eitaa logo
‌ ‌‌ ‌ ડυꪀ Dau𖤓ghter
1.9هزار دنبال‌کننده
22 عکس
8 ویدیو
9 فایل
خورشید، دستِ طلاییِ روز است که از آسمان می‌گذرد.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از نیلوفر‌ِ آبی
رونیکا \ دخترخورشید مکان \ اتاق فرار 📦 : @sundaughterr
عشق، آن واژه‌ای‌ست که پیش از آن‌که فهمیده شود، زیسته می‌شود؛ پیش از آن‌که تعریف گردد، در جان می‌نشیند. عشق نه صرفِ میل است، نه فقط نیاز؛ بلکه تلاشی‌ست خاموش برای عبور از مرزهای تنهایی. انسان، در ژرف‌ترین لایه‌های وجودش، موجودی‌ست تشنه‌ی پیوند؛ و عشق، پاسخِ پررمزِ این تشنگی‌ست. عشق را نمی‌توان تنها به لحظه‌های شور و شوق فروکاست. عشق، گاه روشناییِ ناگهانیِ دیدار است و گاه صبوریِ طولانیِ ماندن. گاه درخششِ چشم‌هایی‌ست که یکدیگر را می‌فهمند، و گاه وفاداریِ دستی‌ست که در تاریکی رها نمی‌کند. عشق، به زبان فلسفه، شاید تلاشی باشد برای نزدیک شدن به «دیگری» بی‌آن‌که او را مالک شویم؛ تلاشی برای دیدنِ دیگری همان‌گونه که هست، نه آن‌گونه که سودای ما می‌خواهد. در عشق، انسان از حصار خود بیرون می‌آید. خودخواهی، اگرچه در آغاز با لباسی زیبا ظاهر می‌شود، در برابر عشقِ راستین رنگ می‌بازد. زیرا عشق، بیش از آن‌که «گرفتن» باشد، «بخشیدن» است؛ بیش از آن‌که تصرف کند، می‌فهمد؛ و بیش از آن‌که صدا بخواهد، حضور می‌طلبد. عاشق، در حقیقت، کسی‌ست که بودنِ خویش را در آینه‌ی وجودِ دیگری بازمی‌یابد. اما عشق همیشه آرام نیست. گاهی زخمی‌ست شیرین؛ گاهی آگاهی‌ای‌ست که انسان را از خوابِ روزمرگی بیدار می‌کند. عشق، آدمی را به رنج نیز نزدیک می‌کند، زیرا هر آن‌چه ژرف‌تر دوست داشته شود، توانِ دردناک‌تری برای از دست رفتن دارد. با این همه، شاید همین خطر، بهایِ معنا باشد. جهانی که در آن عشق نباشد، امن‌تر هست، اما عمیق‌تر نیست. عشق را می‌توان همان شکوفه‌ای دانست که بر شاخه‌ی ناپایداری می‌روید؛ زیباست، چون ماندگار نیست. و شاید رازِ جاودانگی‌اش نیز در همین باشد: که در گذرِ زمان، از شکلِ مالکیت بیرون می‌آید و به صورتِ خاطره، اثر، و معنا در جان باقی می‌ماند. اگر بخواهیم عشق را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید نتوانیم؛ زیرا عشق، خودِ خلاصه‌ی ناتمامِ انسان بودن است. جایی که عقل به تنهایی کافی نیست، و قلب، با همه‌ی سادگی‌اش، حقیقتی را می‌شناسد که زبان از بیانش عاجز می‌ماند.
اولین تقدیمی چنل روباه روسی. تنها کاری که باید بکنین اینه که این پیامو فور کنین تو چنلتون یا دیلتون و مستقیم لینکتونو شوت کنین تو دروازه ی من. تا من بهتون: با توجه به وایب چنلتون/دیلیتون یه ترکیب هیبریدی دوتا حیوون رو بهتون بدم بعلاوه ی قابلیت هاش. یه عکس رندوم هم از زیر شیروونی گالریم بهتون تقدیم کنم. channel | limit | warning/pay attention
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
محتوای خوابت : خوابت سرزمین سپیده‌دمِ ابدی بود؛ جایی که خورشید هیچ‌وقت کامل طلوع نمی‌کرد. همه‌جا در نور طلاییِ قبل از طلوع غرق بود؛ نه روز بود، نه شب. در آسمان، تکه‌های شکسته‌ی خورشید مثل جزیره‌های شناور معلق بودند و پرتوهای نور مثل پل بین آن‌ها کشیده شده بود. هر بار که روی یکی از این پل‌های نور قدم می‌گذاشتی، منظره‌ی دنیا عوض می‌شد. راه خروج از خواب : در بلندترین نقطه‌ی آن سرزمین، آینه‌ای از نور قرار داشت. اما تصویر چهره‌ات را نشان نمی‌داد؛ فقط نوری را که درونت بود. تا وقتی از نور خودت فرار می‌کردی، آینه خاموش می‌ماند. همین که دستت را روی آینه می‌گذاشتی و نورش را می‌پذیرفتی، آینه به دری از طلوع تبدیل می‌شد و از خواب بیرون می‌آمدی. موجود همراهت : یک روباه خورشیدی. موهایش مثل شعله‌های طلایی موج می‌زد و رد پنجه‌هایش روی زمین برای چند ثانیه به گل‌های کوچک نور تبدیل می‌شد. می‌گفتند هر جا روباه خورشیدی بنشیند، تاریکی جرئت ماندن ند شی که پایان خوابت پیدا می کردی : یک تکه‌ی کوچک از خورشید داخل یک جعبه‌ی شیشه‌ای. گرما نداشت، اما هر وقت در تاریکی قرارش می‌دادی، فقط همان جایی را روشن می‌کرد که باید قدم بعدی را برمی‌داشتی؛ نه بیشتر. شی جادوییت: حلقه‌ی سپیده حلقه‌ای طلایی که انگار از اولین پرتو خورشید ساخته شده بود. قدرتش : هر بار که آن را می‌چرخاندی، می‌توانستی نوری را که در دل آدم‌ها خاموش شده بود دوباره بیدار کنی؛ نه با اجبار، بلکه فقط یادشان می‌آوردی که هنوز امیدی در وجودشان هست. بهایی که برای استفاده از آن باید می دادی ؛ برای هر بار که از قدرتش استفاده می‌کردی، تا غروب همان روز درخشش خودت کمتر می‌شد؛ نه اینکه ضعیف شوی، بلکه تمام نوری که به دیگران بخشیده بودی، باید از وجود خودت خرج می‌شد. فقط با دیدن اولین طلوع روز بعد، نورت دوباره به تو برمی‌گشت. 𐙚 [ https://eitaa.com/sundaughterr ]
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا