زورتون زیاده قبول
حالا که پوست کف دستمو میسابونین
هنوزم میزنم زور میبینی جور دیگه ام
از یه جلون دیگه ام
من دستام بوی پارگی فشار میده رو تن زنجیر
داستان زندگی من و تحمیل
علقت قطع رابطه ام با خط
علت قطع مسیر غلط زندگیم عقب تغییر
لانتوریا بو بکشین جا پای کفشمو رو سنگ
سو بکشین چون لخت و بی پرده م
قرمزم به رنگ خون، شاخای گاومیش قانون بالا میده جون
حالام میتکوند خاک روی تنم، من زیرش وحشی ترم
میده زمین سرد و دوره گردتونو با سوز چاک بودنم
تنم، تنتو جمع میکنه، سردی صورتتو گرم میکنه
دنبال من توی اقیانوسا نگرد، اقیانوستو از تنم کم میکنه
من همون گوشه شرور زیر حصار کج چشاتم
جوری میزنم اونی که بخواد بگیره جلوتو شر میکنه
مثل بزنین رو تنم، صورت تو مخ منو نقش میکنه
لانتوریا جوییدنتون واسه من، خوردن کاه توی آتیشه
نقشم، مورفین تنتونو ترک میکنه
آه، مثل آرامش دکوری من، زیر زور سیمانای بتونی شهر
مثل سگ توی سینه کولی من، مثل چراهای تو و چطوری من
مثل دونه دونه گوگرد تنتون، پر واسه جنگ به پری من
مثل شعله های من با نفس تنگ
#سورنا
شکممون کارد رو برید، گلومون طناب رو جوید
وعده های سم میخوریم، معدمون سم رو برید
ارتفاع ادا اصول درآورد، جاذبه حرکت گوله رو خورد
بعد از هزارسال از دنبال مرگ، گشتن شدیم ناامید
عمیق ترین دریا یه شوخی مضحک بود، گسل ضرب زمین یا قوطی مطرب بود
توقیم زمانو تف کرد معلوم نیست چندمو، رعد و برق نترسون ساقه های گندمو
خطر توی خواب عمیق ما داد میزنیم، لعنتی شکل زندگی عجیبه
نه بمب، نه کارد، نه گارد، نه مرگ، شهر همیشه ها شهر لطافت تیغه
آی باد، صدای زوزه کفشت، میاد توی کوچه مغزم
تو هم مثل من تبعید شدی میون این جهان
آی، بچرخ میون بوته ها، آی پیدا کن بذر این جهانو
باد بشکن، حبس و بند مرگو، این ابدیت داره میکشه انسانو، آی باد
بعد رقص مورفین توی شاهرگ جنجال، توی بزم جنگ دم از دوستی زدن
زمستون با شهوت لخن کرد درختو، اینجا سایه ها از سرما رو*پی ترن
زیر درختای لخت از سایه میگفت، آهن کشید دور دستای تیغو
تیزی حقیقت زیر مورفین آرامش، هر سایه دروغ از همسایه میگفت
ویروس رو*پی مسری آرامش، آماده بود واسه انتشار
موج دست دوستی، با کارد زیر آستین
ابتذال اتفاق افتاد، اونجا که جهانششد آرمانش
دید که مالامال از دروغ، دلش گرفت از غروب
حقیقتو رنگ کرد با طلوع
خنکای سایه داشت اهمیت میگرفت، کم کم جهانش رنگ ابدیت میگرفت
جهل مرگو زنجیر کرد، ارزش فرصت رو به تحلیل رفت
آیینه بی جیوه شد، شیشه شد بازتابو باخت
آه، مرگو کشت آرمانو ساخت
ساعت ایستاد، زمان عتیقه شد، خواب آرامش توی تخت ابدیت بیمه شد
توی وهم سایه از بی برگی درخت غافل موند، جهانش بی میوه شد
#سورنا
رنگ و طعم پول یا حبس و درد و زور
ستاره هایی که با طلوع غروب کردن
تو شروع رسوب کردن از قلم از قلم شدنو
