احساس میکنم زیادی دارم زر مفت میزنم و احساس میکنم بقیه هم همچین احساسی دارن-
سه روز عجیبی گذشت از تحدید اینکه نزدیک خونمون رو بزنن تا خوابیدن خونه مادر بزرگ که همیشههههههه هر چند سال هم که بشه بازم حس عجیبی داره مخصوصا صدای یخچال خونشون. و البته کتاب های جدید و ...
مثلا همین امروز خیلی اتفاق و کار افتاد و خستگیش تو بدنمه ولی انگار زیاد نبودن اصلا این چه وضعیتیهه!!!
بعد تازه با اینکه هر روز درگیرم و دارم کلی کار میکنم یه عالمه کار عقب افتاده دارم
بعدم خستم و نمیتونم انجامشون بدم تند تند و .... امید وار بفهمید تو چه باتلاقی از زندگی گیر افتادم
و یه خبر خوب ممنون از دوستم که بهم اپ هایش که باز میشد رو داد و امروز نشستم یه دل سیرررررررررررر استنجر تینگز دیدم خیلی خوش گذشت ولی ری.ده شد تو اینترنتم خدا یا چرا انقدر اینترنت کم و زود تموم بشو عه که من نمیتونم هم زمان برای کلاس آنلاین و فیلم و پیام و اینها ازش استفاده کنم؟؟؟؟