𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۷ پرنیا کنار میز ارایش وایساده بود و غرق زیبایی رهام شده بود و صدای سشوار نمیزاشت بفهمم
فصل۳
#پارت۳۸
رهام، پرنیا ، من نشسته بودیم رو مبل و مسعود داشت امیر و گریم میکرد
رهام و پرنیا سرشون تو گوشی بود منم همینجوری تو افق خیره بودم
رهام: چ عجب مائده سرش تو گوشی نیست
پرنیا: هه گوشیشو داده ب مامانش تا موقع اجرا اهنگاتونو حفظ کنه😂
رهام رو ب من: جدی میفرمایَن؟
من: بله جدی میفرمایَن😂🙂
.
کم کم رهامیر باید لباس میپوشیدن و ماهم بخاطر اینکه راحت باشن اومدیم پیشه مامانامون تو سالن اجرا و نوازنده هاهم رو سن داشتم تمرین میکردن و رایان داشت میخوند
مامانم: مائده این کیه داره میخونه
من: رایانه، موقع تصادف باهم بودیم
مامان: یاد اووومدد؟؟؟😭🙂
من: نه مامان پرنیا بهم گفته بود😂🙂
مامان پرنیا: بچه ها خسته شدیم چرا شروع نمیشه؟
پرنیا: نمیدونم قرار بود ساعت ۶ و نیم شروع ش ولی الان بیست دقه ب هفته
من: وایسین بپرسم
گوشیمو لز مامانم گرفتم و ب مسعود پیام دادم
من: مسوتی چرا شروع نمیشه
بعد دو س دقه جواب داد: رفتن عکاسی
من: مسعود میگه رفتن عکاسی
مامانم: پووفف
.
درای سالن باز شد و فنا اومدن داخل و رو صندلیاشون میشستن
ی رب بعد چراغای سالن خاموش شد و اولین موزیک ویدیو پخش شد
مامانم: ع شروع شد
داشتیم با موزیک ویدیو ها زمزمه میکردیم ک کاشانی اومد کنارم نشست
کاشانی: چخبر
من: هیچی لذت میبریم😂🙂
کاشانی: ع ماماناتونن؟ فهمیدن بلاخره؟
من: اقای کاشانی داستانش طولانیه بعدا برات تعریف میکنم
کاشانی: باش
.
دونه دونه نوازنده ها اومدن رو سن و مجلسو داشتن گرم میکردن
مامانم: هووووو
من: مامان خوشت اومده ها
مامانم: خفه شو😂😐
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچه ها چن بار گفته بودین از دایرکتم با رهامیر بفرستم
بخدا چیزه خاصی نیست توش سالی یبار شاید استوری شون رو ریپلی میکنم ، بیشتر تگاست😂🙂
این رهامه.
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
@macanstunning
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۸ رهام، پرنیا ، من نشسته بودیم رو مبل و مسعود داشت امیر و گریم میکرد رهام و پرنیا سرشو
فصل۳
#پارت۳۹
(پرنیا)
منو مائده کنار هم نشسته بودیم و مامانامون کنار هم
کنسرت شروع شد و رهامیر اومدن رو سن
مامانم و هر از چند گاهی نگا میکرد خیلی سفت و جدی نشسته بود و جلوی خودشو گرفته بود تا قرش نریزه😂
من در حال قر دادن: ماماننن چرا قر نمیدیی
مامانم: زشتهه بابا من اینهمه ابهت به خرج دادم جلو اینا
مائده: خاله این بشها خیلی خاکین شل کنن نگا مامان منوو
مامان مائده در حال رقص: زهرمار😐😂
یکم ک از اجرا گذشت نوبت رسید به اهنگ آسه آسه ک مامانم خیلی دوسش داشت
منو مائده غرق در کنسرت بودیم ک یهو برگشتیم رو ب مامانا و دیدیم بلههههه
خاله جان(مامان مائده) دست مامانمو گرفته دستاشونو بردن بالااا و چجور دارن با اکتای امیر همکاری میکنن
من: خوشتون اومدهه
مامان مائده: نه اصلا
مائده: خفشوووو خوشت اومدهه🤣
خلاصه ک یخ مامانامون حسابی جلو رهامیر باز شده بود کم مونده بود پاشن برن رو سن مجلسو بگیرن دست خودشون
امیرم هر سری چشمش به ما چهار تا میفتاد مخصوصا ب مامانا از خنده گسسته میشد میرفت اونور😂
بعد اجرا سالن داشت خالی میشد و ما هنوز نشسته بودیم ک یهو یکی از بادیگاردا اومد سمتمون
بادیگارد: خانوما قصد ندارین برین؟
کاشانی از اونطرف اومد و گفت: اقای علیپور این چهارتا خانوم مهمان ویژه امیر و رهام هستن تشریف میبرن بالا
بادیگارد: اها، عذر میخام بفرمایید از این طرف...
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ادیت خودم😂🙂
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
@macanstunning