دلم میخواهد گریه کنم آنقدر که تمام بغضهای مانده در گلویم راهشان را پیدا کنند، که تمام خستگی این روزها از چشمهایم جاری شود. دلم میخواهد برای تمام چیزهایی که از دست دادم، برای حرفهایی که هیچوقت گفته نشدند، برای دلتنگیهایی که در سکوت گذشتند و برای خودم گریه کنم،برای قلبی که اینهمه درد را در خودش جا داد و باز هم تظاهر کرد که چیزی نشده است. کاش میشد یکبار،بیآنکه مجبور باشم خودم را جمعوجور کنم، فرو بریزم و بگذارم اشکهایم به جای تمام حرفهایی که نتوانستم بزنم، حرف بزنند.
هدایت شده از Tweety
من بیدی نیستم که با این بادها بلرزم، ولی اجازه بدید گریه کنم.
هدایت شده از Angel of Kindness
امروز آسمان دلش گرفته بود، اما نه آنقدر که غمگینش بنامم انگار تمام حرفهایی را که مدتها در خودش نگه داشته بود، به شکل باران به زمین میسپرد. خیابانها خیس شدند، هوا بوی خاطره گرفت و برای چند لحظه، دنیا شبیه جایی شد که میشود در آن نفس راحتی کشید.
درود
این پیام و یه پیام دیگه از چنل رو فور بزنید چنلای قشنگتون و عضو غروب خیال باشید.
تا منم بر اساس وایب چنلتون یه عکس تقدیمتون کنم و چنلتونو توصیف کنم.🦢
Tag