حقیقتا من جزو اون دسته ادمایی نبودم که خیلی باهام حال کنه. یو نو؟ چون من همیشه یکم با خودم سر لجم. شایدم اشتباه میکنم. به هر حال
سر حلقه ی اونگ گفتن برای اینکه یک دست باشیم چادر هاشون رو دربیارن. سر همین قضیه شرکت نکرد:)
دوست خودم رفت با مدیر صحبت کرد و با چادر شرکت کرد. یه گلابی اومد سر همین بهش تشر زد. یادمه سر گلابی داد کشیدم که درشو بذاره. فکر کنم اولین بار بود که همکلاسیام صدامو شنید-. و خب بله من بین این ریحانه های بهشتی یک مقدار... چیز تر بودم. میدونید؟ چیز
و این بشر توی مدرسه ی ما بود! بین ما بود! چی شد؟ هیچی ازش نموند. و چی؟ هنوز همکلاسی بی پدر من برمیگیرده میگه قراره اسرائیل ازادمون کنه
Supernova 🇮🇷
اخویون اینجا دوره ها و وبینار های علمی باحالی داره @tarvijplasma
خودم از کلاس هاش فعلا کوانتوم رو شرکت کردم. جالب است✅
یه گروه داشتیم که ملت سوال می پرسیدن و استاد جواب میداد. خیلی باحال بود. یه چند تاشون رو می فرستم. هیههیهیهی
Supernova 🇮🇷
یه گروه داشتیم که ملت سوال می پرسیدن و استاد جواب میداد. خیلی باحال بود. یه چند تاشون رو می فرستم. ه
یا بقیه خیلی باهوش بودن یا من خیلی خنگ. چون سوال می پرسیدم و وقتی توضیح میدادن جدی نمی فهمیدم. یعنی بعد شنیدن جواب حس میکردم نتونستم حتی منظورم رو درست برسونم