eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
یااااا علی '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
رهام '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچه ها چن بار گفته بودین از دایرکتم با رهامیر بفرستم بخدا چیزه خاصی نیست توش سالی یبار شاید استوری شون رو ریپلی میکنم ، بیشتر تگاست😂🙂 این رهامه. '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینم امیر. '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۸ رهام‌، پرنیا ، من نشسته بودیم رو مبل و مسعود داشت امیر و گریم میکرد رهام و پرنیا سرشو
فصل۳ (پرنیا) منو مائده کنار هم نشسته بودیم و مامانامون کنار هم کنسرت شروع شد و رهامیر اومدن رو سن مامانم و هر از چند گاهی نگا میکرد خیلی سفت و جدی نشسته بود و جلوی خودشو گرفته بود تا قرش نریزه😂 من در حال قر دادن: ماماننن چرا قر نمیدیی مامانم: زشتهه بابا من اینهمه ابهت به خرج دادم جلو اینا مائده: خاله این بشها خیلی خاکین شل کنن نگا مامان منوو مامان مائده در حال رقص: زهرمار😐😂 یکم ک از اجرا گذشت نوبت رسید به اهنگ آسه آسه ک مامانم خیلی دوسش داشت منو مائده غرق در کنسرت بودیم ک یهو برگشتیم رو ب مامانا و دیدیم بلههههه خاله جان(مامان مائده) دست مامانمو گرفته دستاشونو بردن بالااا و‌ چجور دارن با اکتای امیر همکاری میکنن من: خوشتون اومدهه مامان مائده: نه اصلا مائده: خفشوووو خوشت اومدهه🤣 خلاصه ک یخ مامانامون حسابی جلو رهامیر باز شده بود کم مونده بود پاشن برن رو سن مجلسو بگیرن دست خودشون امیرم هر سری چشمش به ما چهار تا میفتاد مخصوصا ب مامانا از خنده گسسته میشد میرفت اونور😂 بعد اجرا سالن داشت خالی میشد و ما هنوز نشسته بودیم ک یهو یکی از بادیگاردا اومد سمتمون بادیگارد: خانوما قصد ندارین برین؟ کاشانی از اونطرف اومد و گفت: اقای علیپور این چهارتا خانوم مهمان ویژه امیر و رهام هستن تشریف میبرن بالا بادیگارد: اها، عذر میخام بفرمایید از این طرف...
فکنم پیج فیک امیر و پیدا کردم😂😐 وایسین
این بچه پیج فیک دارههه عر:) '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خودم😂🙂 '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
با همین مود سلام.
با همین مود خدافظ.
انقد از چتامون نزار کزکش😐
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۹ (پرنیا) منو مائده کنار هم نشسته بودیم و مامانامون کنار هم کنسرت شروع شد و رهامیر اوم
فصل۳ در اسانسور باز شد و وارد بک استیج شدیم اقای رعیتی داشت از رهامیر عکس میگرفت و رهامیرم طبق معمول درحال اذییت کردنش سر ژستا بودن من: درودد بر اقایون ماکان امیر: دختراا شمام بیاین با دوربین امیررضا یه عکس یادگاری بگیریمم رهام: ارههه اینبار یه عکس خاص تر منو مائده بدو بدو رفتیم کنارشون و‌ چند تا ژست گرفتیم و رعیتی ازمون عکس گرفت بعدشم مامانامون رفتن و عکس گرفتن «یک ساعت بعد» همه رفته بودن و رهامیر هم لباساشونو عوض کرده بودن و کارشون تموم شده بود و میخاستن برن مام دیگه وقت رفتنمون رسیده بود از بقیه بچها ک قبل رفتنشون خداحافظی کرده بودیم.. مامان مائده: مائده بابات از صب هزار بار زنگ زده دیگه مام باید بریم مامانم: اره راست میگه رهام: ای بابا دوباره چه زود تموم شد:) امیر: ارهه خیلی زود تموم شد کاش میموندینن من: نمیشن که بیشتر از این شاید دردسر بشه براتون.. امیر: نه بابا چه دردسریی مائده: ولی شرایط این اجازه رو بهمون نمیده و دست خودمونم نیست دیگه... رهام: عه بچها بیاین اخرشو خوب تموم کنیم دیگه ایشالا سری بعد بیشتر میمونین مامانم: آره دیگه ایشالا دفعه بعد مائده: اگه دفعه بعدی باشه.. رهامیر: حتما هست:) مامانم: خب دیگه ما میریم شمام زود خدافظی کنید و بیاید من و مائدن: باشه و مامانامون رفتن پایین... من: میتونم دیگه بغلتون کنم دیگه مگه نهههه؟😃 امیر: اره دیگه الان مثل خواهر برادر واقعی ایمممم رهام: نه واگعی نیستیم کیکیممم😂 رفتم و دوتاشونو توی بغلم کشیدم...