زمان:
حجم:
38.8K
صبح زود بیدار میشم چون نور ِخورشید خانوم میوفته تو اتاقم و گنجیشکا روی درخت روبروی پنجره میشینن و آواز میخونن ") 🌞💕
بعدش یه روز میاد که با خودت فکر میکنی که «عه! پس دلیلش اینه. برای همین ارزش زندگی کردن و ادامه دادن رو داشت. حالا میفهمم.»
یه جاهایی بیشتر از اونچه که در توانم بود تلاش کردم، چون برام مهم و ارزشمند بود. نمیخواستم فقط بگم «میخوام»؛ دوست داشتم نشون بدم که واقعاً میخوام.
چقدر دلم میخواست بعضی چیزها یه طور دیگه بود. نمیدونم، یه طوری که آخرش وقتی بهش نگاه میکنی، حسرت نخوری و حس نکنی همهی تلاشهات بیفایده بوده.