eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۶ (رهامیر) از مائده اینا جدا شدیم و راه افتادیم سمت اتاق گریم امیر: داداش من داشتم میتر
فصل۳ پرنیا کنار میز ارایش وایساده بود و غرق زیبایی رهام شده بود و صدای سشوار نمیزاشت بفهمم راجب چی صحبت میکنن منم همینجوری نشسته بودم و امیر همچنان سفت و سخت مشغول گوشی بود من: امیر داری چیکار میکنی تو اون گوشی امیر: بابا دارم پستارو میبینم😂🤦🏾‍♂️ رفتم کنارش نشستم گوشیش رو گرف وسط تر تا منم بتونم ببینم من: خب برو بعدی امیر: چشِم😂😐 رفت پست پایین پست بعدی پست بعدی پست بعدی من: وااااای امیر چخبرهههه امیر: چیههه😐 من: چرا نمیزاری تا آخر ویدیو ببینیم، همینجوری زود زود فقط لایک میکنی و هر ویدیو رو فقط ۵ ثانیه اولشو میبینی امیر: خب بیا ببین گوشیش رو داد بهم و رفتم پستای بالارو ک امیر خان ب هرکدومشون ۵ ثانیه وقت داد بود از خودشون دفاع کنن و موفق نشده بودن رو از اول دیدیم امیر: چقد با دقت میبینی😂😔 من: 😂🙂 . چن دقه بعد مسعود: خب امیر بیا بشین من: امیر بیا گوشیت امیر: برو اینستا گردی کن من: مطمئنی؟ امیر: اره من: باشه میرم گوشیتو میگردم امیر: فقط گفتم اینستا گردی کن😂😐😐 من: باشه باشه خیالت راحت پرنیا اومد کنارم نشست و با شیطنت همو نگا میکردیم من با صدای اروم: خب بریم ببینیم گالری چیا داره پرنیا: وای بریمممم تا اومدم برم گالری گوشی امیر زنگ خورد پرنیا: اینم شانس مایه گوشیو دادم به امیر امیر: الو داداش... من: رهام چقد خوب شد موهات رهام: منو میگی؟ من: اره رهام: وای نگو منو همه خندیدیم..‌.
لعنتیا😭🔪
رهام زیادی کم پیداست:)!.
رهام ماله یساعت پیشه بازم جای شکرش باقیه:) '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
پرهام مثه داداش سفییییید اوفی اوففففیییی '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
فردا شد
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۷ پرنیا کنار میز ارایش وایساده بود و غرق زیبایی رهام شده بود و صدای سشوار نمیزاشت بفهمم
فصل۳ رهام‌، پرنیا ، من نشسته بودیم رو مبل و مسعود داشت امیر و گریم میکرد رهام و پرنیا سرشون تو گوشی بود منم همینجوری تو افق خیره بودم رهام: چ عجب مائده سرش تو گوشی نیست پرنیا: هه گوشیشو داده ب مامانش تا موقع اجرا اهنگاتونو حفظ کنه😂 رهام رو ب من: جدی میفرمایَن؟ من: بله جدی میفرمایَن😂🙂 . کم کم رهامیر باید لباس می‌پوشیدن و ماهم بخاطر اینکه راحت باشن اومدیم پیشه مامانامون تو سالن اجرا و نوازنده هاهم رو سن داشتم تمرین میکردن و رایان داشت میخوند مامانم: مائده این کیه داره میخونه من: رایانه، موقع تصادف باهم بودیم مامان: یاد اووومدد؟؟؟😭🙂 من: نه مامان پرنیا بهم گفته بود😂🙂 مامان پرنیا: بچه ها خسته شدیم چرا شروع نمیشه؟ پرنیا: نمیدونم قرار بود ساعت ۶ و نیم شروع ش ولی الان بیست دقه ب هفته من: وایسین بپرسم گوشیمو لز مامانم گرفتم و ب مسعود پیام دادم من: مسوتی چرا شروع نمیشه بعد دو س دقه جواب داد: رفتن عکاسی من: مسعود میگه رفتن عکاسی مامانم: پووفف . درای سالن باز شد و فنا اومدن داخل و رو صندلیاشون میشستن ی رب بعد چراغای سالن خاموش شد و اولین موزیک ویدیو پخش شد مامانم: ع شروع شد داشتیم با موزیک ویدیو ها زمزمه میکردیم ک کاشانی اومد کنارم نشست کاشانی: چخبر من: هیچی لذت میبریم😂🙂 کاشانی: ع ماماناتونن؟ فهمیدن بلاخره؟ من: اقای کاشانی داستانش طولانیه بعدا برات تعریف میکنم کاشانی: باش . دونه دونه نوازنده ها اومدن رو سن و مجلسو داشتن گرم میکردن مامانم: هووووو من: مامان خوشت اومده ها مامانم: خفه شو😂😐
یااااا علی '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
رهام '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچه ها چن بار گفته بودین از دایرکتم با رهامیر بفرستم بخدا چیزه خاصی نیست توش سالی یبار شاید استوری شون رو ریپلی میکنم ، بیشتر تگاست😂🙂 این رهامه. '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینم امیر. '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۸ رهام‌، پرنیا ، من نشسته بودیم رو مبل و مسعود داشت امیر و گریم میکرد رهام و پرنیا سرشو
فصل۳ (پرنیا) منو مائده کنار هم نشسته بودیم و مامانامون کنار هم کنسرت شروع شد و رهامیر اومدن رو سن مامانم و هر از چند گاهی نگا میکرد خیلی سفت و جدی نشسته بود و جلوی خودشو گرفته بود تا قرش نریزه😂 من در حال قر دادن: ماماننن چرا قر نمیدیی مامانم: زشتهه بابا من اینهمه ابهت به خرج دادم جلو اینا مائده: خاله این بشها خیلی خاکین شل کنن نگا مامان منوو مامان مائده در حال رقص: زهرمار😐😂 یکم ک از اجرا گذشت نوبت رسید به اهنگ آسه آسه ک مامانم خیلی دوسش داشت منو مائده غرق در کنسرت بودیم ک یهو برگشتیم رو ب مامانا و دیدیم بلههههه خاله جان(مامان مائده) دست مامانمو گرفته دستاشونو بردن بالااا و‌ چجور دارن با اکتای امیر همکاری میکنن من: خوشتون اومدهه مامان مائده: نه اصلا مائده: خفشوووو خوشت اومدهه🤣 خلاصه ک یخ مامانامون حسابی جلو رهامیر باز شده بود کم مونده بود پاشن برن رو سن مجلسو بگیرن دست خودشون امیرم هر سری چشمش به ما چهار تا میفتاد مخصوصا ب مامانا از خنده گسسته میشد میرفت اونور😂 بعد اجرا سالن داشت خالی میشد و ما هنوز نشسته بودیم ک یهو یکی از بادیگاردا اومد سمتمون بادیگارد: خانوما قصد ندارین برین؟ کاشانی از اونطرف اومد و گفت: اقای علیپور این چهارتا خانوم مهمان ویژه امیر و رهام هستن تشریف میبرن بالا بادیگارد: اها، عذر میخام بفرمایید از این طرف...