و مسعود درحال درست کردن موهای رهام بود و امیر هم رو مبل نشسته بود و سرش تو گوشی بود من: بچه ها واقن ازتون معذرت میخام اصلا نمیخاستم تو همچین موقعیتی قرار بگیرید رهام: نه بابا این چه حرفیه مهم اینه که الان دیگه ماماناتون بهمون اعتماد دارن و هروقت دلتون خواست میتونین بیاین کنسرت پرنیا: البته دیگه فک نکنم بتونیم همو ببینیم😂🙂 امیر سرشو آورد بالا: ینی چی😐 من: هعی امیر: ینی چی دیگه نمیتونین بیاین؟ من: ینی نمیتونیم بیایم:) رهام: الکی نگو میاین امیر: اره مگه دست خودتونه؟ پرنیا: نه پس دست شماست😂😐 من: البته پرنیا مامانامون الان دیگه مشکلی ندارن واسه چی نباید بزارن بیایم؟ رهام: اصلن خوده ماماناتونم بیارین پرنیا: فکر خوبیه...