قرار ابرهای بی وطن بیهودی پیماییست
در آغوشم بگیر، ای آسمان! روح تو دریاییست
دمی سرسبزی ما را به پای سرخوشی مگذار
درختی مثل من هر سال ناچار از شکوفاییست
توهم بیچاره ای! بیچاره چون شیری که میداند
فقط وقت عبور از حلقه آتش تماشاییست
چراغ حسن می افروزی و در شهر میگردی
ولی این دلربایی نیست، این تشییع زیباییست
به مردم چون پناه آوردم از تنهایی ام دیدم
که از تنها شدن جانکاه تر "احساس تنهایی"ست
اهمالʕ •ᴥ•ʔ
قرار ابرهای بی وطن بیهودی پیماییست در آغوشم بگیر، ای آسمان! روح تو دریاییست دمی سرسبزی ما را به پا
بلاخره تونستم یکی از شعراش رو بخونم
خیلی قشنگ بود خیلی