هدایت شده از شرقِ اندوه
"و من ماهیهایی را از دوران کودکی به یاد میآورم که اعدام شده بودند، ماهیهایی که قربانی تشنگی زمین شدهبودند."
هدایت شده از رآدیو سکوت ؛
خودم را برداشتم و تکاندم، همهچیز ز من بیرون ریخت، همهچیز جز یک کلمه. یک کلمه بودی و اما چه وسعتی! چه عظمتی! چه غمی! الف ی ر الف نون. به خورد جانم رفته بودی، همهچیز به تنم بازگشت. چون من بیتو بیمعنا بودم و همهچیزِ من همین یک کلمه بود.