💠 دروایش گنابادی
❖ آیتاللهالعظمی شبیری زنجانی:
من از مرحوم آقای شیخ فرج الله واعظی هیدجی از علامه مدّاح این مطلب را نقل میکنم.
علامه مداح میگفت: با یکی از رفقا به گناباد رفتیم، تا درباره عقاید دراویش گنابادی تحقیق کنیم. جمعی برای سرسپردگی تشریفات مخصوص داشتند و به اصطلاح خودشان به مقام فقر مشرّف میشدند و صالح علی شاه از عمامه اش چیزهای باز می کرد و از این فبیل کارها. وسط هفته بود. برای آخر هفته، وقتی تعیین شد تا برای تشرّف به مقام فقر مراجعه کنیم.
در این فاصله برای زیارت حرم امام رضا علیهالسلام به مشهد رفتیم و توسّل و انابه کردیم که مبادا به دام آنها بیفتیم و دیگر نتوانیم بیرون بیاییم و از حضرت رضا علیهالسلام خواستم که اگر طریق باطلی است، زودتر عنایتی بشود تا بفهمیم که این راه چگونه است.
روز بعد از توسّل در مشهد با یکی از تهرانی ها برخورد میکنند. آن تهرانی می گوید که ما جلسه توسّلی داریم. شما نیز شرکت کنید، آنها قبول می کنند. وقتی وارد جلسه می شوند، یکی از اهل مجلس میگوید: علامه، خوب شد که شما را دیدم. دیشب من در خواب دیدم دیوی ریسمان به گردن شما و رفیقت انداخته است و شما را میکشد. در همان وقت سلطان الواعظین داد و بیداد کرد که مردم! نگذارید اینها را ببرند، و ما آمدیم شما را نجات دادیم. به او گفتم رفیق من را میشناسی؟ گفت: نه گفتم: اگر او را ببینی، میشناسی؟ گفت: بله، گفتم: ببین در این جلسه هست یا نه؟ آن شخص نگاهی به اهل مجلس کرد و همان رفیق ما که با هم به جلسه دراویش رفته بودیم، نشان داد و گفت: این شخص است. فهمیدم رویای صادق است، لذا از آن تصمیم منصرف شدم.
📚جرعهای از دریا؛ ج۲؛ ص۶۱۸
#آیت_الله_العظمی_شبیری_زنجانی
#جرعهای_از_دریا
#سلطانعلیشاهی
🔵صوفی پژوهی
@sufi110