"و لحظات زیادی هستند که من فکر میکنم باید همه چیز رو ول کنم و بدون گفتن کلمهای ناپدید بشم، ولی بعد یادم میاد چون دوسال پیش نتونستم اینکارو بکنم الان اینجام. مشکل من اینه، من یه معتاد بیارادهم، بدون اینکه بتونه واقعا بره یا واقعا برگرده."
نغمه خاطرنواز مرغ شب
کاروان ماه را همراه بود،
نیمه شب ها، آسمان را عالمیست
آه اگر این آسمان بی ماه بود!
از جهان آرزوها بوی جان
بر فراز باغ دامن میکشید
از بهشت نسترن ها میگذشت
بال خود بر گونه من میکشید
اختران قندیل ها آویخته
زیر سقف معبد نیلوفری
کهکشان لرزنده همچون دود عود
میکند در بزم ماه افسونگری
رازهای خفته در آفاق دور
در سکوت نیمه شب جان میگرفت
پر به سوی آسمان ها میگشود
دامن ماه درخشان میگرفت
خوش تر از شب های مهتاب بهار
عالمی دیگر کجا دارد خدا؟
عالم عشق و امید و آرزوست
عالم تنهایی و اندیشه ها،
در فضایی روشن و بی انتها
راه سوی آسمان ها باز بود
چشمه نور و صفای ماهتاب
روح من دیوانه پرواز بود
نیمه شب بر عالم افلاکیان
با دلی افسرده میکردم نگاه
همچنان در پهن دشت اشتیاق
کاروان ماه میپیمود راه
اشک حسرت چهره ام را میگداخت
دیگر از غم طاقت و تابم نبود
زان که در این کوره راه زندگی
آسمانم بود و مهتابم نبود
پرده جانکاه ظلمت را بسوز!
ای دل من شعله آهت کجاست؟
جانم از این تیرگی بر لب رسید
آسمان عمر من! ماهت کجاست؟
#مشیری