قفس از نفس از طرف من
به بچت بگو
که شب شروع سوختن شمع بود
یکی همیشه قربانی روشن شدن بود
بگو
از طرف من که لبو هر طرف من به نخ
وقت گفتن حق دوختن
درد من و هزارتا من
نه غرب نه حتی عرب نه آهو اشک و ترب
نه دولت و سلطنت
نه خود وطن بود
اینا رو به بچت بگو از قول من که
زخم ماها جاش نبود
روی کمر داس موند
و ضعف ما آواز نبود کوک غلط ساز بود
رشد واسه اون بود
که همیشه آروم بود
به اندازه خار نبود اونجایی که یاس موند
درد مرگ پدر نبود
مرد بی پدر بود
ضربه تیر نبود دست بی سپر بود
میلاد که تار شد
عزا خبردار شد
شهر پر غلام بود که رییس جبار شد
به بچت بگو
که دستبند خون و حسرت و جنون
و لبخندمون بدتر از حتی صدتا صدتا میله بود
درد ما همدیگران نبود
درد ما همدیگه بود
به بچت بگو از پول و درآمدت
از این کاغذای مزخرف و ضرورتش بگو
چه بلایی آوردی سر برادرت
بهش بگو دیگه بهش عمو نگه
بگو زایده کدوم یکی از تکه های جنگی
یا زایده شکم کدوم ج*ده فرهنگی
واسه شهر فرنگی؟ هر روز یه رنگی
سبزی زردی آبی یا بنفشی
بگو نماد و پرچم افکارو میگیره
غم امروز جلوی فردا رو میگیره
گشنه ها پرنده ها رو زدن کشتن
بگو سفره خالی جلو پروازو میگیره
#سورنا
با من قدم بزن با هر دردی که همراهته
محکم به اندازه لبخند
که فریاد آروم زیر خاکستر
با من قدم بزن امشب با هرچی که توی دستاته
با هر کفشی که توی پاته
با من قدم بزن من هوای تو رو نفس میکشم
دست بیار به سمتم از کل دنیا دست میکشم
دلیل بیداری تو شبای منن روزای تو
حرفه ای تر از قاب بسته روی لبای منن گوشای تو
با من قدم بزن رفتن تقدیر پاهاته
سکون مرگ انسان بودنه حرکت دلیل آغازه
یا آینه رو بشکن یا فکرا رو ازش بکن با احساس و قدم
امشب با من قدم بزن امشب باش
با من بیا به حرمت صدا و خوندن
از خون و بودن غرور موندن
از جون تو راه هایی که پر از غربت بود
عابر شدن که جرات بود بالا رفتن رویا بود
زمین نخوردن قدرت بود زمین نخوردیم
با من بیا به حرمت نگاه هنرمندی که رنجی نداشت رنجیدنش
وسات ندیدی جنگیندش رو ندیدی ترسیدنش رو
ندیدی شاید یه روزی فهمیدمش
باهام بیا تا نخشکه اونچه کاشتیم هنوز نمرده
کسی دیگه نپرسه
میتونم بپرسم به حرمت اون هنرمند که از ترس نمرده؟
شاید اصلا نبرده ولی برچسب نخورده
بیا حتی اکه دوره اگه سرت رو تنت مغروره
شب قدم بزن از جونت اگه شب قدم زدن ممنوعه
تو راهی که آروم نمیشد هیچی بهتر از قانون نمیشد
بیا به حرمت له کردن قانونی که به قانون نمیخورد
با من قدم بزن محدودیت دیدته
نه کشور نه دینته نه کل سرزمینته
وقتی چشات خوب ببینه
کسی نمیتونه چوب بچینه
تو چرخه چرخ بزن
با من بیا به حرمت سنگایی که هست دور پامون
دیدنی که از تو چشامون
به حرمت دشمنامون
آزاد بودنو حس کنیم
یه قطره بسه از کل بارون
به حرمت تفاوت ما با هم دوره هامون
#سورنا